گروه عبدالمالک قطعه پازل جنگ نرم
 

ارائه تحلیل مناسب در ارتباط با خاستگاه فکری و عقیدتی گروهک تروریستی جندالشیطان و فعالیت های فرقه وهابیت در کشور و استان سیستان و بلوچستان شاید بیش از هر چیزی مورد نیاز ذهن تشنه مردم سیستان و بلوچستان برای آشنایی با ماهیت واقعی آن ها بوده که در این کتاب به آن پرداخته شده است

کتاب گروهک عبدالمالک، قطعه پازل جنگ نرم نوشته علیرضا کیخا پس از گذشت مدت کوتاهی از چاپ اول آن و ب استقبال خوب از این کتاب به مرحله چاپ دوم رسید.

به گزارش جنگ نرم کتاب گروهک عبدالمالک، قطعه پازل جنگ نرم نوشته علیرضا کیخا تلاش دارد تا با مطالعه و رصد فضای سیاسی، اجتماعی، مذهبی و قومیتی استان سیستان و بلوچستان و منطقه، برداشتی همه جانبه و جامع را درباره پیوستگی و هم افزایی این عوامل به مخاطب ارائه دهد.

ارائه تحلیل مناسب در ارتباط با خاستگاه فکری و عقیدتی گروهک تروریستی جندالشیطان و فعالیت های فرقه وهابیت در کشور و استان سیستان و بلوچستان شاید بیش از هر چیزی مورد نیاز ذهن تشنه مردم سیستان و بلوچستان برای آشنایی با ماهیت واقعی آن ها بوده که در این کتاب به آن پرداخته شده است.

نگاه نویسنده این کتاب از منظر جنگ نرم به وقایع تلخ اخیر در استان سیستان و بلوچستان شاید نگاهی نو و دقیق به این مخاطرات بوده که توانسته است مورد توجه کتاب دوستان استان قرار بگیرد.

گفتنی است، تا به حال اکثر تحلیل گران و صاحبان رسانه در استان سیستان و بلوچستان و منطقه به انفجارهای تروریستی در این استان مرزی، به دید سخت یا نیمه سخت می نگریستند که انتشار این کتاب و ارائه برداشتی متفاوت و منطقی و هم چنین ارائه راهکار در دل آن، نوشدارویی بوده که امید است مانع مرگ سهراب های دیگری در این استان و قربانی شدن آن ها در مسلخ تفکرات شوم وهابیت شود.

 

گفت‌وگوي جنگ نرم با نويسنده كتاب «گروهك عبدالمالك، قطعه‌ پازل جنگ نرم»؛

كيخا: هدف گروهگ ريگي ناكارآمد جلوه دادن گفتمان انقلاب اسلامي بود

نويسنده كتاب «گروهك عبدالمالك، قطعه‌ پازل جنگ نرم» گفت: هدف گروهگ ريگي در طول سالهاي گذشته به منظور بي‌ثبات‌سازي سياسي و اجتماعي استان، برهم زدن انسجام ديني و ملي و در نهايت ناكارآمد جلوه دادن گفتمان انقلاب بوده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، با افزايش روند اقتدار جمهوري اسلامي در منطقه و جهان دشمنان نظام اسلامي در راستاي استراتژي مهار و با توسل به تاكتيك ايجاد جنگ‌هاي قوميتي در مرزهاي كشورمان دست به تجهيز گروه‌هاي معارض و تروريست در استان‌هاي مرزي زدند. يكي از اين گروه‌ها گروهك موسوم به جندالله بود كه به سركردگي شرور منطقه عبدالمالك ريگي با بهره‌گيري از القائات وهابيت و اجراي عمليات‌هاي انتحاري در استان سيستان و بلوچستان مهره مهمي براي بازي در پازل دشمن و ايجاد تفرقه‌هاي قومي ومذهبي در اين استان مرزي محسوب مي‌شد.
به علت پررنگ بودن جنبه تروريستي و سخت اين گروهك وهابي تا به حال فرصتي دست نداده تا نگاه دقيقي از منظر جنگ نرم و خاستگاه فكري به اين گروهك بشود و با تبيين مراحل جنگ رواني، رسانه‌اي و القائات مذهبي در ميان جوانان استان سيستان و بلوچستان، اذهان عمومي را نسبت به گسترش تفكرات آن‌ها اگاه كند. اما اخيرا با تلاش يكي از محققين استان سيستان و بلوچستان كتابي در همين زمينه با عنوان «گروهك عبدالمالكي، قطعه‌ي پازل جنگ نرم» در آستانه انتشار است كه از زواياي تازه‌اي در خصوص اين گروهك پرده برمي‌دارد.

