فعاليت هاي هسته اي 3

 

اهداف كشورها از دستيابى به سلاح هسته اى

 امضاى پيمان منع تكثير سلاحهاى هسته اى تا حد زيادى نشانگر اهداف هسته اى كشورهاست ، اما بسنده كردن به امضاى اين پيمان براى پى بردن به نيات كشورها از دستيابى به سلاح هسته اى اشتباه بزرگى است. كره شمالى از ديگر كشورهاى امضا كننده پيمان منع تكثير سلاحهاى هسته اى (npt)است كه در زمينه اعمال نظارت و بازرسى از سوى آژانس بين المللى انرژى اتمى (iaea)، چالشهايى ايجاد كرده است . كره شمالى پيمان ((NPT)) را در سال 1985 امضا كرد، اما تا ژانويه 1992 در شيوه اعمال نظارت و بازرسى ((iaea))به توافق نرسيد. اين در حالى است كه بر اساس منشور پيمان ((Npt))، توافق بر سر شيوه اعمال بازرسى بايد حداكثر ظرف 18 ماه پس از امضاى اين پيمان صورت گيرد.

كره شمالى پس از دستيابى به توافق با آژانس بين المللى انرژى اتمى بر سر شيوه بازرسى اين آژانس ، موظف شد تا فهرستى از تمامى مواد و تاءسيسات هسته اى خود را در اختيار آژانس قرار دهد. آژانس بين المللى انرژى اتمى كه از عدم پايبندى عراق به مفاد پيمان منع تكثير سلاحهاى هسته اى درس عبرت گرفته بود عزم خود را جزم كرد تا اطمينان يابد كه آيا كره شمالى تمامى برنامه هاى هسته اى خود را به اين آژانس اعلام كرده است يا خير. از اين رو هياتهايى را به منظور تحقيق و بازرسى به اين كشور گسيل داشت . در اوايل سال 1993 اين آژانس به وجود تناقضهايى در زمينه فهرست اعلام شده مواد هسته اى از سوى كره شمالى پى برد و براى اطمينان يافتن از اينكه اين فهرست كامل است ، دست به تحقيقات گسترده اى زد. اطلاعات به دست آمده از اين تحقيقات نشان داد كه كره شمالى آژانس بين المللى انرژى اتمى را از وجود دو مركز هسته اى كه احتمال مى رفت مراكز نگهدارى زباله هاى هسته اى باشند، مطلع نساخته بود.

اين آژانس سعى كرد تحقيقات وسيعترى در اين زمينه انجام دهد، اما كوششآژانس مزبور با مخالفت كره شمالى روبرو گشت . مقامات كره شمالى كه از اين اقدام آژانس بين المللى انرژى اتمى رنجيده خاطر شده بودند، تصميم خود را در 12 مارس 1992 مبنى بر كناره گيرى از پيمان ((NPT))  اعلام كردند. در اين زمان بسيارى عقيده داشتند كه كره شمالى برنامه هاى هسته اى گسترده اى در دست اجرا دارد و نمى خواهد كسى از آن اطلاع يابد و به همين دليل است كه از اعمال بازرسى و نظارت آژانس بين المللى انرژى اتمى طفره مى رود.
با اين حال ، كره شمالى تصميم خود را عملى نساخت و از پيمان  ((NPT))كناره نگرفت ، اما به آژانس بين المللى انرژى اتمى نيز اجازه نداد كه براى تعيين صحت و سقم فهرست مواد و تاءسيسات هسته اى اعلام شده خود از اين كشور بازديد بعمل آورد. درباره دو مركز هسته اى ياد شده ، كره شمالى اذعان داشت كه اين دو مركز، پايگاههاى نظامى بوده و در زمره مكانهاى قابل بازرسى آژانس بين المللى انرژى اتمى جاى نمى گيرند. در اين احوال ، آمريكا و كره شمالى در سال 1994 موافقتنامه اى را به امضا رساندند.اين موافقتنامه چهارچوب توافقى لقب گرفت . هدف از اين موافقتنامه اطمينان يابى از پايبندى كامل كره شمالى به مفاد پيمان ((NPT)) بود و بدين منظور آمريكا، ژاپن و چند كشور ديگر بر آن شدند تا راكتورهاى آب سبك در اختيار كره شمالى بگذارند و آنها را جايگزين راكتورهاى مگناكس (MAGNOX) اين كشور نمايند. هدف از اين كار اين بود كه امكان استفاده از راكتورهاى آب سبك در تكثير سلاحهاى هسته اى به مراتب كمتر از امكان استفاده از راكتورهاى مگناكس در اين زمينه است ، زيرا برخلاف راكتورهاى مگناكس كه انگليس نيز در ساخت سلاحهاى هسته اى خود از آن استفاده كرده بود از راكتورهاى آب سبك نمى توان براحتى براى توليد ميزان كافى پلوتونيم غنى شده لازم بمنظور ساخت بمب هاى هسته اى استفاده كرد.

چهارچوب توافقى هنوز جامه عمل نپوشيده است و تا زمان اجراى كامل آن نگرانى از احتمال دستيابى كره شمالى به سلاحهاى هسته اى وجود دارد.

 نكات اصلى

باگذشت زمان، ارزيابى انگيزه كشورها از دستيابى به سلاحهاى هسته اى دشوارتر شده است .

با توجه به اين حقيقت كه در زمينه آزمايشهاى هسته اى صلح آميز ابهاماتى وجود دارد و حتى كشورها قادرند بدون انجام هيچ گونه آزمايش هسته اى به سلاح هسته اى دست يابند (همانند آفريقاى جنوبى)، نمى توان بسادگى مشخص ‍ نمود كه آيا كشورى به سلاح هسته اى دست يافته است يا خير.

علاوه بر كشورهاى دارنده سلاحهاى هسته اى (آمريكا، روسيه ، فرانسه ، انگليس و چين ) كشورهاى هند، پاكستان ، رژيم صهيونيستى ، برزيل ، آرژانتين و آفريقاى جنوبى نيز از قابليتهاى لازم براى ساخت سلاحهاى هسته اى برخوردارند. از بين اين شش كشور، سه كشور اول پيمان ((NPT))را امضا نكرده اند، اما سه كشور دوم اين پيمان را امضا كرده اند.

علاوه بر كشورهاى فوق الذكر، چندين كشور ديگر نيز وجود دارند كه از امكانات ضرورى ساخت سلاحهاى هسته اى برخوردارند و برخى نيز برنامه هاى گسترده اى براى ساخت اين سلاحها در دست اجرا داشته اند، ولى بدلايل مختلف از ادامه راه منصرف شده اند.

پس از پايان يافتن جنگ سرد، قوت گرفتن عوامل غير دولتى و نقش اين عوامل در تكثير بيشتر سلاحهاى هسته اى ، نگرانيهاى تازه اى ايجاد است.

فروپاشى اتحاد جماهير شوروى نگرانيهاى تازه اى را در زمينه تكثير سلاحهاى هسته اى برانگيخته است.

به منظور مهار اطمينان بخش نيروهاى هسته اى اتحاد جماهير شوروى سابق ، اقدامات گسترده اى صورت گرفت كه از جمله اين اقدامات مى توان به ايجاد مراكز مختلف براى بكار گيرى مثمر ثمر كاركنان تاءسيسات هسته اى شوروى سابق اشاره داشت.

عراق، يكى از كشورهاى امضا كننده پيمان ((NPT))، اولين كشورى بود كه تعهدات خود بر اساس اين پيمان را ناديده گرفت و برنامه هاى هسته اى مخفى و گسترده اى را به مرحله اجرا اجرا درآورده . كره شمالى نيز يكى از امضا كنندگان پيمان ((NPT)) است كه در زمينه اعمال نظارت و بازرسى از سوى آژانس بين المللى انرژى اتمى چالشهايى ايجاد كده است.

دو نظريه درباره گسترش سلاحهاى هسته اى

نظريه اول

يكى از نظريات جنجال برانگيز در زمينه تكثير سلاحهاى هسته اى ، نظريه سودمندى گسترش سلاحهاى هسته اى است كه در اوايل دهه 1980 از سوى كنث والتز (Waltz - Kenneth) ارايه شد. البته والتز با پايان گرفتن جنگ سرد در نظريه بتواند پاسخگوى تحولات نوين جهانى باشد، اما بن مايه اين نظريه دست نخورده باقى ماند. نظريه والتيز، ريشه در نظريه نئورئاليست داردت يعنى بر عوامل ساختارى بسيار تاءكيد مىكند. به بيان ديگر، نظريه والتز بيان مى دارد كه واحدهاى تشكيل دهنده يك مجموعه بين المللى سياسى (كشورها) بايد به بهترين وجه امنيت ملى خويش را تاءمين كنند و اين امر نيز محقق نمى شود مگر با دستابى به سلاح هسته اى ،زيرا اين سلاحها بازدارنده هاى خوبى در مقابل دشمنان بالقوه هستند.

نظريه والتز با طرح اين موضوع كه گسترش سلاحهاى هسته اى به ساير كشورها، ثبات جهانى بيشترى به ارمغان مى آورد، طرفدارانى نيز يافته است به عنوان نمونه ، تحليلگران بين المللى عقيده دارند كه دستيابى دو كشور همجوار هند و پاكستان به هسته اى عامل مهمى است كه رهبران اين دو كشور را بر آن داشته است كه در تصميم گيريهاى خود با احتياط و سنجيدگى بيشترى عمل كنند و اين امر، به نوعى ثبات استراتژيك ميان اين دو كشور منجر شده است . علاوه بر والتز، ميرشيمر 1990 (Mearsheimer) نيز نسبت به مساله تكثير سلاحهاى هسته اى رويكردى مثبت دارد و بيان مى دارد: اگر دو كشور ژاپن و آلمان نيز به جرگه كشورهاى دارنده سلاحهاى هسته اى ملحق شوند، نظاره گردنيايى باثبات تر خواهيم بود البته نظريات والتز و ميرشيمر طرفدارن چندانى نداشته و اكثريت پيرو نظريه خطر آفرينى گسترش سلاحهاى هسته اى مى باشند.

 

نظريه دوم

بنيانگذار نظريه خطر آفرينى گسترش سلاحهاى هسته اى ، اسكات ساگان (Saqan Scott) است. در مباحثه اى كه چندى ميان ساگان و والتز صورت گرفت ، ساگان چنين استدلال كرد كه والتز و ميرشيمر بيش از حد به مساله تكثير سلاحهاى هسته اى خوش بين هستند. ساگان عقيده دارد كه نظريه سودمندى گسترش سلاحهاى هسته اى در منطق نظريه بازدارندگى عقلانى ريشه دارد، بدين معنا كه اگر دو كشور مسلح به سلاحهاى هسته اى باشند از جنگيدن مى پرهيزند، زيرا هر گونه جنگ احتمال هزينه هاى و خسارتهاى جبران ناپذيرى بر آنها تحميل خواهد كرد.نظريه ساگان يعنى نظريه خطر آفرينى گسترش ‍ سلاحهاى هسته اى در نظريه سازمانى ريشه دارد. ساگان عقيده دارد كه تكثير بيشتر سلاحهاى هسته اى نه تنها ثبات به ارمغان نمى آورد، بلكه ثبات جهانى موجود را نيز به مخاطره خواهد افكند.

ساگان بر اين عقيده است كه اميد به ايجاد بازدارندگى نيرومند و معقول بين كشورهايى كه در آينده به سلاحهاى هسته اى دست مى يابند، آن گونه كه والتز و ديگران تصور مى كنند، ساده انديشى محض است . ساگان بهترين و مناسب ترين راه براى افزايش ثبات صلح جهانى را كاهش نياز به سلاحهاى هسته اى و تقويت پايه هاى رژيم جهانى منع تكثير سلاحهاى هسته اى و به ويژه پيمان ((NPT)) مى داند.

نكات اصلى

از مدتهاى پيش تا كنون بحثهاى گسترده و جنجال برانگيزى در زمينه گسترش ‍ بيشتر سلاحهاى هسته اى صورت گرفته و مى گيرد.

كنث والتز عقيده دارد كه گسترش سلاحهاى هسته اى به ثبات بيشترى منجر مى شود، زيرا به عقيده او سلاحهاى هسته اى بعنوان سد خلل ناپذيرى در برابر تجاوزات احتمالى بالقوه عمل كرده و دشمن را از اقدام به حمله باز مى دارند.

اسكات ساگان با والتز هم عقيده نيست و چنين استدلال مى كند كه گسترش ‍ سلاحهاى هسته اى ، امنيت جهانى را در معرض خطر قرار مى دهد، زيرا احتمال جنگهاى هسته اى پيشگيرانه و رخ دادن خطاهاى غير عمدى اين نوع سلاحها - كه خسارات جبران ناپذيرى مى تواند در بر داشته باشد - همواره به قوت خود باقى است

ساگان و برخى ديگر بهترين راه براى افزايش ثبات را كاهش نياز به سلاحهاى هسته اى مى دانند.

 

بررسي مسائل استراتژي،جنگ،روابط بين الملل 2

 

تئوريهاى بزرگ استراتژى

اوليـن مـتـفـكـر بـزرگ اسـتـراتـژى (سـُون تـِسـو) سـردار چـيـنـى (320 ـ 400 قـبـل ازمـيـلاد /944 ـ 1024 قـبـل از هجرت ) است (25) كه همانند (ني كوُلو ماكياوِلى ) (1527 ـ 1469 م / 906 ـ 848 ه‍ . ش .) نـظـريـه پـرداز سياسى ـ نظامى (ايتاليايى ) اعتقاد داشت ، به كارگيرى خدعه ، نيرنگ ، فريب ، اغفال ، پخش شايعات و دروغ ، پيشدستى در جنگ ، زيـرپـا گذاشتن فضايل اخلاقى و نظاير آن به منظور دستيابى به پيروزى در جنگ ، مجاز اسـت . در واقـع ايـن دو مـعـتـقـد بـودند كه از هر وسيله اى براى رسيدن به هدف مى توان بهره گرفت .(26)

در دوره هـاى بـعـد، دو تـن بـيـش از ديـگـران در گـسـتـرش نظريات استراتژيكى ، داراى نقش ‍ بودند.(27) يكى (آنْتونى هِنْرى جُومِينى ) بود كه عقيده داشت ، اگرمهمترين بخش ‍ سـرزمـيـن دشـمـن تـصـرف شـود، دشـمـن تـسـليـم خواهد شد. جُومِينى تلاش كرد اصولى را كه پـيروزى در جنگ را به ارمغان مى آورد، ارائه دهد.(28) اما (ك انْ فُون كَلاوْز وي تس ) بـراى پـيروزى بر دشمن ، انهدام كامل آن را لازم مى دانست . وى توصيه مى كرد بايد با تمام قـدرت عـليـه دشـمـن جـنـگيد. نظرياتى كه كَلاوزْ وي تس در كتاب خود به نام (درباره جنگ ) عنوان كرده است ، حتى در حل و فصل مسائل و مشكلات امروزى جنگ نيز كاربرد دارد.(29)
(آلْفِرد ت ايِر م اه ان ) يك ناخداى نيروى دريايى امريكا بود كه تا مقام دريا سالارى ارتش ‍ آن كـشـور ارتـقـا يـافـت . وى نظريات خود را در دو كتاب به نامهاى (نفوذ قدرت دريايى بر تاريخ ) و (نفوذ قدرت دريايى بر انقلاب كبير فرانسه ) به رشته تحرير درآورد. وى در ايـن كـتابها آورده است كه افزايش قدرت دريايى در دو بُعد تجارى و نظامى ، باعث تسلط بر دريـاهـاسـت ، سـلطـه بـر دريـاهـا، سـلطـه بـر ثـروت جهان را به همراه دارد و اين مساءله موجب پيروزى در جنگها مى گردد. به عقيده ماهان اولين قدم براى دستيابى به قدرت برتر جهانى ، سلطه بر درياهاست .(30)

(سـِر هـالْفـورد مـَكـي ندَر) جغرافى دان اسكاتلندى بر خلاف ماهان معتقد بود كه اهميت نيروى زمـينى بيش از نيروى دريايى است ، زيرا نيروى زمينى قادر است (قلب زمين ) را تصرف كند. بـه نـظـر وى قـلب زمين كه در جنوب اقيانوس منجمد شمالى قرار دارد، به علت آبهاى يخ زده اقـيـانـوس مـنـجـمـد شـمـالى ، از دسـتـرس نـيـروى دريـايـى دشـمـن خـارج اسـت . بـه هـمـيـن دليل ، هر كشورى كه بر قلب زمين مسلط شود، بر اروپاى شرقى مسلط خواهد بود و تسلط بر اروپاى شرقى ، تسلط بر كل جهان را به دنبال دارد.(31)

(اسـتـراتژى هوايى ) و (استراتژى جنگ ميكانيزه )، دو استراتژى مهم در فاصله بين دو جنگ جـهـانـى بود. سرتيپ (دُوهِه ) ايتاليايى ، ژنرال (سِر هيوتَرنْچارد) انگليسى و (بي لى مي چـل ) امـريـكايى كه از مبتكران استراتژى هوايى محسوب مى شوند، اعتقاد داشتند كه تسلط بر آسمان از شكست جلوگيرى مى كند، زيرا بمباران هوايى مراكز جمعيتى ، صنعتى و سياسى دشمن ، مـى تـوانـد اراده آن را بـراى ادامـه نـبـرد نابود كنند و بدين وسيله پيروزى به دست مى آيد. (الكـسـانـدر پـى دى سورسكى ) روسى كه تئورى استراتژى هوايى را ارتقا بخشيد، معتقد اسـت كـه بـرتـرى كـامـل هـوايـى ، بـرتـرى مـطـلق زمـيـنـى و دريـايـى را نـيـز بـه هـمـراه دارد.(32) در حـالى كـه (جـى . اف . سـى فـُولِر) انـگـليسى ، كاربرد انبوه تانكهاى جـنـگـى بـه هـمـراه آتـش پـر حـجـم هـوايـى و پـشـتـيـبـانـى زره پـوشـهـا را عـامـل شـكـسـت دشـمـن مـى دانـسـت . نـظـريات او موجب شكل گيرى تاكتيك جنگى (حمله برق آسا) گـرديـد. بـه كـارگـيـرى ايـن تاكتيك ، پيروزيهاى چشمگيرى را براى آلمان نازى به ارمغان آورد.(33)