عليرضا كيخا نويسنده كتاب «گروهك عبدالمالكي، قطعه‌ي پازل جنگ نرم» در گفت‌وگو با خبرنگار فارس هدف از نوشتن اين كتاب را ارائه تحليلي جديد و مناسب در مورد ايفاي نقش گروهك مالك در جنگ نرم همه جانبه دشمنان عليه نظام بيان كرد.
وي با گلايه از اين كه برخي مسئولين استاني و كشوري به عمليات‌ها و اقدامات اين گروهك با نگاهي سخت مي‌نگرند و ترورهاي صورت گرفته توسط اين گروهك را كور مي‌پندارند ادامه داد: بنده با مطالعه فضاهاي استان سيستان و بلوچستان باور دارم كه جريان وهابيت به عنوان يك فرقه انحرافي در گام اول با راه‌اندازي جنگ معرفتي و فرهنگي سعي دارد با باورها و اعتقادات جامعه حمله‌ور شود و اين دقيقا گام اول از فرآيند جنگ نرم است كه در فصل اول اين كتاب به آن اشاره شده است.
وي در ادامه گفت: اين فرقه انحرافي با نفوذ در لايه‌هاي جامعه سعي در پياده‌سازي آموزه‌هاي انحرافي خود داشته و با يارگيري از سطوح مختلف شبكه‌هاي خود را در استان گسترش مي‌دهد و در ادامه با گسترش اين شبكه‌ها در فضاها، از رسانه‌ها براي پياده‌سازي اهداف خود در پروژه جنگ نرم بهره مي‌گيرد.

نويسنده كتاب «گروهك عبدالمالكي، قطعه‌ي پازل جنگ نرم» با اشاره به اين نكته كه امروزه در دستگاه‌هاي امنيتي و اطلاعاتي دنيا خصوصا كشورهاي غربي مسئله جنگ رواني و استفاده از مكانيسم‌هاي جنگ نرم به طور ويژه مورد توجه قرار داد افزود: پالمر در «كميته خطر» در نطقي جالب تنها را مقابله با جمهوري اسلامي را بكارگيري مكانيسم‌هاي جنگ نرم مي‌داند. بر همين اساي من در اين اثر سعي كردم با افزيش مطالعات در حوزه تهديدات به مسئله‌ي جنگ نرم و چيستي و چرايي آن بپردازم.

كيخا در تشريح موضوعات مورد بحث در كتاب اظهار داشت: من در اين كتاب با پرداختن به چيستي و چرايي جنگ نرم و اشاره به ابعاد آن سعي كردم مسئله را به لحاظ نظري مورد بحث قرار دهم. در فصل اول كتاب با بررسي چيستي جنگ نرم به گوشه‌هايي از كتاب «قدرت نرم» جوزف ناي اشاره كرده و در ادامه با بررسي مصاديقي از جنگ نرم ابعاد آنرا در 4 بعد تهاجم فرهنگي، جنگ اطلاعاتي، جنگ رواني و در نهايت براندازي نرم مورد تجزيه و تحليل قرار داده و در ادامه به فرآيند جنگ نرم در 4 بعد مدكور مي‌پردازم.
وي خاطر نشان كرد: معتقدم جنگ نرم جنگي‌ست گفتمان‌ساز كه در فرآيند خود در گام اول اعتقادات و باورهاي جامعه را مورد هدف قرار مي‌دهد. سپس با يارگيري از سطح جامعه و گسترش شبكه هاي خود در فضاي حقيقي و مجازي سعي دارد آموزه‌هاي مبتني بر باورهاي مهاجمين جنگ نرم را در جامعه پياده سازد.
اين كارشناس جنگ نرم افزود: در ادامه همين فصل به جنگ رسانه اي به عنوان فصل مشترك ابعاد جنگ نرم و اثرات آن در جامعه پرداخته ام. در اين قسمت ابزارهاي مورد استفاده دشمن در جنگ نرم را در فضاي حقيقي، مجازي، امواج و... تجزيه و تحليل نموده و در ادامه چند مصداق از بكارگيري اين ابزارها را مورد اشاره قرار داده‌ام.

كيخا گفت: در فصل دوم با پرداختن به شرايط استان بسترهاي لازم براي پياده‌سازي جنگ نرم در استان را تجزيه و تحليل كرده و به برخي از مصاديق ناامني در استان اشاره مي‌شود. در اين فصل اشاره مي‌شود هيچ كدام از اين حوادث توان گسترش احساس ناامني و برهم زدن ثبات سياسي و اجتماعي جامعه را كه از اركان قدرت نرم نظام مي‌باشد ندارند.
وي تصريح كرد: جريان مالك به عنوان يكي از وابستگان به وهابيت نيز در اين پازل جنگ نرم نقش ايفا مي‌كند. در فصل 4 و 5 كتاب نيز با تحليل مهمرين حوادث استان از سال 84 به بعد سعي دارد تحليلي را پيش روي مخاطب قرار دهد تا مخاطب با نگاهي عميق فرآيند فعاليت گروهك و اقدامات آنرا مرور نمايد.
وي همچنين گفت: حوادث استان از اين منظر مهم است كه گروهك ريگي با انجام سناريوهاي مختلف و در ادامه با بكارگيري عناصر و ابزارهاي جنگ نرم اين جنگ را در استان پياده ساخت. كتاب «گروهك عبدالمالك قطعه‌ي پازل جنگ نرم» تلاش دارد به تفصيل رخدادهاي استان از گدار ناهوك تا دستگيري مالك را تجزيه و تحليل نمايد و تحليل مناسب منطقي از اتفاقات استان را پيش روي مخاطب قرار دهد.

نويسنده كتاب «گروهك عبدالمالكي، قطعه‌ پازل جنگ نرم» خاطرنشان كرد: در اين كتاب اشاره مي‌شود كه در حوادث و رخدادهاي استان از 84 بعد جنگ نرم 3 بعد تهاجم فرهنگ و معرفتي، جنگ اطلاعاتي و جنگ رواني در طول سالهاي گذشته با منظور بي‌ثبات‌سازي سياسي و اجتماعي استان، برهم زدن انسجام ديني و ملي و در نهايت ناكارآمد جلوه دادن گفتمان انقلاب بكار گرفته شده است.
كيخا خاطر نشان كرد: اميدوارم اين كتاب در مسير تحقق آرمان‌هاي انقلاب و تثبيت انسجام و وحدت جامعه اسلامي و ايراني ما مفيد و موثر واقع شود.

گفتني است اين كتاب كه توسط انتشارات سپهر آذين به چاپ خواهد رسيد و هم‌اكنون مراحل نهايي انتشار را طي مي كند و تا چند روز آينده روانه بازار مي‌شود.

معرفی کتاب هفته

جنگ نرم؛ نبرد در دنیای معاصر

این كتاب برای استفاده اقشار دانشگاهی و با تاكید بر شناسایی جنگ نرم به عنوان یكی از روش‌های اصلی براندازی در عصر مدرن، اثبات قرار داشتن ایران در فضای جنگ نرم، بررسی مختصر شرایط پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری و بررسی راهكارهای پیش‌روی نظام جمهوری اسلامی و نیروهای مختلف تشكیل دهنده‌ی قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران، به خصوص قشر نخبه‌ی دانشگاهی تدوین شده است كه تلاش دارد به بررسی زوایای مختلف جنگ نرم در بخش‌های نظری و همچنین مصادیق بومی آن بپردازد.

كتاب جنگ نرم؛ نبرد در دنیای معاصر  برای استفاده اقشار دانشگاهی و با تاكید بر شناسایی جنگ نرم به عنوان یكی از روش‌های اصلی براندازی در عصر مدرن، اثبات قرار داشتن ایران در فضای جنگ نرم، بررسی مختصر شرایط پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری و بررسی راهكارهای پیش‌روی نظام جمهوری اسلامی و نیروهای مختلف تشكیل دهنده‌ی قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران، به خصوص قشر نخبه‌ی دانشگاهی تدوین شده است كه تلاش دارد به بررسی زوایای مختلف جنگ نرم در بخش‌های نظری و همچنین مصادیق بومی آن بپردازد.