خـسـارت مـالى و جـانـى شـديـدى كه انفجار دو بمب اتمى (در جنگ جهانى دوم )در ژاپن به همراه داشـت ، دو ابـرقدرت را در دهه 1950 ميلادى (دهه 1330 ه‍ . ش .) متقاعد كرد كه به كارگيرى سـلاحـهـاى اتـمـى در سـطـحـى گـسـتـرده و هـمـه جـانـبـه بـه نـابـودى كـامـل آنـهـا مـنـجـر مـى شـود. ايـن مـسـاءله ، پـايـان زمـان بـهره گيرى موفقيت آميز جنگهاى تمام عيار(34) را گوشزد مى كرد. بنابر اين ، اساسِ استراتژيهاى بعد از جنگ جهانى دوم بر باز دارندگى (35) قرار گرفت .(36)

بـازدارنـدگـى در طـول تـاريـخ بـشـر مـطرح بوده است ، اما پيدايش سلاحهاى اتمى كه داراى قـدرت تـخـريـبـى بـاور نـكردنى هستند، اهميت آن را افزايش داد. در استراتژى بازدارندگى ، مـمـانـعـت از جـنـگ هـسـتـه اى و نـه پـيـروزى در جـنـگ ، هـدف اصـلى را تشكيل مى دهد. در واقع بازدارندگى خواهان حذف و يا كاهش خشونت در سطح جهانى است . براى دسـتـيـابـى بـه چـنـيـن هـدفى ، علاوه بر ابزارهاى نظامى ، از ابزارهاى سياسى ، اقتصادى و فـرهـنـگـى نـيـز اسـتـفـاده مـى شود. بر اين اساس است كه مشاركت غير نظاميان در تعيين و تبيين استراتژى بشدت افزايش يافته است .(37)

سير تاريخى و تحوّل در استراتژى

بـنـدرت اتـفـاق مـى افـتـاد كـه تـئورى بـه صـورت تـمـام و كـمـال بـه مـرحـله اجـرا درآيـد. اغـلب ، حـاصـل و نـتـيـجـه عـمـل بـه يـك تـئورى ، بـا آنـچـه تـئورى پـرداز مـطـرح مـى كـنـد، مـتـفـاوت اسـت . عـلل ايـن تـفـاوت ، بـسيار است . بطور مثال ، در تئوريهاى مربوط به استراتژى ، وارد شدن عـوامـل غـيـر منتظره (مانند افزايش نيروى كمكى دشمن )، از دست رفتن عناصر موجود (مانند انهدام تـجـهـيـزات در صـحنه عمل ) و مهمتر از همه ، تفاوت بين شخص تئورى پرداز با كسى كه به تـئورى عـمل مى كند، باعث مى شود بين نظريه هاى استراتژيكى و استراتژيهاى عملى تفاوت وجـود داشـتـه بـاشـد. بـر ايـن اساس ، در درس جديد بر خلاف درس گذشته ، به نقاط عطف و برجسته استراتژى در عمل ، با تكيه بر جنگها و وقايع مهمّ تاريخ بشرى اشاره مى كنيم .

روند تاريخى و تحول در استراتژى نظامى سنّتى

در ايـن بـخـش بـه بـررسـى سـيـر تـاريـخـى و تـحـول اسـتـراتـژى قبل از سال 1945 ميلادى (1324 ه‍ . ش .) اشاره مى شود.

استراتژى نظامى در جنگهاى كلاسيك و قديمى

جـنـگـهـاى اوليـه در مـقـايسه با جنگهاى امروزى ، از ويژگيهايى چون ، سلاحهاى ساده جنگى ، كـمـيـّت و كـيـفيّت پايين تسليحات ، سازماندهى نامنظم ، سربازان اندك و مزدور،(38) فـقـدان پـشـتـيـبـانـى مـؤ ثـر، مـقـيـاس محدود جنگ ، فرماندهى غير ثابت (متغير)، خشونت فراوان وسائل حمل ونقل ناكافى و نظاير آن برخوردار بودند.(39)

از بـيـن خـصـوصـيـات فـوق ، تـكـنـولوژى سـاده در اسـلحـه سـازى ، فـقـدان سـازمـانـدهـى مـتـشكل و سربازان اندك ، چشمگيرتر و از اهميت بيشترى برخوردار بودند، زيرا بيش از ساير ويـژگـيـها، از نقش تعيين كننده ، در جنگها برخوردار بودند. به بيان ديگر، هر كشورى كه از تـكنولوژى برتر در ساخت تسليحات ، سازماندهى قويتر نظامى و از تعداد سربازان بيشتر بـهـره مـند باشد، از لحاظ قدرت نظامى ، در مكانى بالاتر از ديگر كشورها قرار خواهد داشت . بـه عـنوان مثال ، سپاه ايران و روم با بهره گيرى از فنون جنگى برتر و تشكيلات قدرتمند نظامى به پيروزى در جنگها، دست مى يافتند.(40)

از قـرن چهارده ميلادى (قرن 7 ه‍ . ش .)، با آغاز تحولات اجتماعى در غرب ، توجه بيشترى به ارتـش براى كسب و يا حفظ قدرت صورت گرفت . بتدريج ارتش مزدور جاى خود را به ارتش حرفه اى داد، نظام اجبارى خدمت وظيفه برقرار گرديد، قوانين جديدى براى ارتش تنظيم شد و سازمان منظم ترى بر آن حاكم گشت . ارتش به منظور دستيابى به قدرت بيشتر نظامى ، به دسـتـاوردهـاى انـقلاب صنعتى مجهز گرديد. قدرت نظامى به جاى آنكه بر قدرت قبيله حاكم ، اسـتوار باشد، بر قدرت عمومى بنا نهاده شد. بر اين اساس ‍ جنگها مفهوم (جنگ تمام عيار) را پـيـدا كـردنـد، جنگهايى كه در آن همه امكانات يك ملت براى پيروزى د رجنگ بسيج مى شد. اوج چـنـيـن تـغـيـيـرات چـشـمـگيرى را مى توان در فرانسه و در ارتش ناپلئون بناپارت (امپراتور فـرانـسـه در اواخـر قـرن 18 و اوايـل قـرن 19 مـيـلادى ) مـشاهده كرد.(41) اين روند در جنگهاى داخلى امريكا به سوى تكامل بيشترى رفت .

استراتژى نظامى در جنگهاى داخلى آمريكا و بعد از آن

جـنـگـهـاى داخـلى آمـريـكـا بـيـن ايـالات صـنـعتى شمال و ايالات كشاورزى و برده دارى جنوب در سـال 1861 مـيـلادى (1240 ه‍ . ش .) آغـاز شـد و پـس از چـهـار سال با پيروزى شماليها به پايان رسيد. اين جنگ براى لغو برده دارى جنوب آمريكا بر پا شـد و خـسـارات انـسـانـى و اقـتـصـادى زيـادى بـرجـاى گذاشت .(42) ثمره جنگ در وهله اوّل ، اتحادِ ايالات شمالى و جنوبى آمريكا و در وهله دوم ، تاءثيرات آن بر استراتژى نظامى بود.

جـنـگـهـاى داخـلى آمـريـكـا، (جـنـگ مـدرن ) بـه حساب مى آيد، زيرا براى اولين بار پديده ها و سـلاحـهاى نظامى جديدى به كارگرفته شد. به عنوان نمونه ، مى توان به بهره گيرى از نـيـروى بـخـار در كـشـتـيـهـا، به كارگيرى هماهنگ و در مقياس وسيع از راه آهن ، كشتيهاى زره دار بـراى حـمـل نـيرو، آذوقه و مهمات اشاره كرد؛ همچنين به استفاده از تفنگهاى دوربين دار در پياده نظام ، افزايش ظرفيت مقاومت و نفوذ ناپذيرى استحكامات ، بهره مندى از سلاحهاى گرم و آتشينِ دور بـرد (مـانـنـد مـسـلسل )، اجراى اولين قانون سربازگيرى (43)، بهره بردارى از مـنـابـع اقـتصادى ، نيروى انسانى و توليدات صنعتى ، ضرورت به كارگيرى تواءم منابع فـرهـنگى ، سياسى ، اقتصادى و نظامى براى افزايش ‍ قدرت نظامى و ... در اين جنگ مى توان اشـاره كـرد. (44) بـعـدهـا ايـن نـوآوريـهـا، تـوسط ساير كشورهاى اروپايى به كار گرفته شد.(45)

در سـالهـاى بـيـن 1871 مـيلادى (1250 ه‍ .ش .) تا 1914 ميلادى (1293 ه‍ . ش .) كه به دوره (صـلح مـسـلح ) مـعـروف اسـت ، كـشـورهـاى مـخـتـلف اروپـايـى بـه ابداع ، اختراع ، توليد و انـبـارسـازى انـواع و اقـسـام سـلاحها و بالا بردن توان فيزيكى و روحى سربازان پرداختند. حاصل اين تلاشها، اختراع سلاحهايى براى كاهش و خنثى سازى آتش دشمن ، افزايش ‍ مانورهاى ايـذايـى بـه مـنـظور خسته و ناتوان كردن دشمن ، نوآورى در مخابرات و سيستمهاى ارتباطى ، دگـرگـونـى در مـديريت نظامى ، سازماندهى وآموزش سربازان و مانند آن بود. در اين سالها، (ستاد كل ) در ارتش بيشتر كشورها ايجاد شد، و جنگ بر خلاف گذشته ، حالت ارادى بيشترى به خود گرفت و باعث تجهيز و تدارك نيروها در زمان صلح شد.(46)

در دوره صـلح مـسـلح ، طـرح (آلْفـِرد فـُون اشـْلايـْفـِن ) (رئيـس سـتـاد ارتـش آلمـان در سـال 1905 ـ 1891 م / 1284 ـ 1270 ه‍ .ش .) كـه شـامـل عـبـور سريع از بلژيك و شكست ارتش ‍ فرانسه و سپس اعزام عمده سربازان ارتش آلمان بـه شـرق بـود، مـطـرح گـرديـد. تئورى ماهان مورد مطالعه و استفاده كشورهاى ژاپن ، آلمان ، آمـريـكـا و انـگـليـس قـرار گـرفـت و مـوجـب تـحـوّل و گـسـتـرش قـدرت دريـايـى آنـان گـرديـد.(47) بـر اسـاس ايـن تـئورى ، دسـتـيـابـى بـه سـلطـه جـهـانـى و نيل به عظمت بين المللى در گرو سلطه بر درياهاست .

 

استراتژى نظامى از جنگ جهانى اول تا شروع جنگ جهانى دوم

تحرك سربازان ، شرط اساسى پيشرفت در عمليات جنگى محسوب مى شود؛ اما به كارگيرى وسيع توپخانه و مسلسل در جنگ جهانى اول باعث شد كه سربازان به سنگرها پناه برند. در نـتـيـجـه ، تحرك جنگى از بين رفت و جنگ از حالت تهاجمى خارج شد و حالت تدافعى به خود گـرفـت . بـراى ايـجـاد تـحـرك بـيـن سـربازان از عوامل مختلف نظامى مانند سلاحهاى جديد با تـحـرّك و قـدرت آتـش زيـاد چـون هـواپـيـمـا، تـانـك و زيـردريـايـى ، وسـائل ارتـبـاطـى و مـخـابـراتـى سـريـع ، نـفرات رزمى بيشتر، جنگ روانى در مقياس وسيع ، دسـتـاوردهـاى ديـگـر صنايع ، احساسات مليّت خواهى و نظاير آن استفاده شد. بنابراين براى دسـتـيـابـى بـه پـيـروزى در جـنـگ ، بـه كـارگـيـرى تـوام عـوامـل غـيـر نـظـامـى و نـظـامـى (نيروى هوايى ، دريايى و زمينى ) به خوبى مورد توجه قرار گـرفـت . ايـن مساءله موجب گرديد استراتژى از مفهوم نظامى صرف خارج شود. در واقع ، جنگ جـهـانـى اول نـشـان داد كـه جـنـگ مـهـمـتـر از آن اسـت كـه فـقـط بـه فـرمـانـدهـان نظامى واگذار گردد.(48)

تـجـربـه جـنـگ جـهـانـى اول نـشان دادكه ايده پدافندى كردن استراتژى ، منجر به عدم تحرّك سربازان و شكست آنان مى شود. اين امر حتى تلاشهاى آلمان و فرانسه را در جنگ جهانى دوم كه با تحمل هزينه هاى زياد، خطوط دفاعى و پدافندى (زيگْفَري د) و (ماژي نُو) را ايجاد كرده بـودنـد، نـامـوفـق گـذاشـت و مـوجـب تـقـويـت نـيـروهـاى دريايى ، زرهى و هوايى گرديد. طرح اَشـْلايـْفـِن كـه بـا تـغـيـيـرات جـزئى از سـوى آلمـان در جـنـگ جـهـانـى اول به كار گرفته شد، پيروزى را براى آلمان به ارمغان نياورد. بر اين اساس ، با شروع جـنـگ جـهـانـى دوم تـاءثـيـر مطلق تئوريهايى چون جنگ ميكانيزه (49) و جنگ هوايى مورد ترديد قرار گرفت و استراتژى علاوه بر مفهوم نظامى ، معناى غير نظامى نيز يافت .

استراتژى نظامى در جنگ جهانى دوم

در جـنـگ جـهـانـى دوم ، ابـعـاد غـيـر نـظـامى بيش از گذشته مورد توجه قرار گرفت و به همين دليـل استراتژى ، مفهوم گسترده ترى يافت . بهره گيرى ابعاد غير نظامى در جنگ و ائتلاف و اتـحـادهـا (مـانـنـد دول مـتـحـد و دول مـتـفـق ) هـمـانـنـد جـنـگ جـهـانـى اول ، موجب فرسايشى شدن جنگ جديد گرديد. پشتيبانى نيروى زمينى و دريايى ، باعث تحرك بـيـشـتـر نـيـروى هـوايـى در بـمـبـاران مـراكـز حياتى (سياسى ، جمعيتى و صنعتى ) دشمن شد. تجربه موفق استفاده از هواپيما در جنگ جهانى اول ، منجر به كاربرد فراوان آن در جنگ جهانى دوم شـد و بـه كمك هواپيما بود كه ژاپن مورد بمباران اتمى قرار گرفت . علاوه بر آن ، زير دريـايـيـهـا نـيـز بـا تـنـوع كـاربـردى كـه در كـسـب اطـلاعـات ، حـمـل نـيرو، ردگيرى كشتيهاى دشمن و درگيرى با آنها داشتند، مورد بهره بردارى بيشتر قرار گرفتند.

كـم تـوجـهـى بـه مـلاحـظـات اخلاقى ، به كارگيرى بى سابقه علوم و فنون ، بهره مندى از قـدرت آتـش تـانـك و حمايت مؤ ثر هوايى ، تحرك زياد، استفاده از ناوهاى هواپيمابر، هماهنگى زيـاد بـيـن فـرمـانـدهـان نـظـامـى و سـيـاسـى و حـمله هاى سنگين و مخرب ، از ديگر خصوصيات استراتژى در جنگ جهانى دوم بود. اين ويژگيها بطور مؤ ثرترى بعد از جنگ به كارگرفته شـد، زيـرا امـكـان بـهـره گـيـرى از تـسـليـحـات اتـمـى وجـود نـداشـت . امـا اختراع بمب اتمى و اسـتـقـلال كـشـورهـاى تـحـت اشـغـال و ... مـوجـب تـغـيـيـر و تـحـولى شـگـرف در مـسـائل سـيـاسـى نـظـامـى (اسـتـراتـژى ) گـرديـد. در پى آن ، تكنولوژى تسليحات هسته اى گـسـتـرش يـافـت ، ابـزارهـاى مـخـابـرات ، فـرمـانـدهـى ، كـنترل و مديريت نيروها، بهبود شگفت انگيزى پيدا كرد و فعاليتهاى وسيع اقتصادى ، سياسى ، نـظـامـى و فـرهـنـگـى بـراى پـرهـيـز از خـطـرات مـرگـبـار سـلاحـهـاى اتـمـى و اعمال نفوذ بيشتر بر ديگران مورد توجه جدى قرار گرفت .(50)

 


منابع:

25 ـ برنامه ريزى استراتژيك براى سازمانهاى دولتى و غير دولتى ، جان ام . براسيون ، ترجمه عباس ‍ منوريان ، تهران ، مركز آموزش مديريت دولتى ، بى تا.

26 ـ پرونده محرمانه جنگ خليج فارس ، پير سالينجر و اريك لوران ، ترجمه محمود رياضى ، تهران ، انتشارات خُجسته ، 1370.

27 ـ تـاريـخ آمـريـكـا، آنـدره مـوردا، تـرجـمـه نـجـفـعـلى مـفـرى ، تـهـران ، اقبال ، بى تا.

28 ـ تـاريـخ تـحـول اجـتـماعى و سياسى آمريكا، فرشته نورائى ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1357.

29 ـ تاريخ جهان نو، رابرت روزول پالمر، ترجمه ابوالقاسم طاهرى ، 2 ج ، ج 2، تهران ، اميركبير، 1357.

30 ـ تاريخ معاصر سياست جهان بعد از جنگ بزرگ ، پير كالواكورس ، ترجمه هاشم رجب زاده ، تهران ، توس ، 1359.

31 ـ تجارت اسلحه ، انجمن جهانى پژوهش صلح در استكهلم ،ترجمه ابراهيم يونسى ،تهران ، خوارزمى ، 1358.

32 ـ تحولات روابط بين الملل از كنگره وين تا امروز، احمد نقيب زاده ، تهران ، قومس ، 1369.
33 ـ تـحـول مـفـهوم حاكميت در سازمان ملل متحد، سعيد ميرزائى ينگجه ، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1372.

34 ـ تكنولوژى و بحران محيط زيست ، عبدالحسين آذرنگ ، تهران ، اميركبير، 1364.
35 ـ توفان خليج [فارس ]، اوليويه دلاژو و ژرار كرنيربك ، ترجمه اسدالله مبشرى و محسن مؤ يدى ، تهران ، انتشارات اطلاعات ، 1366.