این کتاب در قالب سه فصل به بررسی مقوله جنگ نرم پرداخته است. در فصل اول این کتاب مبانی نظری جنگ نرم چون فهم شرایط جهانی، قدرت سخت، قدرت نرم، رسانه ها، عرصه ها و ... تشریح شده است.

فصل دوم این کتاب به مقوله جنگ نرم و جمهوری اسلامی ایران پرداخته است. اثبات این مقوله، توهم یا توطئه بودن، جنگ رسانه ای و... از مباحث این بخش است.

در فصل سوم کتاب نیز روش های مقابله با جنگ نرم چون راهکارهای فرهنگی، دشمن شناسی، آینده پژوهی و ... تشریح شده است.

كتاب جنگ نرم؛ ‌نبرد در دنیای معاصر به قلم سیدحمید هاشمی در قالب 560 صفحه به رشته تحریر درآمده و دفتر مطالعات فرهنگی و برنامه‌ریزی اجتماعی وزارت علوم با همكاری اداره كل آموزش‌های شهروندی شهرداری تهران آن را منتشر كرده است.

 كتاب جنگ نرم؛ ‌نبرد در دنیای معاصر به قلم سیدحمید هاشمی به رشته تحریر درآمده و دفتر مطالعات فرهنگی و برنامه‌ریزی اجتماعی وزارت علوم با همكاری اداره كل آموزش‌های شهروندی شهرداری تهران آن را منتشر كرده است.

 

معرفی کتاب هفته

 

کتاب محرمانه مرکز فرماندهی وزارت جنگ آمریکا

دستورالعمل میدانی تکنیک‌ها و روندهای عملیات روانی


این دستور العمل به صورت محرمانه در وزارت جنگ آمریکا انتشار یافته، تکنیک‌های عملیات روانی ارتش آمریکا را مطرح می‌سازد و به ارائه راهنمایی‌های برای برنامه‌ریزان عملیات‌های نظامی می‌پردازد.این دستور العمل که به صورت محرمانه در سال 1994 میلادی در وزارت جنگ آمریکا انتشار یافته است تکنیک‌ها و روندهای اجرایی عملیات روانی ارتش آمریکا را مطرح ساخته و به ارائه راهنمایی‌های کلی برای فرماندهان و برنامه‌ریزان عملیات‌های نظامی می‌پردازد تا آثار روانی این عملیات‌ها را در خصوص گروه‌های هدف مورد ارزیابی قرار دهند. همچنین با بیان راهنمایی‌های لازم برای نیروهایی که مواد عملیاتی ضروری را جهت انجام عملیات روانی فراهم می‌سازند، روندهای اجرای عملیات روانی را در حمایت از سایر عملیت‌های نظامی توضیح  می‌دهد. علاوه بر این، عملیات روانی را با سیستم عملیات میدانی ارتش به صورت یکپارچه درآورده تا فرماندهان و آموزش‌دهندگان نیز آن را همراه با برنامه آموزش و ارزیابی نظامی در آموزش‌های خود به کار گیرند.

این دستور العمل، نه یک آیین نامه، که یک راهنماست و به‌کارگیرنده را به تکنیک ها و روندهای ارائه شده محدود نمی‌کند. در این دستور العمل لفظ "دشمن" به افراد و گروه‌هایی اطلاق می‌گردد که با اعلام رسمی و یا غیر رسمی جنگ، به صورت نظامی یا سیاسی و یا شیوه ای دیگر با ایالات متحده درگیر شده باشند.

 

طرح X؛ جاسوسی پنتاگون در فضای مجازی

 

پنتاگون به بهانه به راه‌انداختن جنگ سایبری علیه سایر کشورها تحت عنوان طرح X به دنبال جاسوسی اینترنتی در سایر کشورهاست.

به گزارش جنگ نرم، روزنامه آمریکایی واشنگتن پست نوشت:‌ وزارت دفاع آمریکا میلیاردها دلار برای ارتقاء ظرفیت‌های جنگ سایبری کنار گذاشته است. در همین راستا، آژانس پروژه‌های تحقیقات پیشرفته دفاعی پنتاگون (DARPA) به منظور استخدام نیرو برای جنگ بعدی خود به بخش خصوصی و نسل بعدی کامپوترهای آمریکا رو آورده است.