36 ـ جاسوسى صنعتى ، ژاك برژيه ، ترجمه رضا فرزانه ، تهران ، جاويدان ، 1335.

37 ـ جـامـعـه شـنـاسـى جنگ ، گاستون بوتول ، ترجمه هوشنگ فرخجسته ، تهران ، انتشارات انقلاب اسلامى ، 1368.

38 ـ جـامـعـه شناسى جنگ و ارتش ، پيتر مى ير، ترجمه عليرضا ازغندى و محمدصادق مهدوى ، تهران ، نشر قومس ، 1368.

39 ـ جغرافيا نخست در خدمت جنگ ، ايولا كست ، ترجمه ابوالحسن سرو قد مقدم ، مشهد، آستان قدس ، 1367.

40 ـ جـغـرافـيـاى سـيـاسـى خـاور مـيـانـه و شـمـال آفـريـقـا، آلاسـدايـر دراسيدل و جرالد اچ . بليك ، ترجمه دره مير حيدر (مهاجرانى )، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1370.

41 ـ جنبش عدم تعهد از آغاز تا سال 1985، على اكبر عبدالرشيدى ، تهران ، سروش ، 1365.

42 ـ جنگ ، احمد نخجوان ، انتشارات فردين و برادر، 1317.

43 ـ جنگ جهانى دوم ، هانرى ميشل ، ترجمه عباس آگاهى ، مشهد، آستان قدس ، 1370.

44 ـ جـنـگ شـيـمـيـايـى تـهـديد فزاينده ، حسين علائى ، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1370.

45 ـ جنگ شيميايى و پيشگيرى و درمان آسيب هاى ناشى از آن ، على نورى ، تهران ، جهان دانش ، 1363.

46 ـ جـنـگ حـقـيـقـى ، ريـچـارد نـيـكسون ، ترجمه جعفر ثقة الاسلامى ، تهران ، انتشارات نوين ، 1362.

47 ـ جـنگ و صلح از ديدگاه حقوق و روابط بين الملل ، محمود مسائلى و عاليه ارفعى ، تهران ، مؤ سسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ، 1371.

48 ـ جنگ و پادجنگ ،آلوين و هايدى تافلر، ترجمه مهدى بشارت ، تهران ، انتشارات اطّلاعات ، 1374.

49 ـ جـنگ و ضد جنگ ،آلوين و هايدى تافلر،ترجمه شهيندخت خوارزمى ، تهران ، نشر سيمرغ ، 1372.

50 ـ جنگ هسته اى ، برتراندراسل ، ترجمه فريدون حاجتى ، تهران ، اكباتان ، 1362.

بررسي مسائل استراتژي،جنگ،روابط بين الملل 1

 

بررسى مفهوم استراتژى

مـجـمـوعـه اى از آگـاهـيـها و اطلاعات منظم درباره يك يا چند موضوع را (علم ) گويند، چنانچه مـهـارت به كارگيرى علم در صحنه عمل را نيز (هنر) ناميده اند. استراتژى ، آگاهيهاى منظمى اسـت كـه نحوه به خدمت گرفتن قدرت سياسى ، اقتصادى ، نظامى و فرهنگى را براى رسيدن بـه هـدفهاى مورد نظر نشان مى دهد. بنابراين ، استراتژى علم است ؛ اما همه كسانى كه از علم اسـتـراتـژى آگـاهى دارند، قادر نيستند آن را به كارگيرند، فقط كسانى كه مهارت كافى در ايـن زمـينه دارند، مى توانند از استراتژى استفاده كنند، پس به يك معنا، استراتژى نوعى هنر است . خلاصه آنكه ، استراتژى هم علم و هم هنر است .(1)

مفهوم استراتژي محدود به بعد نظامي نيست. در كنار استراتژي نظامي، از استراتژي ملي بحث مي شود كه به معناي هنر و علم و توسعه و استفاده از منابع سياسي، اقتصادي، رواني،‌اجتماعي و نظامي مورد نياز در زمان جنگ و صلح براي تأمين حداكثر حمايت از سياستهاي ملي و در صورت وقوع جنگ ، افزايش احتمال پيروزي و پيامدهاي مساعد آن است. [1]

انجمن مطالعات عالي نظامي وابسته به پنتاگون يا وزارت دفاع آمريكا نيز در سال 1963 تعريف مشابهي از استراتژي به دست داد: «استراتژي علم و فن و توسعه و كاربردهاي قدرتهاي سياسي، اقتصادي،‌ فرهنگي و نظامي ملت به هنگام صلح و جنگ و به منظور تأمين حداكثر پشتيباني از سياستهاي ملي و افزايش احتمال پيروزي و تقليل احتمال شكست است.[2]

تعريف استراتژى

الف ـ مفهوم لغوى استراتژى : واژه استراتژى از كلمه يونانى Strategos گرفته شده است . اسـتـراتـگـوس يـا (اسـتـراتـژ) بـه مـعـنـاى لشكر است .(2) استراتگوس به معنى فرماندهى ارتش هم به كار مى رفت . بطور مثال ، ارتش يونان باستان كه از گروههاى كوچك سربازانِ متعلق به خاندانهاى يونانى تشكيل شده بود، توسط افرادى به نام استراتگوس فـرمـانـدهى مى شد. علاوه بر اين ، معانى زير نيز براى استراتژى مطرح شده است : فن اداره جنگ ، فن فرماندهى ، فن جنگ و طرح نقشه براى جنگ .(3)

ب ـ مـفـهوم اصطلاحى استراتژى : استراتژى در معناى اصطلاحى جديد به اين صورت تعريف مى شود:

(فـن و عـلم تـوسـعـه و به كارگيرى قدرت سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و نظامى ملت هنگام جـنـگ و صـلح بـه مـنـظـور تـاءمـيـن حـداكـثـر پـشـتـيـبـانـى از سـيـاسـت هـاى مـلى و افـزايـش احـتـمـال دسـتـيـابـى بـه نـتـايـج مـطـلوب بـراى كـسـب حـداكـثـر پـيـروزى و حداقل شكست .)(4)

قـدرت كـه در ايـن تـعـريـف بـه كـار رفـته است به معناى توانايى يك ملت براى رسيدن به هدفهاى مورد نظر است و با عوامل مختلفى چون وحدت ملّى ، اعتقادات مردم ، نوع حكومت ، رهبرى و نظاير آن ارتباط مستقيم دارد. به عنوان مثال ، اگر رهبرى در شرايط جنگى قادر باشد، نيروى لازم را تـهـيـه كـنـد، هـمـاهـنـگـى مـطـلوب را بـيـن آنـهـا بـه وجـود آورد و از اهل فنّ بخوبى استفاده كند، قدرت كشور را افزايش داده است .(5)

هـرگـاه قـدرت سـيـاسى ، نظامى ، فرهنگى و اقتصادى ، در جهت دستيابى به اهداف نظامى يك مـلت بـه كـار رود، اسـتراتژى نظامى ناميده مى شود كه عبارت است از: روش و شيوه اى كه يك كـشـور با بهره گيرى از امكانات و توانايى خود براى رسيدن به هدفهاى نظامى و حمايت از اهـداف عـمـومـى جـامـعـه خـويـش بـر مـى گـزيند.(6) بنابر اين ، براى هر يك از ابعاد سياسى ، فرهنگى و اقتصادى نيز مى توان يك تعريف از استراتژى ارائه داد.

اسـتـراتـژى در معناى قديمى خود به مفهوم به كارگيرى همه امكانات كشور براى دست يافتن بـه هـدفهاى نظامى بود، اما به تدريج استراتژى از بعد نظامى محض ، فاصله گرفت و در حـال حـاضـر اهـداف نـظـامـى ، بـخـشـى از اهـداف مـلى يـك كـشـور را تـشـكـيـل مـى دهـد. امـروزه دولتها قادر نيستند تنها با استفاده از قدرت نظامى بر دشمن پيروز شـونـد، بـلكـه بـه مـجـمـوعـه اى از ابـزارهـا نـيـاز دارنـد كـه قـدرت نـظـامـى يكى از آنهاست .(7)

ج ـ تـعـريـفـهـاى مـخـتـلف اسـتراتژى : تعريفهاى متعددى از استراتژى ارائه شده است كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم .

(كان فون كلاوزويتس ) اهل پروس (8) (1831 ـ 1780 م / 1210 ـ 1159 ه‍ . ش .) مى گويد:

(دو فـعـاليـت قـابـل متمايز از يكديگر در جنگ وجود دارد، استراتژى كه فن هدايت نبرد و هدايت عمليات در رزمها مى باشد(9)

(ليـدل هـارت ) اهـل انـگـليـس (1970 ـ 1895 م / 1349 ـ 1274 ه‍ . ش .) در اين باره مى گويد:

(اسـتـراتژى هنرى است كه با آن مى توان با به خدمت گرفتن نيروهاى نظامى ، هدفى را كه توسط سياست هاى كلى دولت يا ملّتى تعيين شده است ، بدست آورد.)

(آنـدره بـوفـر) اهـل فـرانـسه (1975 ـ 1902 م / 1354 ـ 1281 ه‍ . ش .) استراتژى را چنين تعريف مى كند:

(اسـتـراتـژى ، هـنـر بـه كـاربردن زور و جبر است ؛ بطورى كه اين زور و جبر بتواند تا حد امكان ، بيشترين نتيجه را در رسيدن به اهداف سياسى به بار آورد.)(10)

  ”استراتژي“, الگوي يا چارچوبي از اعمال و تخصيص منابع است كه براي دستيابي به اهداف سازمان طراحي شده باشد.[3]

مفاهيم مرتبط با  استراتژى

در ايـن قـسـمـت ، واژه هـاى تـاكـتيك ، جنگ ، سياست و مناطق استراتژيك را بيان مى كنيم تا قلمرو معانى آنها از قلمرو معناى استراتژى متمايز شود.

الف ـ تـاكـتـيـك : تاكتيك در گذشته همانند استراتژى يك مفهوم نظامى داشت . و در اين معنا، به مـفهوم كاربرد سلاحها در جنگ بود، اما معناى تاكتيك مانند استراتژى تغيير يافته است ، امروزه تـاكـتـيك به روشهايى گفته مى شود كه به وسيله آن استراتژى به اجرا در مى آيد، تا به هـدفـهـاى مـورد نـظـر بـرسـد. بـنـابـر ايـن ، تـاكـتيك ، جزيى از استراتژى و در خدمت آن است .(11) عـلاوه بـر ايـن ، اسـتـراتـژى يـك هـدف كـلى اسـت كـه در دراز مـدت قابل دسترسى است ، در حالى كه تاكتيك در كوتاه مدت تحقق مى يابد.(12)

ب ـ جـنـگ : سـاليـان دراز، اسـتـراتـژى بـه مـعـناى جنگ به كار مى رفت . بر اين اساس ، فقط نـظـامـيـان طرّاح و مجرى استراتژى بودند؛ اما بعد از جنگ جهانى دوم ، به علت خسارت مالى و تـلفـات انـسـانى شديدى كه به كارگيرى سلاحهاى اتمى بر جاى گذاشت ، انزجار و تنفّر بشريت از جنگ دو چندان گرديد. بنابر اين ، ابزارهاى ديگرى به استثناى جنگ ، براى رسيدن بـه هـدفـهـا مـورد تـوجـه قرار گرفت . در نتيجه ، استراتژى كه زمانى مترادف با جنگ بود، اكنون شامل جنگ و غير آن مى شود.(13)

ج ـ سياست : بطور كلى تمايزى بين دو واژه سياست و استراتژى گذاشته نمى شود، در حالى كـه ايـن دو از يـكـديـگـر مـتفاوت هستند. سياست ، هدفهاى كلى و كلان جامعه را مشخص مى كند كه براى دستيابى به آنها، استراتژى متناسب با آن انتخاب مى گردد.(14) در گذشته ، آنـچـه را كـه مـفـهـوم نـظـامـى نـداشـت ، در حـوزه سـيـاسـت قـرار مـى دادنـد؛ امـا در حـال حـاضـر اسـتراتژى ، بخشى از سياست است ، و بر اين اساس ، اغلب استراتژيها توسط افراد غير نظامى و سياستمدارها، تعيين و تشريح مى گردد.(15)

د ـ مـنـاطـق اسـتـراتژيك : كلمه (استراتژيك ) در لغت به معناى (سوق الجيشى ) است و سوق الجـيـشـى مترادف بالشكركشى و استراتژى به كار مى رود.(16) در اصطلاح ، منطقه اسـتـراتـژيـك بـه بـرخـى از نـقـاط جـغـرافـيـايـى زمـيـن گـفـتـه مـى شـود كـه بـه دلايل زير داراى اهميت است .

1 ـ واقـع شـدن بـيـن دو نـاحـيه مهم :(17) مانند عربستان كه بين خليج فارس و درياى سرخ قرار گرفته است .

2 ـ مـوقـعـيـت تجارى و مسافرى : مانند جزيره كيش در آبهاى جنوبى ايران كه داراى چنين نقشى است .

3 ـ مـوقـعـيـت بـنـدرگـاهـى :(18) مـانـنـد لبـنـان كـه در ساحل شرقى درياى مديترانه از موقعيت بندرگاهى برخوردار است .

4 ـ واقـع شـدن در كـنـار تـنـگـه هاى بين المللى : مانند ايران و عمان به علت واقع شدن در دو سوى تنگه هرمز.

بـه دليـل چـنـيـن اهـمـيـت سـيـاسـى ، اقـتـصـادى ، فـرهـنـگـى و نـظـامـى اسـت كـه تـصـرف يـا كـنـتـرل مـنـطـقـه اسـتـراتـژيـك يـا حـيـاتـى ، مـوجـب بـرتـرى قـابـل تـوجـه قـاره اى ، مـنـطـقـه اى و مـلى هـر كـشـور يـا كـشـورهـايـى اسـت كـه آن را بـه اشـغـال درآورند و يا از آن نگهدارى مى كنند. البته اهميت مناطق استراتژيك در زمان جنگ دو چندان مـى شود، زيرا از طريق آن مى توان ضربه هاى مؤ ثرى بر دشمن وارد كرد. اما گاه يك منطقه اهـمـيـت اسـتـراتـژيـكـى خـود را از دسـت مـى دهـد. و يـا ايـن اهـمـيـت كـاهـش مـى يـابـد. بـه عـنـوان مـثـال ، دسـتـرسـى آسان به مراكز حياتى شوروى سابق از طريق خاك تركيه ، آن كشور را از اهميت استراتژيكى بالايى برخوردار ساخته بود. اين اهميت با فروپاشى شوروى سابق كاهش يافته است .(19)

مبانى و اصول استراتژى

بـراى انـتـخـاب اسـتـراتـژى ، شناخت از محيط، آگاهى از امكانات كشور، اطلاع از تاريخ ملّى و نـظـايـر آن لازم اسـت . اگر استراتژى بر اطلاعات دقيق پايه گذارى نشود، به اهداف خويش نـخـواهد رسيد. به عنوان مثال ، استراتژى انزواطلبى چين در دهه 1960 ميلادى (دهه 1340 ه‍ . ش .) بـر اسـاس اطـلاعـات واقـعـى پـى ريزى نشد. در نتيجه ، رهبران چين پس از يك دهه ناچار شـدنـد، اسـتـراتـژى انزواطلبى را كنار نهاده و استراتژى جديد گرايش ‍ به غرب را انتخاب كنند.(20)

(كـلاوز ويـتـس ) رعـايـت سـه اصـل را در انـتـخـاب اسـتـراتـژى لازم مـى دانـسـت : اول ـ سـعـى و تـلاش خـود را عـليـه دشمن متمركز كنيد. دوم ـ با تمام قدرت عليه نيروى اصلى وارد عـمـل شويد. سوم ـ در جبهه اصلى عمليات ، بر دشمن برترى پيدا كنيد. در حالى كه به عـقيده (آلفرد تاتير ماهان ) آمريكايى (1914 ـ 1840 م / 1293 ـ 1219 ه‍ . ش .) تسلط بر دريـاها، تسلط بر جهان است و به نظر (سر هالفورد مَكي نْدَر) انگليسى (1947 ـ 1861 م / 1326 ـ 1240 ه‍ . ش .) در اختيار داشتن قلب زمين ،(21) باعث سيطره بر همه جهان است . اسـتـراتـژيـستهاى هوايى تاءكيد دارند كه چنانچه نيروى هوايى برتر در اختيار باشد، مى توان بر دشمن پيروز شد. اما اين اصول ، قواعد كلى در بُعد نظامى است .(22)

بـه اعـتـقـاد (آنـدره بـوفـر) دو اصـل ، پـايـه و اسـاس اسـتـراتـژى را تـشـكـيـل مـى دهـد. اول ـ حـفـظ آزادى عـمل ؛ بايد اقداماتى انتخاب گردند تا به دشمن اجازه آماده سـازى و تـهـيـه تداركات داده نشود. بايد بر دشمن ترس و وحشت را حاكم ساخت و براى انجام هـرگـونـه اقـدام و مـانـور دشـمـن ، مـانـع ايـجـاد كـرد.

بـديـن وسـيـله آزادى عـمـل از دشـمـن سـلب مـى شـود و آزادى عـمـل جـنـاح مـقـابـل حـفـظ مـى گـردد. دوم ـ اقـتـصـاد نـيـروهـا:(23) بـراى ايـنـكـه آزادى عـمـل يـك طـرف حفظ شود، بايد همه امكانات مالى و انسانى بسيج شوند. بسيج امكانات ، قدرت لازم را به وجود مى آورد تا به وسيله آن ضربه نـهـايى بر دشمن وارد شود يا اينكه او را قادر مى سازد كه قدرت خود را به دشمن نشان دهد و آن را از اقدام عليه خويش ‍ بازدارد.(24)

 منابع :


(dictionary of military terms, p 209)1-

2- فارسي، جلاالدين، استراتژي ملي ، گزارش سمينار، تهران:دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1363، ص 33

3- برنامه‌ريزي و مديريت استراتژيك ، برگردان: محمدرضا ميرزاامينی


 1 ـ ابـتـكار دفاع استراتژيك يا جنگ ستارگان ، ناصر ثقفى عامرى ، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1365.