در واقع، این آژانس به دنبال سرمایه گذاری 1.54 میلیارد دلاری برای 5 سال آینده است تا به این طریق توانایی‌های آنلاین خود را ارتقاء دهد که البته 110 میلیون دلار از این بودجه به "طرح X" اختصاص خواهد یافت. با این تفاوت که برعکس گذشته این بودجه لزوما برای ممانعت از تروریسم سایبری به کار نمی‌رود بلکه پنتاگون در تلاش است تا اطمینان حاصل کند آمریکا می‌تواند علیه سایر کشورها جنگ سایبری به راه اندازد به جای اینکه صرفا خود را برای مقابله با  حملات خارجی آماده کند.

منابع نزدیک به این موضوع به روزنامه واشنگتن پست گفتند: طرح X در کنار حملات نظامی واقعی به اجرا در خواهد آمد و این امکان را به آمریکا می‌دهد تا همزمان از قدرت شیلک خود در میدان جنگ و حملات سایبری در سیستم‌های کامپیوتری بهره بگیرد.

بر اساس این گزارش، بخشی از طرح X خواستار "نقشه دیجیتالی میدان جنگ" است که به پنتاگون اجازه می‌دهد هر اقدامی در اینترنت را که به نفع دولت آمریکا باشد، پنهانی رصد کند. در واقع،‌ وزارت دفاع آمریکا در صدد است با استفاده از طرح X اطمینان حاصل کند علاوه بر جاسوسی از کامپوتر شهروندان خود،‌ بتواند سیستم افراد دیگر در خارج از آمریکا را نیز رصد کند.

پیش از این نیز،‌ نمایندگان کنگره آمریکا طرحی را ارائه کرده‌ بودند که به سازمان‌‌های اطلاعاتی این کشور اجازه می‌داد در صورت تمایل، به اطلاعات مشتریان و کاربران اینترنتی شرکت‌‌های خصوصی دسترسی پیدا کنند.

این قانون جدید که "قانون حمایت و شراکت اطلاعات سایبری" نام دارد، به نهادهای دولتی و شرکت‌‌های خصوصی اجازه می‌دهد با یکدیگر همکاری داشته و به مبادله اطلاعات با یکدیگر بپردازند. در این طرح دولت می‌توانست قوانین فعلی حاکم را نقض کند و بنا به تشخیص خود، به اقداماتی چون رصد ارتباطات اینترنتی، فیلتر کردن محتوا یا حتی تعطیل نمودن برخی وب سایت‌‌ها و سرویس‌‌های آنلاین بپردازد. هر چند CISPA ظاهرا با هدف مقابله با تهدیدات سایبری و دیگر خطرات فضای مجازی تهیه شده، ولی کاربران اینترنت به شدت نگران نقض حریم شخصی خود و افشای اطلاعات خصوصی ‌شان نزد گروه‌‌های ثالث هستند به همین دلیل این طرح با مخالفت افکار عمومی آمریکا روبرو و در نهایت به تغییر موضع مقامات کنگره منجر شد.

 

اطلاعات تکمیلی در خصوص ویروس شعله یا flamer

 

 رسانه های خبری از انتشار بدافزار به شدت پیچیده جدیدی خبر داده اند که کشورهای خاورمیانه و به خصوص ایران را هدف قرار داده است.

به گزارش جنگ نرم به نقل از کامپیوترورلد، محققان چندین شرکت امنیتی غربی و شرکت های تحقیقاتی هم شناسایی این بدافزار به نام Flamer را تایید کرده و از آغاز بررسی ها و تجزیه و تحلیل آن خبر داده اند.

متخصصان مرکز ماهر در ایران Flamer را عامل سرقت حجم گسترده ای از اطلاعات در هفته های اخیر توصیف کرده و می گویند این بدافزار به دنبال انتشار بدافزارهای مشابهی مانند استاکس نت و دیوکو عرضه شده است.

محققان شرکت امنیتی کاسپراسکای هم تجزیه و تحلیل های گسترده ای را بر روی این بدافزار به عمل آورده اند و معتقدند این بدافزار از نظر هدف گیری جغرافیایی و نحوه انتشار شباهت های زیادی با استاکس نت و دیوکو دارد. اما Flamer از ویژگی های متفاوتی هم برخوردار است و از هر دو بدافزار قبلی پیچیده تر می باشد.