2 ـ ارزيابى سازمانهاى بين المللى در قرن بيستم ، انيس كلاد جونيور، ترجمه فرهنگ رجائى ، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1366.
3 ـ اسـتـراتـژى اقدام ، آندره بوفر، ترجمه مسعود محمدى ، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1369.

4 ـ اسـتـراتـژى امـنـيـت مـلّى ايـالات مـتـحـده ، رونـالد ريـگـان ، تـهـران ، نـشـر سگال ، 1369.

5 ـ اسـتـراتـژى بـزرگ اصـول و رويـه ها، جان ام . كالينز، ترجمه كورش بايندر، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1370.

6 ـ اسـتـراتـژى بـزرگ ، هـلمـوت اشميت ، ترجمه هرمز همايون پور، تهران ، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى ، 1367.

7 ـ اسـتـراتـژى بين المللى ، جلال الدين فارسى ، تهران ، مركز انتشارات علمى و فرهنگى ، 1361.

8 ـ استراتژى صلح ، جان فتيز جرالد كندى ، ترجمه عبدالله گله دارى ، تهران ، كتاب جيبى ، 1342.

9 ـ استراتژى معاصر نظريات و خطمشى ها، جان بليس و ديگران ،ترجمه هوشمند ميرفخرايى ، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1369.

10 ـ اسـتـراتـژى و تحولات ژئوپليتيك پس از دوران جنگ سرد، ناصر ثقفى عامرى ، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1373.

11 ـ اَسـرار سـازمـان سـيـا، آنـدر يـوتـولى ، تـرجـمـه حـسـيـن لعل ، تهران ، علمى ، 1346.

12 ـ اسلام و حقوق بين الملل عمومى ، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه ، تهران ، سمت ، 1372.

13 ـ اصـول روابـط بـيـن المـلل و سـيـاسـت خـارجـى ، حـميد بهزادى ، تهران ، انتشارات دهخدا، 1368.

14 ـ اصول سياست خارجى ايران ، منوچهر محمدى ، تهران ، اميركبير، 1366.
15 ـ اصول سياست خارجى و سياست بين المللى ، عبدالعلى قوام ، تهران ، سمت ، 1370.

16 ـ اصول و مبانى جغرافياى سياسى ، دره ميرحيدر، تهران ، دانشگاه پيام نور، 1370.

17 ـ اصـول و مـبـانـى جـغـرافياى سياسى ، دره مير حيدر، تهران ، مؤ سسه انتشارات اميركبير، 1357.

18 ـ الميزان ، علامه محمدحسين طباطبائى ، ترجمه محمدباقر موسوى همدانى ، 20 ج ، ج 4، قم ، دفتر انتشارات اسلامى ، 1364.

19 ـ امـپـراتـورى فـروپـاشيده ، هلن كاررا دانگوس ، ترجمه عباس آگاهى ، مشهد، آستان قدس ،1366.

20 ـ امپرياليسم و عقب ماندگى ، همايون الهى ، تهران ، انديشه ، 1367.
21 ـ ايدئولوژى تطبيقى ، محمدتقى مصباح ، 2 ج ، ج 1، قم ، مؤ سسه در راه حق ، بى تا.

22 ـ ايدئولوژى و انقلاب ، محمّد مسجدجامعى ، بى جا، بى نا، 1361.
23 ـ بازشناسى جنبه هاى تجاوز و دفاع ، عباسعلى عميد زنجانى ، 2 ج ، ج 1، تهران ، ستاد تبليغات جنگ شوراى عالى دفاع ، 1368.
24 ـ بـحـران مـالى سـازمـان ملل متحد، محمد همايى نژاد، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1372.

 


 

فعاليت هاي هسته اي 2

 

نكات اصلى

ماهيت سلاحهاى هسته اى ، گسترش قابليتها و امكانات لازم براى ساخت اين گونه سلاحها به اقصى نقاط جهان از سال 1945 به بعد، معضل تكثير سلاحهاى هسته اى را به يكى از نمودهاى روشن جهانى شدن سياست تبديل نموده است.

با پايان گرفتن جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى ، نگرانيهاى تازه اى در زمينه تكثير سلاحهاى هسته اى ايجاد شد. مباحث جنجال برانگيزى در مورد مفيد يا مضر بودن گسترش بيشتر سلاحهاى هسته اى به چشم مى خورد. به مجموعه تدابير اتخاذ شده براى جلوگيرى از گسترش سلاحهاى هسته اى ، رژيم جهانى منع تكثير سلاحهاى هسته اى گفته مى شود. يكى از مراحل اصلى فرآيند تكثير سلاحهاى هسته اى ، دستيابى به فناورى لازم براى توليد مواد هسته اى شكاف پذير به منظور ساخت سلاحهاى شكاف پذير (هسته اى ) و سلاحهاى همجوشى (حرارتى - هسته اى ) مى باشد. آثار فوق العاده سلاحهاى هسته اى در قالب انفجار، تشعشعات گرمايى وتشعشعات هسته اى است.

گسترش فناورى هسته اى لازم براى استفاده هاى نظامى و غيرنظامى در سطح جهان از سال 1945 تا كنون ، موجب گشته است تا علاوه بر كشورهاى دارنده سلاحهاى هسته اى ، كشورهاى متعدد ديگرى نيز از قابليتهاى ضرورى ساخت سلاحهاى هسته اى بر خوردار گردند. از سال 1945 به بعد، تغييراتى در ساختار بازار داد و ستد تجهيزات هسته اى غيرنظامى پديدار گشت . اين تغييرات به نگرانيهايى در مورد تكثير سلاحهاى هسته اى دامن زد، زيرا با افزايش عرضه كنندگان اين گونه تجهيزات و مواد، امكان تكثير اين سلاحها بيشتر مى شد. گسترش فناورى ساخت موشكهاى بالستيك و پرتاب اين موشكها از پايگاههاى فضايى سبب شده است كشورهاى متعددى از قابليت پرتاب كلاهكهاى هسته اى به فواصل بسيار دور برخوردار گردند.

 

موانع موجود در تعيين انگيزه كشورها براى دستيابى به سلاحهاى هسته اى و ارزيابىميزان قابليتهاى هسته اى آنها

 

انگيزه كشورها و فرايندهاى دستيابى

انتظار مى رفت كشور يا كشورهايى كه در صدد دستيابى به سلاح هسته اى هستند در اين امر از همان الگويى پيروى كنند كه پنج كشور دارنده سلاحهاى هسته اى پيش تر آن را بنيان گذاشتند. ارزيابى انگيزه كشورها براى دستيابى به سلاح هسته اى به طور عمده بر مبناى دلايل استراتژيك و سياسى استوار بود، دلايلى كه آمريكا، شوروى ، انگلستان ، فرانسه و چين را به ساخت سلاح هسته اى تحريك و ترغيب كرد.

انگيزه استراتژيك كشورها بيشتر به دليل نقشى است كه سلاحهاى هسته اى در جنگ جهانى دوم و دوران جنگ سرد ايفا كردند، زيرا در آن دوران اين سلاحها، ابزارى محسوب مى شدند كه ارمغان آور پيروزى بودند. بعد از آن اذهان جهانيان به نقش بازدارندگى سلاحهاى هسته اى معطوف شد و اين تصور متداول شد كه يكى از دلايل اصلى اشتياق كشورها به داشتن سلاح هسته اى ، بازداشتن ساير كشورهاى دارنده اين گونه سلاحها از حملات آتى مى باشد. علاوه بر دلايل استراتژيك فوق الذكر، دليل سياسى نيز در اين بين نقشى حياتى ايفا مى كرد، زيرا بر همگان مسلم بود كه كشورهاى دارنده سلاح هسته اى به دليل قابليتهاى بى نظير اين سلاحها در محافل بين المللى حرف اول و آخر را مى زند .همچنين ، تحليلگران سنتى فرآيند دستيابى به سلاح هسته اى بر اين عقيده بودند كه نوعى ) جبر تكنولوژيكى ( در اين زمينه حكم فرماست . اين بدان معناست كه كشورهايى كه در پى دستيابى به سلاح هسته اى هستند راهى را طى مى كنندكه كشورهاى دارنده اين گونه سلاحها پيشتر آن را پيموده اند. از اين رو، بر اساس ‍ نظر اين تحليلگران ، كشورهايى كه خواستار در اختيار گرفتن سلاح هسته اى هستند به ايجاد تاسيسات هسته اى مبادرت مى كنند، سلاحهاى توليدى خود را انباشت مى كنند و سرانجام درصدد ساخت تجهيزات لازم براى پرتاب اين سلاحها بر مى آيند: گرچه تمامى گفته هاى فوق در مورد انگيزه كشورها در زمينه دستيابى به سلاح هسته اى صحيح است اما بايد توجه داشت كه باگذر زمان ، دلايل و اهداف ديگرى نيز به جمع دلايلى پيوسته اند كه قبل از اين اشاره شد و به همين سبب آگاهى كامل از انگيزه كشورها ابعاد تازه اى به خود گرفته است . اكنون ، نمى توان تنها با توسل به يك عامل ، پديده تكثير سلاحهاى هسته اى را تشريح كرد، چرا كه در اين زمينه عوامل متعددى دخيل اند.

1- عامل اول را مى توان شرايط تكنولوژيكى لقب داد، بدين مضمون كه وجود فناورى هسته اى و نيز متخصصان اين امر، مى تواند مشوق كشورى براى دستيابى به سلاح هسته اى باشد.
2- عامل دوم ضروريات داخلى نام دارد. اين تصور به معناى آنست كه اوضاع و احوال سياسى داخلى يك كشور ممكن است رهبران آن را دستيابى به سلاح هسته اى وادار سازد.

3- جايگاه سلاحهاى هسته اى در زمينه نحوه برخورد - چه با دشمن و چه با دوست - عامل سوم تشويق كشورها براى دستيابى به اين گونه سلاحهاست ، زيرا در اختيار داشتن اين سلاحها برابر با در اختيار داشتن برگ برنده در مذاكرات سياسى است.

4- عامل چهارم ، عامل جلوگيرى از مداخله خارجى است ، يعنى در اختيار داشتن سلاح هسته اى سد محكمى است براى جلوگيرى از مداخلات ساير كشورها در امور داخلى يك كشور.
5- پنجمين و آخرت عامل به حيطه اقتصاد باز مى گردد، به عبارت ديگر كشورى كه از سلاح هسته اى بهره مند است قادر است از ديگر كشورها امتيازات اقتصادى بگيرد.

در اين قسمت تا كنون به عواملى پرداخته ايم كه مشوق كشورها در امر دستيابى به سلاح هسته اى است . حال به عواملى مى پردازيم كه مانع دستيابى به اين گونه سلاحهاى كشتار جمعى مى شود. در ابتدا بايد يادآور شد كه ذكر اين عوامل در حكم رد صريح فرضيه جبرتكنولوژيكى  است . مبنى براينكه چنانچه كشورى از امكانات ضرورى ساخت سلاح هسته اى برخوردار گردد، بلافاصله در اين راه قدم مى گذارد. از جمله اين عوامل بازدارنده مى توان به ايجاد دگرگونى و تحول در زمينه شرايط استراتژيك ، ايجاد اتحاد با يك كشور دارنده سلاح هسته اى ، مواجه شدن با مشكلات و موانع فنى در زمينه ساخت سلاحهاى هسته اى و اين تصور كه دستيابى به سلاح هسته اى نه تنها )ثبات زا) نيست ، بلكه (ثبات بر) مى باشد، اشاره داشت.

علاوه بر آنچه گفته شد، تحولات جديد نشان مى دهد كه نبايد از سطح دولتهاى غير رسمى نيز غافل بود، زيرا كه انگيزه عوامل دولتهاى غير رسمى و قدرتهاى غير دولتى از انگيزه دولت ها جداست . در خلال سه دهه اولى كه از حيات مسايل هسته اى مى گذشت ، تمامى تو جهات معطوف دولتها بود، زيرا نه تنها دولتها از امكانات لازم براى ساخت سلاحهاى هسته اى بر خوردار بودند، بلكه داد و ستد هسته اى نيز بر مبناى دولتى صورت مى گرفت و دولتها پيمانهاى بين المللى كنترل و خلع سلاح هسته اى را تدوين و امضا مى كردند، اما امروز چنين نيست ، چرا كه روز به روز عوامل غير دولتى در زمينه ترورسيم هسته اى در خلال دهه هاى 1970 و 1980 نشان مى دهد كه دستيابى برخى گروهها به سلاح هسته اى و تهديد اين گروهها در مورد حمله به تاسيسات هسته اى نظامى و غيرنظامى بسيار خطر آفرين است . بررسى هاى انجام شده از سوى )گروه ضربت بين المللى مقابله با ترورسيم هسته اى (نشان مى دهد كه اگر يك گروه تندروى تروريستى به ميزان كافى به مواد منفجره قوى و مواد شكافت پذير غنى شده دست يابد، قادر است براحتى بمب هسته اى بسازد. البته اكثر صاحب نظران امور امنيتى عقيده دارند كه اين گروههاى تروريستى به طور عمده ، خواهان تهديد به استفاده از سلاح هسته اى و ايجاد دلهره و ناامنى و اغتشاش اجتماعى هستند تا استفاده عملى از اين گونه سلاحهاى مرگبار و قتل هزاران نفر. البته مثالهايى كه در ذيل به شرح آنها مى پردازيم ، بانظر اخير، يعنى عدم استفاده گروههاى تروريستى از سلاحهاى مرگبار منافات دارد.

تجزيه و تحليل بمب گذارى مركز تجارت بين المللى نيويورك در سال 1993 حاكى از آن است كه اگر بمب در طرف ديگر ستون اصلى ساختمان كار گذاشته شده بود، به طور حتم يك يا هر دو برج فرو مى ريخت و به مرگ هزاران هزار انسان منجر مى شد. البته ، خوشبختانه بمب كار گذاشته شده در اين ساختمان در زمره بمب هاى متعارف (غير هسته اى ، غير شيميايى و...) بود. استفاده از سلاحهاى كشتار جمعى (گاز شيميايى مخرب اعصاب ) در متروى توكيو در سال 1995 كه تلفات زيادى در بر داشت و خيلى از مردم را وحشتزده كرد، بيانگر ايجاد تغييراتى بنيادين در نحوه عملكرد عوامل غير دولتى است . تاكنون اين اولين بارى است كه گوههاى تروريستى از سلاح كشتار جمعى استفاده كرده اند. البته بايد دقت كرد كه اين حمله نيز مى توانست با استفاده از سلاحهاى اتمى باشد و فاجعه جبران ناپذيرى به بار آورد. از ديگر عوامل موثر در زمينه تكثير سلاحهاى هسته اى ، قاچاق مواد و تجهيزات هسته اى است . براى نمونه همراه احتمال آن مى رود كه گروههاى قومى درگير در جنگ داخلى براى پيشبرد اهداف نظامى و سياسى خود از سلاح هسته اى استفاده كنند.

به تازگى رسانه هاى بين المللى نيز به مساله قاچاق مواد هسته اى توجه بسيارى مبذول مى دارند. اما پى بردن به عمق فاجعه براحتى ميسر نيست ، زيرا تعيين اين امر كه مواد هسته اى بين چه گروهها و كشورهايى قاچاق شده و به چه منظور اين گروهها و كشورها درصدد دستيابى به اين مواد بوده اند، بسيار دشوار است . گرچه ممكن است قاچاق مواد هسته اى به دست افراد يا گروههاى سودجو صورت بگيرد، بايد اين امكان را مدنظر داشت كه برخى سازمانهاى تبهكار فراملى خواهان ايجاد بازارهاى سياه بين المللى به منظور دادوستد مواد و تجهيزات هسته اى مى باشند.

ترس و واهمه از توسل احتمالى برخى گروههاى قومى درگير در جنگ داخلى به استفاده از سلاحهاى هسته اى نيز در مباحث امنيت بين المللى ، از پايان جنگ سرد تا كنون ، خودنمايى مى كند. عامل اصلى نگرانى در پيش بينى شرايطى ريشه دارد كه ممكن است به تهديد استفاده از سلاحهاى هسته اى توسط اين گروهها منجر شود، زيرا به هيچ وجه اين شرايط قابل پيش بينى و ارزيابى نيست . همچنين ، تعيين اين موضوع كه آيا رهبران گروههاى درگير در جنگ داخلى در شرايط سياسى ، نظامى ناپايدار همچنان مسوولانه و عاقلانه عمل خواهند كرد يا خير، بسيار دشوار است . علاوه بر اين ، در اختيار داشتن يك يا تعداد محدودى بمب يا سلاح هسته اى نيز مى تواند مشوق بكارگيرى اين سلاحها و يا اتخاذ تدابيرى پيشگيرانه در اين زمينه باشد، زيرا دارندگان اين سلاحها بيم آن دارند كه مبادا محل استقرار اين سلاحها شناسايى و سپس نابود شوند.


قابليتهاى هسته اى

مساله ارزيابى قابليتهاى هسته اى يك كشور و تعيين اين كه آيا در تكثير سلاحهاى هسته اى موفق عمل كرده است يا خير نيز همانند ارزيابى انگيزه دستيابى به سلاح هسته اى دشوار است . دولت هند در سال 1974 با انجام يك آزمايش هسته اى زير زمينى كه به گفته دولتمردان اين كشور يك انفجار هسته اى صلح آميز بود، بر دشواريهاى مساله افزود. البته در سالهاى آزمايشات هسته اى در جهت تحقق اهداف غير نظامى ، امرى بديهى مى نمود. براى مثال اتحاد جماهير شوروى سابق با انجام اين گونه آزمايشها براى پيشبرد طرح هاى صنعتى و مهندسى خويش تلاش مى كرد از آنجا كه فناورى ، مواد و تجهيزات بكار رفته در آزمايشهاى هسته اى صلح آميز با فناوريها و مواد بكار گرفته شده در ساخت سلاحهاى هسته اى تشابه بسيار دارد تعيين اين امر كه آيا كشورى كه به انجام چنين آزمايشهاى دست زده است ، سلاح هسته اى در اختيار دارد يا خير، به سختى امكان پذير است.

علاوه بر اين ، مرورى بر تاريخچه امور هسته اى آفريقاى جنوبى نيز ثابت مى كند كه پاسخ به اين پرسش كه آيا كشورى سلاح هسته اى در اختيار دارد يا خير، چندان آسان نيست . در 24 مارس 1993 دكلارك (kierk de)، رئيس ‍ جمهور وقت آفريقاى جنوبى به طور رسمى اعلام كرد كشورش نا سال 1989 موفق به ساخت شش بمب هسته اى شده ، اما پيش از امضاى پيمان منع تكثير سلاحهاى هسته اى تمامى آنها را بر چيده بود. اين بيانيه بر نصورات كارشناسان بسيارى مبنى بر اينكه آفريقاى جنوبى در دهه 1980 داراى سلاح هسته اى بوده است ، مهر تاييد زد و نشان داد كه براى ساخت سلاح هسته اى هيچ نيازى به انجام آزمايش انفجار هسته اى وجود ندارد. در خلال دهه اى 1970 و 1980 كشورهاى هند، آفريقاى جنوبى ، آرژانتين ، برزيل ، پاكستان و رژيم صهيونيستى در گروه (آستانه اى) دارنده سلاح هسته اى جاى گرفتند.

بسيارى اذعان داشتند كه اين شش كشور در زمينه فناورى هسته اى به پيشرفتهاى قابل توجهى دست يافته اند، اما اين كشورها از پذيرش بازرسى آژانس بين المللى انرژى اتمى از تاسيسات و مواد هسته اى خود سر باز زدند. البته ، اكنون آرژانتين و آفريقاى جنوبى پيمان منع تكثير سلاحهاى هسته اى را امضا كرده اند و برزيل نيز پيمان تلاتلولكو (tiatioico of treaty) را كه هدف از تدوين آن تبديل منطقه آمريكاى مركزى و كارائيب به منطقه عارى از سلاحهاى هسته اى است ، امضا و تصويب نموده است . اما كشورهاى هند، پاكستان و رژيم صهيونيستى هنوز از امضاى پيمان منع تكثير سلاحهاى هسته اى امتناع مى ورزند.

همچنين بر همگان آشكار شده است كه علاوه بر كشورهاى آستانه اى ، چند كشور ديگر چون سوئد و كره جنوبى نيز برنامه هايى براى ساخت سلاحهاى هسته اى در دست اجرا داشته اند، اما بعد آن برنامه ها را رها كرده اند. كره جنوبى بر آن بود كه چنانچه زمانى چتر حمايتى امريكا از سر اين كشور برداشته شود، خود به ساخت سلاحهاى هسته اى براى حفظ امنيت ملى خويش در برابر كره شمالى روى آورد. در حال حاضر هر دو كشور سوئد و كره جنوبى پيمان منع تكثير سلاحهاى هسته اى را امضا كرده اند.

ارزيابى قابليتهاى هسته اى كشورهاى امضا كننده اين پيمان بسيار آسانتر است ، چرا كه تمامى مواد و تاسيسات هسته اى كشورهاى امضا كننده آن تحت مراقبت و بازرسى كارشناسان آژانس بين المللى انرژى اتمى قرار دارند، به عبارت ديگر تمامى طرحها و برنامه هاى هسته اى كشورهاى امضا كننده اين پيمان در معرضنظارت و بازرسى دايم و مستمر قرار دارند. تا كنون مشاهده نشده است كه از برنامه هاى هسته اى صلح آميزى كه تحت نظارت آژانس بين المللى انرژى اتمى است در جهت مقاصد نظامى و ساخت سلاح هسته اى سوء استفاده شده باشد.

با اين حال ، آنچه كه به طور تلويحى و با توجه به سطور فوق مى توان دريافت اين است كه كشورهاى پيشرفته صنعتى بسيارى هستند كه از امكانات و فناوريهاى لازم براى توليد مواد شكافت پذير و ساخت سلاحهاى هسته اى برخوردارند و اگر مقتضيات سياسى شان ايجاب كند، بى درنگ در اين مسير قدم مى گذارند. بنابراين ، عامل بازدارنده اصلى اين كشورها كه در اصطلاح تكثير كنندگان بالقوه ناميده مى شوند، مانع تكنولوژيكى نيست ، بلكه مانع سياسى است . براى نمونه ، دو كشور آلمان و ژاپن كه از تاسيسات وسيع و بسيار پيشرفته هسته اى برخوردارند، چنانچه فكر ساخت سلاحهاى هسته اى را در سر بپرورانند، با اعتراضات داخلى و بين المللى بسيارى مواجه خواهند گشت.

آنچه در دوران معاصر بيش از هر عامل ديگرى مساله قابليتهاى هسته اى را متاثر از خود ساخت ، فروپاشى اتحاد جماهير شوروى در سال 1991 بود. اتحاد جماهير شوروى پيش از فروپاشى به استقرار مجموعه اى گسترده از سلاحهاى هسته اى دست زده بود. اين مجموعه مشتمل بر زرادخانه اى عظيم ، شامل تعداد انبوهى از سلاحهاى تاكتيكى و استراتژيك و تاسيسات زيربنايى هسته اى بود كه در آنها قريب به يكصد هزار نفر مشغول به كار بودند. با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى ، اين زرادخانه هاى عظيم و تاسيسات زيربنائى پشتيبانى كننده از آنها در سرتاسر جمهورى هاى تازه استقلال يافته شوروى پراكنده شد و بدين سبب ، نگرانيهاى گسترده اى در زمينه احتمال تكثير بيشتر سلاحهاى هسته اى بوجود آمد. با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى تلاشهاى بسيارى به منظور تحت كنترل در آوردن زرادخانه ها و تاسيسات هسته اى اين كشور معمل آمد. آمريكا در دسامبر 1991 قانون كاهش تهديد شوروى را كه به نام برنامه حفاظتى ، امنيتى و برچينى سلاحهاى هسته اى نان لوگار نيز معروف است ، از تصويب گذارند. هدف از تدوين اين برنامه ، تامين منابع مالى لازم براى خلع سلاح هسته اى كامل روسيه سفيد، قزاقستان و اوكراين بود، سه كشورى كه با روسيه فدراتيو، تمامى زرادخانه ها و برنامه هاى تاسيسات هسته اى احاد جماهير شوروى سابق در خاك آنها بود. همچنين در مورد ابتقال تمامى سلاحهاى هسته اى تاكتيكى به روسيه فدراتيو كه در سراسر اتحاد جماهير شوروى سابق پراكنده شده بود، موافقتهايى به عمل آمد. به هر حال ، بين سالهاى 1991 تا 1994 مذاكراتى بسيار جدى و مستمر با حضور دولتهاى روسيه سفيد، قزاقستان و اوكراين در زمينه جمع آورى سلاحهاى هسته اى استراتژيك كه در خاك اين سه كشور استقرار يافته بود، صورت پذيرفت . اين مذاكرات به ثمر نشست و سه كشور فوق كه آخرينشان اوكراين بود با انتقال سلاحهاى استراتژيك به روسيه فدراتيو و انبوه سازى همه آنها در آنجا، موافقت كرده ، پذيرفتند به عنوان كشورهاى فاقد سلاح هسته اى پيمان منع گسترش سلاحهاى هسته اى را امضا كنند.

با توجه به وسعت تاسيسات هسته اى اتحاد جماهير شوروى سابق پرسشهاى بسيارى در اين باره مطرح است ، پرسشهايى مانند چگونه مى توان تمامى كاركنان اين تاسيسات را كه از قبل در كار ساخت سلاح هسته اى بوده اند استخدام كرد؟ آيا تدابير امنيتى لازم و كافى براى محافظت از اين تاسيسات به عمل مى آيد؟ با مواد هسته اى اضافى چه بايد كرد؟ آيا در جمهوريهاى استقلال يافته اتحاد جماهير شوروى سابق نظارت و كنترل صحيحى در زمينه صادرات مواد و فناوريهاى هسته اى اعمال مى گردد؟ البته گامهاى مثبتى در زمينه پاسخگويى به پرسشهاى فوق برداشته شده است . علاوه بر آن ، دو مركز بين المللى علوم و فناورى در شهرهاى مسكو و كيف بر پا شد تا بلكه از فرار مغزهاى هسته اى شوروى سابق كه جزييات كامل برنامه هاى هسته اى اين كشور را در اختيار داشتند، جلوگيرى كنند. در مقابل ژاپن و اتحاديه اروپا منابع مالى لازم را فراهم آوردند تا كاركنان تاسيسات هسته اى غير نظامى كشورهاى خود بكار گيرند.

اين طرحها تنها بخشى از اقدامات موفقيت آميزى بوده است كه به منظور جلوگيرى از تكثير بيشتر سلاحهاى هسته اى كه به دليل فروپاشى اتحاد جماهير شوروى بيم آن مى رفت به انجام رسيده است . با اين حال ، تا زمان پايان يافتن تمامى اين طرحها و اقدامات كه بى ترديد چندين سال به طول مى انجامد، خطر تكثير بيشتر سلاحهاى هسته اى همچنان به قوت خود باقى است.

 

فعاليت هاي هسته اي 1

 

مقدمه

 

مقاله حاضر به شناسايى عواملى مى پردازد كه تكثير سلاحهاى هسته اى را از سال 1945 تا كنون به يك پديده جهانى مبدل ساخته اند. در خلال اين چند دهه، ماهيت سلاحهاى هسته اى ، روابط سياسى و نظامى ميان كشورها را متحول ساخته است و همچنين گسترش جهانى فناورى هسته اى و موشكهاى بالستيك بيانگر آن است كه بر تعداد كشورهايى كه قادر به ساخت سلاحهاى هسته اى و پرتاب آن به فواصل بسيار دور هستند، افزوده شده است.

اين مقاله همچنين به پيچيدگيهاى موجود در زمينه جهانى شدن معضل تكثير سلاحهاى هسته اى مى پردازد. شايان ذكر است كه تبيين انگيزه كشورها از دستيابى به سلاحهاى هسته اى و ارزيابى قابليتهاى حاصله نيز دشوار است . نگرانيهاى نوين در زمينه تكثير سلاحهاى هسته اى كه به واسطه فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و قاچاق گسترده فناورى هسته اى پديدار گشته ، بر اين دشوارى افزوده است.

علاوه بر اين برخى از تحليگران عقيده دارند كه تكثير سلاحهاى هسته اى به هيچ وجه زيانبار نيست ، زيرا اين امر مى تواند به گسترش ثبات منجر شود. عقيده اين افراد با عقايد و آراى سنتى كه تكثير سلاحهاى هسته اى را عامل بى ثباتى و يا حتى جنگ هسته اى مى داند، منافات دارد. از اين رو كشورها بيشتر تلاش خود را صرف اتخاذ تدابيرى در جهت جلوگيرى از گسترش سلاحهاى هسته اى نموده اند، تدابيرى كه در مجموع به نام ) رژيم جهانى منع تكثير سلاحهاى هسته اى (شناخته شده است.

يكى از بارزترين نمودهاى جهانى شدن سياست معضل تكثير سلاحهاى هسته اى است . ظهور سلاحهاى هسته اى و قابليت اين سلاحها در وارد آوردن خسارتهاى بسيار گسترده و حتى جبران ناپذير، جهان را متحول ساخته است . در حال حاضر فقط پنج كشور آمريكا، روسيه ، انگلستان ، فرانسه و چين داراى سلاحهاى هسته اى و تجهيزات پيشرفته لازم جهت پرتاب اين سلاحها به فواصل بسيار دور هستند، اما كشورهاى بسيارى نيز وجود دارندكه قادرند در زمانى كوتاه سلاحهاى هسته اى توليد كنند و در صورت لزوم با تجهيزات بسيار پيشرفته اى كه در اختيار دارند، مواضع تعيين شده در فواصل بسيار دور را هدف قرار دهند.

از سال 1945 تا كنون ، پيشرفت فناورى هاى هسته اى ، سياست جهانى را دستخوش تحولات بنيادينى نموده و شرايطى را ايجاد كرده كه در آن وابستگى هسته اى استراتژيك كشورها به يكديگر به حقيقتى انكارناپذير تبديل شده است . اگر چه از اواخر جنگ سرد بر دامنه نگرانيهاى جهانى در زمينه گسترشسلاحهاى هسته اى افزوده شده است ، به تحقيق مى توان گفت عواملى كه اينگونه گسترده را موجب گشته است از چندين دهه پيش پديدار شده بود. براى نمونه پيدايش آگاهى عمومى در زمينه پيامدهاى بسيار مخرب سلاحهاى هسته اى بر انسان پس از بمباران اتمى شهرهاى ( هيروشيما ) و ناكازاكى در اواخر جنگ جهانى دوم توسط آمريكا حاصل شد. همچنين ، انفجار هسته اى مهيبى كه در سال 1986 در نيروگاه هسته اى ) چرنوبيل ( واقع در اتحاد جماهير شوروى سابق رخ داد نيز جهانيان را از عواقب فاجعه آميز تشعشعات هسته اى كه ممكن است حتى بر يك منطقه گسترده تاثير بگذارد، آگاه ساخت . از ديگر عواملى كه بر نگرانيهاى جهانى در زمينه تكثير سلاحهاى هسته اى افزوده است اين كه در سال 1945 فقط آمريكا قابليت ساخت سلاحهاى هسته اى و اعمال كنترل بر تمامى فناورى هسته اى را داشت ، اما در حال حاضر كشورهاى متعددى از توانايى لازم براى ساخت حداقل سلاحهاى ابتدايى هسته اى برخوردارند كه اين توانايى ممكن است به دليل تحقيقات گسترده اين كشورها و يا به دليل انتشار فناورى هسته اى در سطح جهانى ايجاد شده باشد. علاوه بر اين گسترش فناورى لازم براى ساخت موشكهاى بالستيك نيز حكايتگر اين حقيقت است كه كشورهاى متعددى اكنون قادرند كلاهكهاى هسته اى را به اهداف دور دست پرتاب كنند.

فروپاشى اتحاد جماهير شوروى معضلات تازه اى را در زمينه گسترش سلاحهاى هسته ايجاد كرده است . فروپاشى اين كشور، نخستين و تاكنون تنها فروپاشى يك كشور داراى سلاحهاى هسته اى است و بى شك اين رويداد يا عامل ديگرى بر نگرانيهاى موجود در زمينه تكثير سلاحهاى هسته اى دامن زده است.

از جمله مباحثى كه از آغاز دهه 1980 به بعد مجادلات بسيارى را موجب گشته ، اين نظريه است كه گسترش تدريجى سلاحهاى هسته اى و دستيابى ساير كشورها به آن به تنها به هيچ وجه نگران كننده نيست ، بلكه بايد از آن حمايت و استقبال شود. نظريه مذكور براين فرض استوار است.)همان گونه كه وجود بازدارندگى هسته اى ميان شرق و غرب در خلال جنگ سرد، در روابط اين دو كشور نوعى ثبات ايجاد كرده بود، وجود چنين بازدارندگى مى تواند در شرايط بحرانى نيز ميان ساير دولتها ثباتبخش باشد.( با اين حال ، اين نظريه پيروان چندانى ندارد و از ديرباز بسيارى بر اين عقيده بوده اند كه گسترش سلاحهاى هسته اى زيانبار است و بايد با اتخاذ تدابير لازم از تكثير اين سلاحها ممانعت كرد. تمامى تلاشهاى صورت گرفته براى جلوگيرى از گسترش سلاحهاى هسته اى از سال 1945 تا كنون در جرگه ) رژيم جهانى منع تكثير سلاحهاى هسته اى (جاى يافته است . اين رژيم مشتمل بر مجموعه هايى بهم پيوسته و منسجم از پيمانهاى كنترل و خلع تسليحاتى و برخى ديگر از توافقهاى بنيادينى است كه امروز، چارچوب جامعى را براى كنترل عملكرد دولتها، سازمانهاى بين المللى و ديگر عوامل و عناصر دخيل در حيطه سلاحهاى هسته اى به دست مى دهد. از اين رو، موفقيت جهانى در زمينه جلوگيرى از گسترش سلاحهاى هسته اى با توان )رژيم جهانى منع تكثير گسترده كشورهاى مختلف براى دستيابى به اين گونه سلاحها، رابطه اى مستقيم دارد.

 

ماهيت و آثار سلاحهاى هسته اى

اصول فنى

 

هر كشورى براى ساخت سلاحهاى هسته اى بايد به مواد هسته اى اساسى كه براى توليد اين سلاحها ضرورى است ، دست يابد. دستيابى به اين مواد جز از طريق دست يافتن به دانش علمى و مهارتهاى فنى بسيار پيچيده و پيشرفته امكان پذير نيست . انرژى موجود در سلاحهاى هسته اى به دو طريق حاصل مى شود: يا از طريق ( شكافت اتم هاست) كه به اين سلاحها در اصطلاح( سلاحهاى شكافت پذير) گفته مى شود و يا از طريق تركيب اتم هاست كه به آنها سلاحهاى حرارتى - هسته اى يا سلاحهاى هم جوشى گفته مى شود. شكاف در اتمهايى چون اورانيم و پلونيم كه داراى جرم سنگين هستند صورت مى گيرد در حاليكه همجوشى در اتم هاى هيدروژن  دوتريم و تريتيم كه جرم بسيار اندكى دارند رخ ميدهد. سلاح شكافت پذير از طريق ايجاد يك واكنش هسته اى كنترل نشده كه اتم ها را مى شكافد، عمل مى كند. سلاح همجوشى نيز در واقع يك سلاح شكافت پذير است كه مرحله همجوشى نيز به سلسله مراحل آن افزوده شده است . فرايند همجوشى به دنبال فشرده سازى و حرارت دهى اتم هاى هيدروژن از طريق دستگاه شكافت اصلى پديدار مى شود.