Flamer که از سوی کاسپراسکای Flame نامیده شده از ماژول های متعددی برخوردار است که طراحی حملات گسترده ای را ممکن کرده است. این بدافزار می تواند در آن واحد اقدامات تخریبی متعدد و متنوعی را انجام دهد که هدف اکثر انها سرقت اطلاعات و خرابکاری سایبری است.

یکی از توانایی های این بدافزار سوءاستفاده از میکروفون رایانه برای ضبط مکالمات افراد است. تهیه عکس از برنامه های خاص در زمان اجرا، به خاطر سپردن نحوه فشرده شدن دکمه های صفحه کلید، بررسی ترافیک شبکه و جاسوسی در این زمینه و در نهایت برقراری ارتباط با وسایل الکترونیک مجاور از طریق بلوتوث از جمله ویژگی های این بدافزار بسیار خطرناک است.

محققان می گویند نسخه های اولیه این بدافزار در سال 2010 طراحی و عرضه شده و با به روزرسانی ماژول های Flamer توان تخریبی آن چند برابر شده است. در حالی که استاکس نت و دیویکو هر یک تنها حدود 500 کیلوبایت حجم داشتند – حجمی که از نظر شرکت های امنیتی بالاست – حجم کل بدافزار Flamer به بیش از 20 مگابایت می رسد که برای یک بدافزار رقمی کاملا نامتعارف است.

یافته های کاسپراسکای همچنین نشان می دهد که بخشی از اجزای این بدافزار به زبان برنامه نویسی LUA نوشته شده اند. استفاده از چنین زبان برنامه نویسی برای ویروس نویسی کاملا نامتعارف و بی سابقه است. معمولا از این زبان برای نگارش و طراحی بازی های رایانه ای استفاده می شود. کاسپراسکای می گوید تاکنون هرگز از این زبان برای طراحی بدافزارهای رایانه ای استفاده نشده بود.

Flamer برای انتشار، خود را بر روی دستگاه های قابل اتصال به پرت های یو اس بی منتقل می کند و سپس به سرعت از رایانه ای به رایانه دیگر کپی می شود. این بدافزار همچنین از یک آسیب پذیری قدیمی در ویندوز که مورد سواستفاده استاکس نت هم قرار گرفته بود، بهره می گیرد.

Flamer از چنان قدرتی برخوردار است که حتی رایانه های مجهز به سیستم عامل ویندوز 7 که تمام وصله های امنیتی به روزرسان بر روی آنها نصب شده را هم آلوده کرده است. اگر Flamer تشخیص دهد که بر روی رایانه نرم افزار ضدویروس نصب شده برای جلوگیری از شناسایی خود از اجرای برخی کدهای مخرب خودداری می کند. همین مساله موجب شده تا شناسایی این بدافزار تاکنون دشوار بوده باشد.

بیشترین میزان آلودگی به این بدافزار در ایران، سودان، سوریه، رژیم صهیونیستی، عربستان و مصر گزارش شده است. شرکت امنیتی سمانتک هم که در این زمینه تحقیقاتی انجام داده، می گوید مواردی از آلودگی به این بدافزار را در مجارستان، اتریش، روسیه، هنگ کنگ و امارات متحده عربی مشاهده کرده است. البته ممکن است بخشی از این ارقام که مربوط به استفاده مسافران از لپ تاپ هایشان در دیگر کشورهاست دقیق نباشد.

با توجه به توان گسترده این بدافزار برای سرقت اطلاعات نمی توان به طور دقیق در مورد اهداف طراحی آن اظهار نظر کرد. به نظر می رسد هر یک از بخش ها و ماژول های Flamer برای کار خاصی برنامه ریزی شده که پی بردن به آن نیاز به ماهها صرف وقت و هزینه دارد.

این بدافزار صرفا سازمان های صنعتی و حساس را هدف نگرفته ولی مشخص است که به آلوده کردن رایانه های موجود در مراکز دولتی، نهادهای آموزشی، شرکت های تجاری و حتی رایانه های شخصی مورد استفاده افراد به طور شخصی علاقه خاصی دارد. همانطور که طراحان واقعی استاکس نت و دیوکو هرگز مشخص نشدند، کسی مسئولیت طراحی Flamerرا هم بر عهده نگرفته است. اما پیچیدگی این بدافزار و همین طور حجم بالای منابع مورد نیاز برای طراحی چنین محصول خطرناکی تردیدی باقی نگذاشته که یک دولت بزرگ در پس پرده این بدافزار را طراحی کرده است.