آثار سلاحهاى هسته اى

 

آثار و عواقب استفاده از سلاحهاى هسته اى بسيار زياد است . از اين رو در سال 1948 كميسيون سلاحهاى متعارف سازمان ملل براى تمييز دادن اين گونه سلاحها از سلاحهاى جنگى متعارف ، آنها را در طبقه بندى جديدى به نام سلاحهاى كشتار جمعى جاى داد. سلاحهايى كه در گروه سلاحهاى كشتار جمعى قرار گرفتند، عبارت بودند از: سلاحهاى انفجارى اتمى ، سلاحهايى با استفاده از مواد راديواكتيو، سلاحهاى شيميايى ، ميكروبى و هر گونه سلاخ يا سلاحهايى كه آثار مخرب مشابهى داشته باشند، حتى اگر در آينده ساخته شوند. انرژى ذخيره شده در سلاحهاى هسته اى به سه شكل انفجار، گرما يا تشعشعات گرمايى و تشعشعات هسته اى آزاد مى شود كه اين اشكال از آزاد سازى انرژى ، بسيار مخرب است . آگاهى جهانى نسبت به عواقب زيانبار سلاحهاى هسته اى به بمباران اتمى شهرهاى هيروشيما و ناكازاكى در سال 1945 ( كه اولين و تا كنون آخرين بارى است كه در طول تاريخ بشرى از اين گونه سلاحهاى مرگبار استفاده شده است ) باز مى گردد. البته بمب هايى كه بر سر اين دو شهر ژاپن فروريخت در مقايسه با بمب هاى كه تا كنون آزمايش شده است ، بمبى بود كه اتحاد جماهير شوروى در بحبوحه جنگ سرد آزمايش كرد، گفته مى شود قدرت انفجار آن با قدرت انفجار 58 ميليون ((T.N.T)) برابرى مى كرده است.

يكى از ديگر رويدادهايى كه جهان و جهانيان را بهت زده كرد و بيش از پيش ‍ آنها را از عواقب فاجعه آميز انفجارهاى هسته اى آگاه ساخت ، انفجارى بود كه ساعت 23:1 دقيقه بامداد 26 آوريل 1986 واحد شماره چهار مجموعه نيروگاهى ( چرنوبيل ) واقع در اتحاد جماهير شوروى سابق را ويران كرد. تخريب گسترده ناشى از اين انفجار جهانيان را به وحشت انداخت . اگر شجاعتهاى مامورين امر در پيشگيرى از رخداد انفجارهاى ديگر نبود، عواقب زيانبار اين انفجار بسيار گسترده تر مى گشت . باد تشعشعات هسته اى حاصل شده را تا فواصل طولانى و به چندين كشور مجاور انتقال داد كه اين امر باعث نابودى حيوانات بسيارى شد و افراد زيادى نيز كم و بيش به برخى بيماريهاى ناشى از تشعشعات هسته اى مبتلا شدند.

 

گسترش جهانى فناورى هسته اى و موشكهاى بالستيك

گسترش فناورى هسته اى

 

از سال 1945 تاكنون ، فناورى هسته اى در زمينه مصارف صنعتى و نظامى در سطح جهان گسترش يافته است . در سال 1945 تنها آمريكا از امكانات و تجهيزات لازم براى ساخت بمب هسته اى برخوردار بود، اما تا سال 1964 چهار كشور ديگر نيز از آستانه ساخت سلاحهاى هسته اى گذشتند. گذر از آستانه ساخت سلاحهاى هسته اى به معناى آزمايش بمب هسته اى بود. اين كشورها به ترتيب عبارت بودند از: اتحاد جماهير شوروى (1949)، انگلستان (1952)، فرانسه (1960) و جمهورى خلق چين (1964). براساس پيمان منه تكثير سلاحهاى هسته اى ، تمامى پنج كشور فوق الذكر به كشورهاى دارنده سلاحهاى هسته اى معروفند و اين بدان معناست كه اين كشورها تا قبل از اول ژانويه 1967، آزمايش بمب هاى هسته اى و يا ديگر سلاحهاى هسته اى را با موفقيت پشت سر گذاشته اند گرچه از آن پس تاكنون هيچ كشورى به عضويت كشورهاى دارنده سلاحهاى هسته اى پذيرفته نشده است ، اما كشورهاى متعددى وجود دارند كه به امكانات لازم براى ساخت سلاحهاى هسته اى درست يافته اند.

از سال 1945 تاكنون نيز تغييراتى ساختارى در بازار داد و ستد تجهيزات هسته اى غير نظامى ايجاد شده است . پس از پايان جنگ جهانى دوم ، آمريكا به مدت چندين سال ، تنها توليد كننده و فروشنده اين تجهيزات و مواد بود، اما تا سال 1970 كشورهايى چون آلمان ، فرانسه و بعد از آن ژاپن نيز پا به عرصه رقابت گذاشتند. امروزه كشورهايى همانند آفريقاى جنوبى و برخى كشورهاى عضو اتحاد جماهير شوروى سابق نيز به اين جمع پيوسته اند. با افزايش شمار كشورهاى توليد كنده و فروشنده تجهيزات و مواد هسته اى و كاهش تقاضا در زمينه انرژى هسته اى در سطح جهانى (كه انتظار مى رود تا مدتهاى مديدى به طول بيانجامد)، بيم آن مى رود كه برخى از اين كشورها آيين نامه و موافقتنامه هاى موجود در زمينه عرضه اينگونه تجهيزات و مواد را ناديده بگيرند و راه را براى تكثير سلاحهاى هسته اى هموار سازند. اين نگرانى تا حدود زيادى بيجاست و بررسى برخى نمونه ها كه در ادامه بخش مى آيد آن را به اثبات مى رساند، اما عدم وجود توافق - در زمينه اهداف كشورهاى مختلف از دستيابى به فناورى هسته اى - ميان كشورهاى عرضه كننده اين فناورى ، اختلافات زيادى ايجاد كرده است.

 

پيشرفت روزافزون صنعت پرتاب كلاهكها و بمب هاى هسته اى

 

در خلال دهه 1950 بمب هاى هسته اى را هواپيماهاى غول پيكر خاصى كه بدين منظور طراحى و ساخته شده فرو مى ريختند. به تدريج با گسترش فناورى ساخت موشك بالستيك و فراهم آمده امكان ساخت كلاهك هسته اى سبك و كوچك و قابل نصب بر موشكهاى بالستيك ، پرتاب كلاهك هسته اى از طريق موشكهاى بالستيك ميسر گشت.

فناورى ساخت موشكهاى بالستيك بسيار پيچيده است و تا همين اواخر در انحصار چند كشور صنعتى پيشرفته بود، اما همانند فناورى هسته اى ، اين فناورى نيز به تدريج در اختيار كشورهاى متعددى قرار گرفت . امروز برخى كشورها قادرند موشكهاى بالستيك را از پايگاه هاى فضاى پرتاب كنند و برخى ديگر برنامه هاى گسترده اى براى ماخت موشكهاى بالستيك در دست اجرا دارند. اگر اين كشورها از موشكهاى بالستيك خود براى پرتاب كلاهكهاى هسته اى استفاده كنند قادر خواهند بود مواضع و اهداف موجود در فواصل بسيار دور را هدف قرار دهند و اين امر به معناى گسترش احتمالى ميدان نبرد استراتژيك است .

شناسايي احزاب و نهضتها 2

 

سازمان چريكهاى فدايى خلق ايران

( البـتـه آن كـسـى كـه مى خواهد خرابكارى كند، نمى آيد اعلام كند كه من خرابكارم ؛ او مى آيد اعـلام مـى كـنـد كه من دوست شما هستم . ما فدائى شما هستيم و اين آخوندها ارتجاعى هستند و اينها حـرفـهـاى بـيخود مى زنند و اينها طرفدار مثلاً سرمايه دارى هستند و اينها، اگر يك كسى واقع مطلب را بهشان بگويد كه كارى اصلاً پيش نمى رود ... به اسم كذا و كذا غائله ايجاد مى كنند كه نگذارند اين مملكت يك آرامش پيدا كند.[1] (امام خمينى : 5/4/1359 .)

سـچـفـخـا (سـازمـان چـريـكـهـاى فـدايـى خـلق ايـران ) از گـروهـى جـوان مـاجـراجـو تشكيل يافته بود كه در صدد ايجاد يك حكومت كمونيستى در ايران بودند. آنان از حزب توده و جـبـهـه ملّى نا اميد شده بودند و با الگو قرار دادن جنبش هاى آمريكاى جنوبى و مركزى بويژه نـهـضـت كـوبـا، سـعـى مـى كـردنـد تا با استفاده از شيوه جنگ مخفى پارتيزانى در نقاط مختلف كشور، حكومت را سرنگون سازند.

چريكهاى فدايى خلق ، نه قبل و نه بعد از انقلاب ، پايگاهى در بين خلق الله نداشتند. در اين درس بـه بـررسـى تاريخچه و عملكرد اين سازمان مى پردازيم . اين بررسى در قالب : چه زمانى ؟ چه كسانى ؟ چگونه ؟ و چرا؟ انجام مى شود.

 

 چه زمانى ؟

 

1 ـ تـولّد: در حـدود سـالهـاى 42 ـ 1339 تـحوّلات جديدى در جهان روى داد. (خروشچف ) رهبر وقـت شـوروى بـه گـمـان ايـنـكه مى تواند از جوانى و خامى (كندى ) رئيس جمهور وقت آمريكا بهره ببرد، سعى كرد به آمريكا نزديك شود.

چـيـن از ايـن مـطلب براى شعله ورتر ساختن آتش اختلافات مرزى و مرامى خود با شوروى بهره گـرفـت و سـعـى كـرد در جـهان سومّ (كشورهاى مستضعف و غير كمونيست جهان ) براى خود نفوذى كسب كند.[2]

نـخـسـتـين افرادى كه جذب اين سياست چين شدند، جوانانى از سازمان جوانان حزب توده و جبهه ملّى دوّم بودند. آنها ابتدا دو گروه كوچك را در سالهاى 1342 و 1346 به وجود آوردند كه با اتحاد اين دو گروه در فروردين 1350 سچفخا به وجود آمد.[3]

2 ـ رشـد: ايـن گـروه نـه پـيـش از انـقـلاب و نـه پـس از انـقـلاب اسـلامـى ، رشـد قـابـل تـوجّهى پيدا نكرد. در اوايل سال 1359 يك انشعاب موقت در سچفخا ايجاد شد كه بر آن اساس چريكهاى فدايى به دو گروه اكثريت و اقليّت تقسيم شدند.

اكثريت با تظاهر به پذيرش جمهورى اسلامى قدم در راه حزب توده نهاد و با برخوردارى از آزادى ، تـعـدادى از جـوانـان سـاده لوح و مـاجـراجـو را كه دوست داشتند عنوان (چريك ) بر خود داشته باشند، جذب كرد. سپس ، آنها را در اوايل سال 1362، در اتّحاد مجدّد با اقليّت ، به مبارزه با جمهورى اسلامى كشاند.[4]

3 ـ مرگ : پس از آنكه اكثريت ، در اوايل سـال 1362، پـيـوند خود را با اقليت اعلام كرد، و به صورت آشكار، نبرد مسلّحانه خود را با نـظـام جـمـهـورى اسلامى آغاز كرد، در واقع به تسهيل كار سربازان گمنام امام زمان (عج ) كمك كرد.

بـيـشـتـر اعـضـاى سـازمان در همان ماههاى نخست آشكار سازى توطئه ، دستگير شدند و زندگى سازمان در داخل كشور پايان يافت . تعدادى نيز به كشورهاى اروپايى گريختند و بويژه در آلمـان بـه انـجـام بـرخـى فـعـاليـتـهـاى تبليغاتى دست زدند كه آن را نمى توان زندگى يك سازمان چريكى ناميد، خصوصاً كه كمونيسم نيز در صحنه بين المللى مرده است .

 

 چه كسانى ؟

 

1 ـ بنيانگذاران : (بيژن جزنى ) كه از رهبران اوليه و از بنيانگذاران سازمان به حساب مى آيد در سال 1316 در تهران متولد شد. در ده سالگى به سازمان جوانان حزب توده پيوست . از سـال 1332 بـه بـعـد بارها به زندان افتاد، ليكن هر بار با رازدارى و برخورد خوب با مسؤ ولان زندان ،[5] موجبات آزادى خود را فراهم مى كرد.

از سـال 1342 تـصـمـيـم بـه مـبـارزه مـسـلّحـانـه گـرفـت . در سـال 1346 در صـدد تـهيه اسلحه بر آمد. در سال 1350 سچفخا را بنيان نهاد و در فروردين 1354 اعـدام شـد. او دانـشـجـوى ادبيات و يك نقاش ماهر بود. از نظر مرامى طرفدار ماركسيسم ـ لنينيسم بود و در اين رابطه چند جزوه نوشت .[6]

(حـمـيـد اشـرف ) كـه او نـيـز از رهـبـران اوليـه و از بنيانگذاران سازمان محسوب مى شود، در سـال 1325 مـتـولد شـد. در دوره دبـيـرسـتـان ، مـرتـدّ و كـمـونـيـسـت شـد. در سـال 1349 تـحـصـيلات خود را در رشته مكانيك دانشگاه تهران نا تمام گذاشت و در چند مبارزه مـسـلّحـانـه شـركـت كرد.[7] او نسبت به انتقاد حساسيّت داشت و با دست خود چند نفر از اعـضـاى سـازمـانـش را بـه دليل انتقاد كشت .[8] حميد اشرف در تير 1355 در جريان درگيرى مسلّحانه با پليس ، به همراه چند تن از دوستانش ، به هلاكت رسيد.[9]

(مـسـعـود احـمـد زاده هـروى ) يـكـى ديـگـر از رهـبـران اوليـه و بنيانگذاران سازمان بود. او در سـال 1344 از مـشـهـد براى ادامه تحصيلات به تهران آمد و در رشته رياضى دانشگاه تهران مـشـغـول تـحـصـيـل شـد. در سـال 1346 مـرتـدّ و كـمـونـيـسـت شـد و در اواخـر هـمـان سـال ، بـه هـمـراه امـيـر پرويز پويان ، عباس مفتاحى و چند تن ديگر يك گروه مخفى به وجود آورد و در سـال 1350 بـا كـمـك جـزنـى و دوسـتـانـش ، سـچـفـخـا را بـنيان گذاشتند. او در همان سال دستگير و تير باران شد.[10]

2 ـ رهبران : رهبران اصلى سازمان در واقع همان بنيانگذاران سازمان بودند. اين سازمان پس از مرگ بنيانگذاران به دست افرادى چون مصطفى مدنى ، انو شيروان لطفى ، فرخ نگهدار، رقيه دانشگرى ، على محمد فرخنده ، اصغر يزدى ، اشرف دهقان ، حماد شيبانى ، كشتگر و ... اداره مى شـد. كـشـتـگـر هـم اكـنـون نـيـز در خـارج از كـشـور گـاه و بـيـگـاه بـه فـعـاليـتـهـاى تـبليغى اشتغال دارد.

3 ـ اعـضـا: در يـكـى از اسـنـاد درون گـروهـى سچفخا، به نظرات مردم پيرامون اعضاى سازمان اينگونه اشاره شده است :

( فـدائيـهـا فـردگـرا هـسـتـنـد مـغـرورند و از خود راضى . انتقاد پذير نيستند و احترامى براى سخنان ديگران قائل نيستند و اصولاً اخلاق انقلابى [ندارند] و با توده نيستند كتابى هستند به مـسـئله مـلى بـهـا نـمـى دهـنـد اعلاميه گروههاى ديگر را پاره مى كنند (شواهد عينى ) نداشتن نظم انـقـلابى در ميتينگ ها و راهپيمايى ها، ... خلاصه اين نمونه اى از قضاوت مردم است . اما برداشت مـا: عـده اى غـيـر مـسـؤ ول هـوادار، هـميشه خود را يك وجب و نيم بالاتر از مردم مى دانند و در واقع بـراى آن فـعـاليـت مـى كـنند كه مردم بگويند چريك هستند و خود را قهرمان مى دانند و حتى همان انـحـصـار طـلبـى را نـسـبت به ديگر هواداران دارند. چه رسد به خلق . اگر مردمى نيستند علت نداشتن انضباط حزبى [است ][11]

4 ـ انـشـعـابـهـا: سـازمـان در طـول مـدت كـوتـاه زنـدگـى خـود، انـشـعـابـهـاى مـتـعـدّدى را تـحـمـّل كرده است . مهمترين اين انشعابها در سال 1355، به رهبرى (تورج حيدرى بيگ وند) صورت پذيرفت . اعتراض آنها به مشى مسلّحانه سازمان و حاكميّت مائوئيسم[12] بر آن بود.