محققان کاسپراسکای هم هنوز نتوانسته اند در مورد کشور اصلی طراحی این بدافزار گمانه زنی کنند، اما با توجه به اینکه بخشی از متون کدهای این بدافزار به زبان انگلیسی نوشته شده، کشورهایی مانند آمریکا و انگلیس در مظان اتهام قرار می گیرند. محققان سمانتک هم نظر مشابهی داشته و می گویند بررسی کدهای Flamer نشان می دهد برنامه نویسانی که آن را طراحی کرده اند اصالتا انگلیسی زبان بوده اند.

محققان دانشگاه بوداپست هم که نقش مهمی در کشف و شناسایی این  بدافزار داشته اند می گویند: نتیجه بررسی های فنی ما نشان می دهد که Flamer ( که توسط این گروه sKyWIper نامیده شده) ، توسط یک نهاد دولتی یا دولتی نوشته شده که از بودجه فراوان برخوردار بوده است و به انجام فعالیت های جنگ سایبری علاقمند است. در این گزارش هم تصریح شده که sKyWIper به طور قطع پیچیده ترین بدافزاری است که محققان این دانشگاه تاکنون با آن مواجه شده اند  وشاید بتوان آن را پیچیده ترین بدافزار تاریخ دانست.

 

سناریوهای محتمل تهدید علیه ایران

 

سناریوهای محتمل تهدید علیه ایران

این روزها تهدیدهای آمریکا و رژیم اشغالگر قدس علیه ایران و پاسخ قاطع و محکم رهبر انقلاب اسلامی، تبدیل به تحلیل روز رسانه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی شده است. این تهدیدها در شرایطی عنوان شد که بسیاری از کارشناسان مسائل خاورمیانه و استراتژیک، وضعیت آمریکا و رژیم صهیونیستی را با وجود وقوع بیداری اسلامی در خاورمیانه، نامناسب و غیر قابل پیش‌بینی ارزیابی می‌کنند. یادداشت زیر از دکتر امیر محبیان، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل سیاسی، تهدیدهای نظام سلطه را با توجه به متغیرهای موجود بررسی می‌کند:

سناریوهای محتمل تهدید علیه ایران

طی سال‌های گذشته، آمریکا و متحدان غربیش به همراه رژیم صهیونیستی سعی کرده‌اند که احتمال درگیری با ایران را دائماً در بوته‌ی امکان نگهدارند. فضاسازی هماهنگ رسانه‌های غربی علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران، زمینه‌ی بهره‌برداری آنها از این بهانه را برای اعمال فشار بر ایران فراهم آورده است. هر چند کاملاً آشکار است که فعالیت‌های هسته‌ای ایران صرفاً بهانه و دستاویزی بوده که آنها به تلاش خود برای رویارویی با تنها رژیمی دامن بزنند که با ایستادگی در برابر تز نظم نوین جهانی و نیز با تأثیرش بر پیدایش امواج جدید بیداری در کشورهای اسلامی عملاً اقتدار نظام کنونی جهان را به چالش کشیده است. تحلیل حاضر، سناریوی تهدید به جنگ و حمله به ایران و اهداف و امکان آن را مورد واکاوی قرار می‌دهد.

مواضع اخیر سران ایالات متحده و رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای غربی علیه ایران که فشارهای جدیدی را به بهانه‌ی گزارش آمانو بر ایران وارد آورده‌اند و حتی بر طبل جنگ هم ‌کوبیده‌اند، در دوران ریاست‌جمهوری اوباما نیز سخنان جدیدی نیست. چنان‌چه در ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹ در نشست کشورهای صنعتی غربی (جی۲۰) در پیتسبورگ، باراک اوباما و سران انگلیس و فرانسه از وجود تسهیلات اتمی مخفی ایران در دل کوه‌های جنوب تهران خبر دادند و مدتی نیز به جنجال تبلیغاتی درباره‌ی آن دامن زدند.