انـشـعـابـى هـا كـه در ابـتـدا خـود را (گـروه مـنـشعب از سازمان چريكهاى فدايى خلق ) و سپس (گـروه مـنـشـعـب وابـسـتـه به حزب توده ) مى ناميدند، بعد از انقلاب ، در خرداد 1359، تحت عـنـوان اكـثـريـت بـه طـور رسمى از سازمان جدا شدند.[13] آنها خود را به سياستهاى حـزب تـوده نـزديـك كـردنـد و بـراى ظـاهـر سـازى ، بـخـشـى از سـلاحـهـاى خـود را تـحويل ارگانهاى انتظامى دادند و در حالى كه تشكيلات مخفى و نيز بخش ديگرى از سلاحهاى خود را حفظ كرده بودند، مدعى پيروى از خط امام و شركت در جنگ عليه صدام شدند. اين انشعاب در اوايـل سـال 1362 بـا اصـل خـود پـيـونـد خورد و بار ديگر سچفخا اتحاد خود را باز يافت .[14] گـفـتـه مـى شـود سـنـاريـوى انـشـعاب مزبور توسط اربابان روسى سچفخا نوشته شده بود.[15]

گروهك (راه كارگر) از ديگر انشعابهاى سچفخا مى باشد. اين انشعاب به رهبرى (مرتضى يـزدى ) در آبـان 1358 صـورت گـرفـت . علت انشعاب انتقاد به مشى چريكى و نحوه حاكميت سازمان بود.[16]

گروهك (اشرف دهقان ) نيز توسط زنى به نام (اشرف دهقانى تبريزى ) بر اثر انشعاب از سچفخا به وجود آمد. اين انشعاب در ارديبهشت 1358 صورت پذيرفت . انتقاد آنها به سچفخا ايـن بود كه در مبارزه مسلّحانه با نظام جمهورى اسلامى ، جديّت كافى ندارد. فعاليت عمده اين گـروهـك در كـردسـتـان صـورت پـذيـرفـت . كـار عـمـده آنـان در داخـل و خـارج از كـردسـتـان ، سـرقـت بـانـكـهـا و ادارات و تـرور افـراد و شخصيتهاى اسلامى و پـاسـداران بـوده اسـت و در بـيـشـتـر شـهـرهـاى كـردسـتـان ، دفـتـر و مـقـر مـسـتـقـل داشته و در تشنّج آفرينيها و كشتارهاى بى رحمانه چون مثله كردن و كندن پوست سر و صـورت پـاسـداران ، نـقـش عـمـده اى داشـتـه اسـت كـه بـعـد از پـاكـسازى شهرها از لوث وجود گـروهـكـها، اين گروه نيز به كوهها و روستاهاى آزاد نشده پناه بردند، بويژه در منطقه آلان و سـردشـت كه در آنجا مقر جداگانه داشتند و در عمليات مشترك نظامى با حزب دمكرات شركت مى كـردند. از اين گروه نيز، گروهى به نام گروه (حرمتى پور) انشعاب يافتند كه سران اين گـروه و خـود حـرمـتـى پـور در جـنـگـلهـاى شـمـال تـوسـط بـرادران بـسـيـج و سـپـاه بـه درك واصـل شـدنـد. ايـن گروه هم اكنون در عراق بسر مى برند و وضعيّت فلاكت بارى دارند، گاه گاهى نيز براى ضربه زدن ، در راه رزمندگان اسلام دست به كمين مى زنند.[17]

 

 چگونه ؟

 

1 ـ مـخفى كارى : سچفخا در طول عمر خود، هميشه سعى كرده كه مخفى زندگى كند. آنها حتّى در روزهـاى نخست پيروزى انقلاب اسلامى كه همه گروهها به فعاليت آشكار پرداخته بودند، با استفاده از چفيه ، صورت خود را مى پوشانيدند، عينك آفتابى مى زدند و در موقع تجمّع از نام مـستعار استفاده مى كردند و حتى در پاسخ تعدادى از جاسوسان روسى كه در همان روزها براى بـرقـرارى ارتـبـاط بـيـشـتر به نزدشان رفته بودند، خواستار دريافت فورى اسلحه براى دسـتـيـابـى بـه قـدرت شدند و نيز درباره برقرارى رابطه ، مقرر داشتند ادامه ارتباطات در اروپـا انـجـام شـود، تـا مـقـامـات جـمهورى اسلامى آنها را به عنوان (دست سرخ مسكو) معرفى نكنند.[18]

2 ـ سرقت : سچفخا با توجيه (مصادره انقلابى ) به سرقت از بانكها اقدام مى كرد و بر همين اسـاس ، سـبـب دسـتـگـيرى و هلاكت برخى از اعضايش شد. البته گاهى اوقات نيز موفق مى شد مقدارى پول سرقت كند.[19]

3 ـ تبليغات : سچفخا اطلاعيه ها، اعلاميه ها و نشريات بسيارى را منتشر ساخت . وجوه مشترك اين تبليغات عبارت بود از برخورد شعارى ـ احساساتى ، تعريف فراوان از سچفخا و اعضاى آن ، دعوت كارگران به اعتصاب ، تشويق اقليت هاى نژادى به شورش و ... .
در يـكـى از نـوشـتـه هـاى بـه دسـت آمـده از آنـان آمـده اسـت كـه در اوايـل سـال 1359، فـقـط در سـنـنـدج ، روزانـه ده هـزار ريـال صـرف تـكـثـيـر اعـلامـيـه هاى خود مى كرده اند.
[20] اين مبلغ در آن زمان و در آن شهر، قابل توجه است .

4 ـ نفوذ: اعضاى سچفخا در صدا و سيما، مخابرات ، ارتش و ... نفوذ كرده بودند. وظيفه اعضاى نـفـوذى دو چـيـز بود؛ نخست جمع آورى اطلاعات مورد نياز سازمان ، ديگر، تاءثير گذاشتن بر حركت مراكز كارى خود در راستاى اهداف سچفخا.[21]

5 ـ آشـوب مـسـلّحـانـه : فـدائى هـا از ابـتـداى پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى ، شورش در گنبد را سازماندهى كردند، بر شورش (خلق عرب ) در خوزستان دامن زدند، شورش (قشقائيها) را در فـارس تـشـويق كردند، در بسيارى از شهرهاى شمالى كشور فتنه گرى كردند. در كردستان نيزبا همكارى احزاب ضدّانقلاب به جنگ باپاسداران انقلاب اسلامى برخاستند.[22]

سـچـفـخـا در تـاريـخ 15/1/1359 طى نامه اى كه به (هياءت مؤ سس [ضد انقلابى ] شوراى مـحـلات سـنـنـدج ) نـوشـتـه ، شـكـايـت مـى كـنـد كـه چـرا بـه فـدائى هـا كـمـتـر از كـومـله پول داده اند و دلايلى را كه ممكن است موجب اين امر شده باشد، يكايك بر شمرده و ردمى كند:

( شـايـع مـى كنند كه فدائى ها اصلاً در جنگ شركت نمى كنند و فقط كتاب مى خوانند!؟ شايع كـردنـد كـه فدائى ها با شلوار لى ! به جنگ آمده اند ! ؟ ! (فكر مى كنند از لوله شلوار شليك مى شود ! فكر مى كنند اگر شلوار كردى در پاى پيشمرگ نباشد، گلوله تفنگش صدا ندارد و كسى را نمى كشد !)

... دوسـتـان شـمـا قـرار بـود فـشـنـگ تـقـسـيـم كـنـيـد، نوك حمله بيشتر فشنگ مصرف مى كند يا پـيـشـمـرگـهـايـى كـه دهـهـا كـيـلومـتـر [دورتـر،] در قـهـوه خـانـه هـا و دهـات وول مى خورد؟

... فـكـر مـى كـنـند ... چون فدائى شلوار لى مى پوشد، اصلاً فشنگ نمى خواهد و ... در مجموع عمليات نظامى ، كومله بيشتر عمل كرد يا فدائى [؟] ... . )[23]

6 ـ اعـمـال غـيـر قـانـونـى : اعـضـاى سـچـفـخـا بـه تـوصـيـه سـازمـان ، بـه شـكـل غير قانونى از مرزها عبور مى كردند و به اروپا مى رفتند. گاهى اوقات نيز براى طىّ بـرخـى دوره هـاى آمـوزشـى بـه شـوروى مـى رفـتـنـد. جـعـل شـنـاسـنـامـه ، گـواهـيـنـامـه ، اوراق دولتـى و سـوء اسـتـفـاده از آنـهـا، يـك كـار عـادى بود.[24]

7 ـ انفجار: حمله به مراكز مختلف حكومتى و ايجاد انفجار در آنها از ديگر عملكردهاى سچفخا بوده است .

بـه عـنـوان مثال ، آنها با استفاده از نارنجك ، در ساعت 45/13 روز 30/4/1360 انفجارى را در دادگاه مبارزه با منكرات تهران به وجود آوردند.[25]

 

 چرا؟

 

1 ـ سـاده نگرى : اعضاى سچفخا به طور عموم جوانان احساساتى و كم اطّلاعى بودند كه تحت تـاثـيـر قـيـام (كـاسـترو) در (كوبا) و (ارنستو چه گوارا) قرار گرفته بـودنـد. آنـان حـوصـله بـازيـهاى سياسى جبهه ملّى يا حزب توده را نداشتند و فكر مى كردند اولين و آخرين راه پيروزى ، استفاده از اسلحه است .

اعـضاى سچفخا نه تنها از شناخت درست اسلام محروم بودند، بلكه مرام ماركسيسم ـ لنينيسم خود را نـيز درست نمى شناختند. ماركس و لنين هر دو توصيه مى كردند در جوامع كاملاً مذهبى ، بايد بـا تـظـاهـر بـه مـذهـب ـ كـارى كـه مـنـافـقـيـن مـى كـردنـد ـ و بـا رعـايـت اصـل تدريج ـ كارى كه حزب توده مى كرد ـ به مبارزه با مذهب پرداخت ، نه اينكه از ابتدا خود را يـك كـمـونـيـسـت مـعـرفـى كـرد، آنـهـم در جـامـعـه اى كـه قتل مرتدّ را واجب مى دانند.

مـقـايسه كتابهاى سچفخا با كتب حزب توده و يا حتى سازمان منافقين ، نشان از ضعف فراوان در آگـاهـيـهـاى سـياسى رهبران سچفخا دارد. به طور كلى ، كتابهاى سچفخا، بيشتر از كتاب ، به انشاى دوره دبيرستان شباهت دارند.

2ـ خـود بـزرگ بـيـنـى : سچفخا با همه ساده نگرى و ضعف آگاهيهاى سياسى ، بسيار متكبّر و خود بزرگ بين بود.[26]

 3ـ نفوذ جاسوسان بيگانه : با آنكه سچفخا بسيار وا نمود مى كرد كه از خارج كمك نمى گيرد و براى تامين مخارج خود متوسّل به دزدى از بانكها مى شود، دلايلى وجود دارد كه جاسوسان روسـى و آمـريـكـايى سعى مى كرده اند سچفخا را به سمت اهداف خود سوق دهند، آنها در اين امر توفيق قابل توجّهى نيز پيدا كردند.[27]


  29- در جستجوى راه از كلام امام ، دفتر سيزدهم ، ص 101 .

30- تـحـولات روابـط بـيـن المـلل : از كنگره وين تا امروز ، احمد نقيب زاده ، ص 74 ـ 78 ، نشر قومس ، تهران ، 1369 . ( برداشت )

31- ريشه يابى مختصرى از تاريخچه گروهها ، ص 39 ـ 40 .

32- غـائله چـهـاردهم اسفند 1359 : ظهور و سقوط ضدّ انقلاب ، دادگسترى جمهورى اسلامى ايران ، ص 74 ـ 78 ، تهران 1364 .

33- شايد دستهاى پشت پرده اى نيز از سوى چين و ... در كار بود .

34- تاريخچه سازمانهاى چريكى در ايران ، دانشجويان كمونيست ، ص 124 ـ 128 .

35- همان ، ص 129 .

36- ريشه يابى مختصرى از تاريخچه گروهكها ، ص 40 .

37- تاريخچه سازمانهاى چريكى در ايران ، ص 130 .

38- همان، ص 113 ـ 117 .

39- كـردسـتـان ، امـپـريـاليـزم و گـروهـهـاى وابـسته ، ص 71 ـ 72 ، دفتر سياسى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى .

40- كـمـونـيـسـم از نـوع چـيـنـى آن كه به جاى كارگران ، مدعى است به دهقانان احترام مى گذارد و در استراتژى انقلاب ، به مبارزه از روستاهاى مختلف ، به شيوه چريكى اعتقاد دارد.

41- ريشه يابى مختصرى از تاريخچه گروهها ، ص 41 .

42- دو مـقـاله، انو شيروان لطفى و سعيد شاهسوندى، ص31 ـ 36 ـ انتشارات اطلاعات، تهران، 1367 .

43- غـائله چـهـاردهـم اسـفـنـد 1359 ، ص 76 و مـطـالعـات سـيـاسـى، كـتـاب اوّل ، ص 304 .

44- ريشه يابى مختصرى از تاريخچه گروهها ، ص 41 .

 45- كردستان ، ( دانشكده عقيدتى سياسى ) ، جزوه درسى ، ص 94 .

46- مطالعات سياسى ، كتاب اول ، ص 304 ـ 305 .

47- كردستان ، جزوه آموزش ، ص 93 .

48- كردستان ، امپرياليزم و گروههاى وابسته ، ص 69 .

49- دو مقاله ، ص 31 ـ 36 .

50- همان .

51- كردستان ، امپرياليزم و گروههاى وابسته ، ص 60 ـ 71 .

52- دو مقاله ، ص 31 ـ 36 .

53- غائله چهاردهم اسفند 1359 ، ص 77 .

54- نگاه كنيد به همين درس ، معرفى اعضاى سچفخا در قسمت ( چه كسانى ) .

55- مـطـالعـه سـياسى ، كتاب اوّل ، ص 304 و غائله چهاردهم اسفند 1359 ، ص 76 و دو مقاله ، صفحات مختلف .

 

شناسايي احزاب و نهضتها 1

 

حزب توده ايران

 ( وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِى اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَّريدٍ )[1]

وبـعـضـى از مـردم كـسـانـى هـسـتـند كه درباره خدا بدون علم و يقين بحث مى كنند و ازهر شيطان سركشى پيروى مى كنند.

حـزب تـوده ايـران از بـزرگـتـريـن ومـشـهـورترين احزاب نيم قرن گذشته بود. اين حزب در طـول فـعاليت سياسى خود، همواره در راستاى سياستهاى شوروى سابق حركت كرد و با استفاده از امـكـانـات آن كـشـور، فـعـاليـتـهـاى فـراوانـى را براى ترويج كمونيسم در ايران انجام داد. بـررسـى ايـن حـزب ، بـا پـاسـخ بـه پـرسشهاى : چه زمانى ؟ چه كسانى ؟ چگونه ؟ و چرا؟ صورت مى گيرد.

چه زمانى ؟

1 ـ تـولد: حـزب تـوده در زمـانـى تـاءسيس شد كه كمونيست هاى ايران چند تجربه ناموفق در تـشـكـيـل حـزب كـمـونيست را پشت سر گذاشته بودند. اولين حزب كمونيست ايران در اواخر جنگ جـهـانـى اوّل در باكو تشكيل شده بود. اين حزب كه خود را با اسم (عدالت ) معرفى مى كرد، قبل از انجام هر كارى ، به علت ترور رئيسش شكست خورد.

دومـيـن حـزب كـمـونـيـسـت ايـران ، در تـابـسـتـان 1299 در بـنـدر انـزلى تـشـكـيـل شـد. ايـن حـزب بـا خـيـانـت بـه مـيـرزا كـوچـك ، سـبـب شـكـسـت نـهـضـت جنگل در برابر رضا خان شد.

در پـى تـصـويـب قـانـون مـنـع فـعـاليـتـهـاى كـمـونـيـسـتـى در سـال 1310، حـزب كـمـونـيـسـت ايـران بـه فـعـاليـت مـخـفـى پـرداخـت . ولى در سال 1316 لو رفت و 53 نفر از اعضاى فعّال آن دستگير شدند.

چـنـد روز پـس از اشـغـال ايران در سال 1320 توسط شوروى و انگليس و تبعيد رضا خان به آفـريقاى جنوبى ، حزب توده ايران به طور رسمى در تاريخ 7/7/1320 به دستور روسها تشكيل شد.[2]

2 ـ رشـد: زمـان حـضـور نـظـامى شوروى در ايران ، عيد حزب توده بود. در اين مدت حزب توده گـسـتـرش فـروانـى يـافـت . ليـكـن پـس ‍ از خـروج شـوروى از ايـران در سـال 1324 و شـكـسـت كـمـونـيـسـت هـاى جـدايـى طلب آذربايجان از قواى دولت مركزى در همان سـال ، ازاهـمـيـت حـزب توده كاسته شد و با ترور ناموفق شاه معدوم در 15/11/1327 كه به حـزب تـوده نسبت داده شد، رشد حزب متوقف گرديد و سران حزب ، يا فرار كردند، يا دستگير شدند.

حـزب تـوده در دوران اقـتـدار دكـتـر مـصـدق ، (سـالهـاى 32 ـ 1330) دوبـاره فـعـال شـد. مصدّق از گسترش فعاليت حزب توده ابراز خرسندى كرد، زيرا به عقيده او، چنين كـارى مـى تـوانـسـت سـبـب شـود تا آمريكا و انگليس در جريان مذاكرات نفت ، به خاطر ترس از گسترش كمونيسم امتيازات بيشترى به او بدهند.

آمـريـكـائيـهـا و انـگليسيها، عدّه اى از اوباش تهران را اجير كردند تا به هوادارى از حزب توده شـعـار دهند. هدف از اين كار، ترساندن مردم مسلمان ايران از گسترش كمونيسم بود. وقتى مردم از گسترش كمونيسم ترسيدند، پشتوانه مردمى حكومت مصدق از بين مى رود و به راحتى با يك كودتا مى شود او را از قدرت به زير آورد.[3]

حـكـومـت مـصـدق ، در 28 مـرداد 1332 بـا كودتايى تنظيم شده از سوى (سيا) سرنگون شد. حـزب تـوده سـعى كرد در ارتش نفوذ بيشترى پيدا كند. اين تلاشها، چند ماه بعد، به لو رفتن شـبـكـه نـفـوذى حـزب تـوده در ارتـش مـنجر شد و صدها تن از نفوذى هاى حزب بازداشت شدند. تـعـدادى از آنـان اعـدام شـدند و تعدادى ديگر پس از ابراز تنفّر از حزب توده در روزنامه هاى رسـمـى مـورد عـفـو قـرار گـرفتند. پس از اين جريان رشد حزب متوقف شده و تا زمان پيروزى انقلاب اسلامى ، فعاليت چشمگيرى نداشت .

حـزب تـوده ، پس از پيروزى انقلاب اسلامى با تظاهر به پيروى از خط امام از آزادى فعاليت برخوردار شد و رشد قابل توجّهى پيدا كرد.[4]

3 ـ مرگ : به دنبال كشف فعّاليّتهاى جاسوسى حزب توده براى شوروى و به تبع آن براى عـراق ، در زمـان جـنـگ عـراق بـا ايـران ، اقـدام بـه دسـتـگيرى رهبران و اعضاى حزب شد. بدين ترتيب مرگ حزب توده فرا رسيد.[5] البته هنوز در خارج از كشور، هر از چند گاه ، مـطـالبـى بـا عـنوان حزب توده ايران منتشر مى شود، ليكن با فرو پاشى كمونيسم در كشور شوروى سابق و تجزيه آن ، چنين فعاليتى را نمى توان در حد فعاليتهاى يك حزب دانست .

 چه كسانى ؟

1 ـ بنيانگذاران : اسامى آنان كه توسط (رضا روستا) گردهم آمدند، عبارت است از: سليمان مـحـسـن اسـكـنـدرى (شـاهـزاده قـاجـار و به ظاهر غير كمونيست )، محمد بهرامى ، جعفر پيشه ورى[6] ، مرتضى يزدى ، حسين مهانى ، محمود بقراطى ، محمد على شريفى ، احمد اسپهانى ، مـيـر قـاسـم چـشـم آذر، رسـول پـيـر مرادى ، منصور ركنى ، بزرگ علوى ، عبدالحسين نوشين ، ابـوالفـضـل فـرهى ، فرخى دهقانى ، احسان طبرى ، و عده ديگرى كه چند ماه بعد ملحق شدند و عـبـارت بـودنـد از: نـورالديـن المـوتـى ، ضـيـاءالديـن المـوتى ، عبدالصمد كامبخش ، اردشير آوانسيان و ...

بـيـشـتـر بنيانگذاران حزب از زمينداران و مالكان بزرگ بودند. برخى از آنها قبلاً در سازمان فـرامـاسـونـرى (حـزب جـاسـوسـان انـگـليس ) و حزب دمكرات (حزب تند رو و تروريست صدر مشروطيت ) تجربه كار حزبى داشتند.[7]

2 ـ رهبران : در معرفى مختصرى از رهبران و افراد كاملاً صاحب نفوذ در حزب مى توان گفت :

الف ـ سـليـمـان مـحـسـن اسـكـندرى : از شاهزادگان قاجار بود. سابقه كار حزبى در تشكيلات فـرامـاسونرى و حزب دمكرات داشت . در سال 1302 وزير معارف رضا خان شد. مدتى نماينده مـجـلس بود و در جريان تغيير سلطنت ، راءى مثبت به رضا خان داد. خود را يك ملّى گرا و مسلمان معتقد معرفى مى كرد. او تا زمان مرگش ، مانع از شركت زنان در حزب توده شد.[8

ب ـ رضـا رادمـنـش : دكـتـراى فـيـزيـك داشـت و از سـال 1327 بـه مـدّت بـيـسـت سال در خارج ، حزب را رهبرى مى كرد. از دوستان صدام حسين بود و به كمك او زندگى راحتى را در بـغـداد مـى گـذرانـيد. زياد لاف مى زد و هوش و تدبير خود را بسيار عالى مى دانست . با اعـضـاى حزب ، همانند يك خان برخورد مى كرد. (پدر بزرگ مادرى او از خانهاى معروف لاهيجان بـود.) در مـقـابـل قـدرت ، تـسليم و خوار بود. به رضا شاه و محمد رضا علاقه داشت . بسيار عياش بود و همسرش بارها مى گفت : (من و شوهرم يكديگر را كاملاً آزاد كرديم !)[9]

ج ـ ايرج اسكندرى : از شاهزادگان قاجار و فردى معاشرتى ، طنز گو، قمارباز و خوشگذران بـود. در شـانـزده سـالگـى بـه فرانسه رفت و تحصيلاتى در زمينه حقوق كسب كرد. در زمان رضـا شـاه قـاضـى بود. در زمان محمد رضا نيز چند ماهى در كابينه قوام وزير بود وهميشه در زندگى خود به اين وزارت 4 ـ 3 ماهه افتخار مى كرد. او به شاه و سياست سرمايه دارى وى ، هـويـدا، شـريـف امـامـى و سـنـجـابـى عـلاقـه داشـت . دوران رهـبـرى او از 1347 تـا 1357 بـه طول انجاميد.[10]

د ـ نـورالدين كيانورى : همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى حزب توده رسيد. او نوه نـاخـلف شـهـيـد شـيـخ فضل ... نورى بود. بر خلاف رادمنش و اسكندرى ، علاقه اى به مشروب نـداشـت . چـهـل سـال بـراى ك . گ . ب (سـازمـان امـنـيـت شـوروى ) جـاسـوسـى كـرد. او بـه مـاكـيـاول[11] ، قـدرت ، ثـروت ، جـمـع آورى و گـزارش ريـزتـريـن اطـلاعات ، بهره بردارى از زنان به منظور جاسوسى و هوسرانى ، باند بازى ، پنهانكارى و ... علاقه داشت . رفتار او كاملاً بى رحمانه ، رنجاننده و هراس آفرين بود. تحصيلات او در زمينه معمارى بود و در جـعـل اسـنـاد، بـخـصـوص گـذرنـامـه ، تـخـصـّص داشـت . وى سـرانـجـام در سال 1361 دستگير شد.[12]

ه‍ ـ عـبدالصمد كامبخش : از افراد با نفوذ و جزو هياءت دبيران حزب توده بود. تحصيلات عادى فـيزيك و دوره خلبانى را در روسيه ديده بود و در همانجا به استخدام سازمان امنيت شوروى در آمـده بود. وى به دليل جاسوسى از نيروى هوايى رضا خان اخراج شد و به همراه گروه (53 نفره ) به زندان افتاد. او در زندان اعترافات مفصّلى كرد و بسيارى از دوستانش را لو داد. در جـريـان اشـغـال ايـران تـوسـط شـوروى ، بـه سال 1320 از زندان آزاد شد. او رئيس سازمان نـظـامـى حـزب بـود كـه وظـيـفـه عـمـده اش جـمـع آورى اطـلاعـات و ارسـال آنـهـا توسط كيانورى ، برادر زنش ، يا به طور مستقيم ـ به خارج بود. مدت زيادى از اواخـر عـمـرش را همانند اوايل عمرش ، در شوروى سپرى كرد و از آنجا به هدايت ، سازماندهى و دريافت اطلاعات از افسران ايرانى مى پرداخت .[13]

و ـ رضـا روسـتـا: از ابـتـداى جـوانـى بـا حـزب كـمونيست ايران همكارى داشت . او از طرف حزب مـزبـور بـراى تـحـصـيلات خاص به مدت دو سال به شوروى فرستاده شد. در بازگشت به اتـهام جاسوسى بازداشت شد و به پنج سال حبس محكوم گرديد. پس از پايان بازداشت ، به ساوه تبعيد شد. در زمان اشغال ايران توسط شوروى ، به تهران آمد و بنا بر دستور صادره از سـوى ارباب شرق ، به گرد آورى و تشكّل حزب جاسوسان يا توده همّت گماشت . پس از شكست كمونيستهاى آذربايجان از قواى دولت مركزى (1324) به شوروى گريخت . در شوروى پـس از دو سـال عـيـّاشـى ، بـنـا بر توصيه حزب كمونيست شوروى ، با يك زن روسى ازدواج كـرد. وى چـنـد سـال بـعـد بـه بـرليـن رفـت و در هـمـانـجـا، بـه سـن 68 سـالگـى در گذشت .[14]

ز ـ غـلام يـحـيـى دانـشـيـان : در اصل اهل سراب بود ولى در باكو بزرگ شده بود. وى در غائله آذربـايـجـان ، فرماندهى گروه ضربت كمونيست ها را بر عهده داشت . پس از شكست غائله ، به آذربـايـجـان شوروى و پس از چندى جهت فراگيرى آموزشهاى حزبى به مسكو رفت . سپس به رهـبـرى فـرقـه دمـكـرات ـ غائله گران آذربايجان ـ گمارده و موظف شد تا با حزب توده ايران وحـدت حـاصـل كـنـد. او در عـيـن حـال سـازمـانـش را در بـاكو حفظ كرد. اين سازمان هنوز در كشور آذربـايـجـان فـعـّال اسـت و هـدف آن ايـجـاد اتـحـاد بـيـن دو آذربـايـجـان و جـدايـى از ايران است .[15]

3 ـ اعـضـا: حـزب تـوده تـقـريـبـاً در مـيـان هـمـه اقـشار جامعه ، بجز روحانيت ، هوادارانى داشت . طـرفـداران حـزب تـوده ، بـيـشـتـر در مجامع دانشگاهى ، فرهنگى و نظامى حضور داشتند تا در مـجـامـع كـارگـرى و كـشـاورزى ؛ و ايـن بـر خـلاف شـعـارهـايى بود كه آنان در دفاع از حقوق كـارگـران و كـشـاورزان سـرمـى دادنـد. اعـضـاى حـزب ، افـرادى مـنـظـم ، و در انـجـام وظـايـفى مثل جاسوسى ، گمراه سازى مردم و ... جدّى بودند.

4 ـ انـشـعـابـات : در تاريخ تقريباً چهل ساله حزب توده چند انشعاب مهم صورت پذيرفت كه مـهـمترين آنها انشعاب (خليل ملكى ) مى باشد. او پس از شكست غائله آذربايجان ، به انتقاد از رهـبـرى حزب توده پرداخت . انتقاد اساسى او اين بود كه حزب توده بايد سياست مستقلى را در بـرابـر شـوروى ، در پـيـش بـگـيـرد و در اين راه از رهبرى روشنفكران و دانشمندان استفاده كند. خـليـل مـلكـى بـه هـمـراه جـمعى از طرفداران خود از حزب خارج شد و جريان (نيروى سوّم ) را تشكيل داد. وى پس از چندى به جبهه ملى پيوست .[16]

چگونه ؟[17]

1 ـ سـازماندهى : حزب توده در راه رسيدن به هدف ، از نهايت قدرت سازماندهى بهره بردارى مـى كـرد. در ايـن راه سـعـى مى شد ضمن رعايت شديد سلسله مراتب ، از طريق ايجاد سازمانهاى مـتعدّد علنى وابسته به حزب ، بيشتر اقشار جامعه را تحت پوشش قرار دهد؛ مانند اتحاديه هاى كـارگـرى ، سـازمـان جـوانـان دمـكرات ، تشكيلات دمكراتيك زنان ، سازمانهاى دهقانى ، سازمان دفاع از كودك ، جمعيت مبارزه بااستعمار و... .[18]

2 ـ دو رويى : حزب توده از آغاز فعاليت خود، حتى در انتخاب اسم خود نيز يك حزب دو رو بوده اسـت . يـكى از دلايل انتخاب اسم (توده ) به جاى (كمونيست )، فريب مردم ناآگاه به منظور هـمـكـارى بـا حزب بوده است . همچنين حزب توده در موارد ديگرى نيز دو رويى به خرج داده كه مهمترين آنها عبارتند از:

الف ـ مـرام : رهـبـران حـزب تـوده تـا سال 1328 ه‍ . ش مدعى بودند كه مرام حزب ، كمونيستى نـبـوده بـلكـه طـرفـدار مـشـروطـه سـلطنتى و در خط سرمايه دارى مى باشد. روزنامه (رهبر) ارگان آن زمان حزب در شماره 306، مورخ 16/3/1323 مى نويسد:

( ... نـسـبـت كمونيستى به حزب توده ايران ، نسبتى كه دسته سيد ضيا مى كوشند به ما وارد سـازنـد و بـدان وسـيله سعى دارند سرمايه داران و تجار ايران را از ما بترسانند، نسبتى است غـلط و دور از حـقـيـقـت . حـزب تـوده ايـران ، حزبى است مشروطه خواه و طرفدار قانون اساسى .)[19]

چـنـدى بـعـد (1331) حـزب تـوده بـا سـيـاسـى كارى تمام مى گويد: (حزب توده حزب طبقه كـارگـر و داراى جـهـان بينى ماركسيستى ـ لنينيستى است .)[20] بعدها نيز خود را چنين مـعـرفـى مـى كـرد: ( ... براى دوست و دشمن هرگز ترديدى وجود نداشت كه همه كمونيست هاى صديق ايران در اين حزب جمع اند و راه حزب نيز همان شاهراه كمونيستى است .)[21]

ب ـ انـقلاب اسلامى : حزب توده ، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ، سعى كرد تا خود را مدافع انقلاب ، اسلام و خط امام نشان دهد. آنها در اين راه حتى اصطلاحات خاص اسلامى را نيز به كار گرفتند. مثلاً به جاى سوسياليسم از (بينش توحيدى ) و به جاى پرولتاريا از (مستضعفين ) اسـتـفـاده مـى كـردنـد.[22] خـوشـبـخـتـانـه ، چـه در قـبـل از انـقـلاب اسـلامـى و چـه پـس از آن ، اغـلب مـردم مـسلمان ، نيرنگ حزب توده را بسيار زود تشخيص دادند و فريب دورويى هاى آنان را نخوردند.

3 ـ نـفـوذ: حـزب تـوده پيش از انقلاب ، در ميان برخى اقشار جامعه ، بويژه نيروهاى مسلّح نفوذ داشت ؛ حتى از يك سر لشكر به نام (مقرّبى ) براى جاسوسى استفاده مى كرد.[23] پـس از انقلاب نيز اين نفوذ ادامه داشت ، بگونه اى كه ناخدا افضلى ، فرمانده نيروى دريايى جمهورى اسلامى ايران ، متاسفانه توده اى از آب در آمد![24]

4 ـ ترور: حزب توده به منظور حفظ منافع روسيه و رهايى از رسوايى و افشاگرى احتمالى از سـوى اعـضـا، دسـت بـه تـرور آنـان ، حـتـى كـادرهـاى اصـلى حـزب مـانـنـد لنـكـرانـى (در سـال 1331) زد. هـمـچـنـيـن نـفوذى هاى حزب در ارتش ، پس از آنكه اطلاعات كافى ارائه دادند، مـثـل پرويز نوائى ، داريوش غفارى ، آقا برار خاطرى و محسن صالحى (همگى نفوذى هاى حزب در ركـن دو ارتـش بـودنـد.) و نـيـز مـديـران جـرايـد مـخـالف مـثـل مـحـمـد مـسـعـود، مـديـر روزنـامـه (مـرد امـروز) (در سال 1326)، ترور شدند.[25]

چرا؟[26]

1 ـ سـاده نـگـرى : مـتاءسفانه گروهى از جوانان ساده نگر كشور ما در سالهاى گذشته فريب شـعـارهـاى بـه ظـاهـر زيـبـاى شوروى سابق را خوردند و در حالى كه فكر مى كردند به مردم كشورشان خدمت مى كنند، بدترين خيانتها را مرتكب شدند.

احـسـان طـبـرى كـه خـود زمانى از سران متفكر حزب توده شمرده مى شد، در شرح روزهاى نخست پيوستن خود به حزب توده مى گويد: (در اين ايام در اثر جوانى و سادگى و خوشباورى عمق مطالبى را كه در برابرم مى گذشت نمى فهميدم .)[27]

2 ـ وابـستگى مالى : حزب توده از لحاظ در آمد و تغذيه تداركاتى به شوروى وابسته بود. (كـوزيـچكين ) يك جاسوس به ظاهر ديپلمات شوروى كه مدتى در تهران جاسوسى مى كرد و سـپـس در سـال 1361 بـه غرب پناهنده شد، در خاطرات خود مى نويسد: (اين يك حقيقت بود كه حـزب تـوده كـامـلاً تـوسط اتحاد شوروى ، و دقيقتر بگويم توسط شعبه بين المللى حفظ مى شـد. تـمـامـى اعـضـاى كـمـيته مركزى حزب توده حقوق بگير مسكو بودند. تمامى نيازهاى مالى براى فعاليتهاى حزب توده نيز توسط مسكو تاءمين مى شد.)[28]

شـيـوه تـاءمـيـن مـالى حـزب نيز آن را مجبور مى كرد تا عملاً در راستاى خواسته ها و سياستهاى شوروى حركت كند، موضع گيرى كند، جاسوسى كند .

 


  منابع

1- حج ، آيه 4 .

2- بـرداشـت بـه هـمـراه بـرخـى اضافات از: كژ راهه : خاطراتى ازتاريخ حزب توده ، احسان طبرى ، ص 13 ـ 45 ، انتشارات امير كبير، 1366.

3- كژ راهه ، ص 25 ـ 41 .

4- همان

5- همان ، ص 39 ـ 41 .

6- از هـشـت سـالگـى بـه روسيه رفته بود. اسم اصلى او سيدجعفرجوادزاده بود. او چند سال بعد در راءس غائله تجزيه آذربايجان قرار گرفت .

7- جنگ تحميلى در تحليل گروهك ها ، ص 108 ، 109 . (با مقدارى اضافه )

8- كژ راهه ، ص 17 و 45 . با مقدارى اضافه .

9- همان ، ص 268 ـ 272 .

10- همان ، ص 272 ـ 276 .

11- مـاكـيـاول نـويـسـنـده اى بـود كه سياستمداران را به ريا ، دروغ ، فريب و بى رحمى سفارش مى كرد .

12- كژ راهه ، ص 276 ـ 280 و 285 . (با مقدارى اضافى )

13- همان ، ص 280 ـ 285 .

14- همان ، ص 285 ـ 289 .

15- كژ راهه ، ص 289 ـ 294 .

16- همان ، ص 78 ـ 83 .

17- منظور، چگونگى عملكرد است .

18- كژ راهه ، ص 33 .

19- به نقل از : جنگ تحميلى در تحليل گروهكها ، ص 110 .

20- بـرنـامـه حـزب تـوده ايـران بـراى مـرحـله كـنـونـى از تـكـامـل اجـتـمـاعـى كـشـور مـا ، حـزب تـوده ايـران ، 1331 . بـه نقل از جنگ تحميلى در تحليل گروهكها ، ص 111 .

21- نـشـريـه ( بـه سـوى حـزب ) شـمـاره 10 ، ص 29 . بـه نقل از همان ، ص 112 .

22- نـشـريـه ( مـردم ) ( 12 خـرداد 1358 ) ، بـه نقل از : نبرد طبقاتى و كارنامه حزب توده ، سازمان اتحاد چپ ، ص 81 .

23- مطالعات سياسى، مؤ سسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، ( پائيز 1370 )، كتاب اوّل، ص 309 .

24- كژ راهه ، ص 40 .

25- ريشه يابى مختصرى از تاريخچه گروهكها ، محمد رضا اخگرى ، ص 32 و 33 .

26- چرا چنين عمل كردند ؟

27- كژ راهه ، ص 42 ـ 43 .

28- به نقل از : مطالعات سياسى ، كتاب اوّل ، ص 331 .