ایران در آن هنگام برای خنثی‌سازی تبلیغات غربی‌ها اعلام کرد که به بازرسان سازمان ملل اجازه‌ی بازدید از نقاط اعلام شده را می‌دهد. زمان‌بندی تبلیغات غربی‌ها هم جالب بود؛ آنان این سخنان در ۲۵ سپتامبر و در حالی ابراز کردند که قرار بود در ۱ اکتبر ۲۰۰۹ گفت‌وگوهای مستقیم ایران با کشورهای غربی طبق برنامه آغاز شود. این بازی تبلیغاتی غربی‌ها البته بی‌پاسخ نماند و ایران نیز هم‌زمان با روز «یوم کیپور»* که جشن اسرائیلی‌ها است، آزمایش برنامه‌ی موشکی خود را اجرا کرد و شادی جشن صهیونیست‌ها را در کام آنان به تلخی مبدل ساخت.

مطالعه‌ی رفتارها و تحلیل‌های اسرائیلی‌ها و غربی‌ها در قبال ایران نشان می‌دهد که رفتار فعلی آنها بر اساس امیدها و نگرانی‌های آنها شکل گرفته است:

نقاط امید غربی‌ها در قبال ایران

  • آنان ایران را کشوری با ترکیب قومیتی متکثر می‌دانند و در همین راستا سعی کرده‌اند که ناامنی را در مرزهای ایران و در نقاط تماس قومیت‌های ایرانی با همسایگان پدید آورند یا تشدید کنند. پدیدآوری و حمایت از مواردی همچون ریگی در شرق و پژاک در غرب در همین راستا بوده است.
  • آنان چشم امید به تحولات درونی همسو با خواسته‌های خود یا آشوب‌هایی داشته و دارند که کنترل را از دست دولت مرکزی ایران خارج کند؛ رسانه‌های غربی در همین راستا آشوب‌هایی مانند اتفاقات سال ۱۳۸۸ ایران را تقویت کردند.

نقاط نگرانی غربی‌ها در مورد ایران

گسترش نفوذ ایران در منطقه و رشد بیداری اسلامی که عملاً بخش اعظم متحدان آمریکا و کشورهای محافظه‌کار منطقه را که با ایران شدیداً مسئله‌دار بودند؛ یا سرنگون کرد یا شدیداً تهدید به سرگونی را برای آنان به همراه آورد.

  • عدم تأثیر قابل توجه و ناتوانی در بازدارندگی مورد انتظار از تحریم‌ها
  • ارتباط بسیار نزدیک و عقیدتی ایران با حزب‌الله که به صورت نگرانی از پشتیبانی حزب‌الله توسط ایران ابراز شد.
  • ارتباط نزدیک ایران و سوریه
  • رشد قدرت نظامی ایران علیرغم تحریم‌ها که به صورت نگرانی از مانورها و تحرکات نظامی ایران که اسرائیل را تهدید می‌کند، بیان شد.

اقدامات انجام گرفته و نتایج

  • نقاط امید غربی‌ها و اسرائیل در مناطق مرزی با دستگیری ریگی و سرکوب پژاک به ناامیدی مطلق یا حداقل نسبی تبدیل شد و ایران در این زمینه بازی موفقی را اجرا کرد.
  • غربی‌ها برای محدود کردن حزب‌الله و قطع رابطه‌ی ایران با سوریه، حرکت اپوزیسیون در سوریه را فرصت دانسته‌اند و می‌کوشند تا با سرنگونی بشار اسد، هم ارتباط ایران با سوریه را از میان ببرند و هم پل حمایت ایران از حزب‌الله را تخریب کنند و عملاً حزب‌الله را نیز تحت فشار قرار دهند. آنها با این تصور که دلیل بقای بشار اسد تاکنون هدایت‌ها و مدیریت ایران بوده است، تلاش کرده‌اند با طرح بحث ترور یکی از فرماندهان سپاه قدس، عملاً تحرک او را به حداقل کاهش دهند و مدیریت اوضاع در سوریه را از پشتیبانی فکری و عملیاتی که از دیدگاه آنها تجربیات ارزنده‌ای در کنترل آشوب‌های گسترده‌ی پس از انتخابات ۱۳۸۸ ایران دارد، محروم سازند و از اشتباهات احتمالی سوری‌ها نهایت بهره را ببرند. این در حالی است که چه‌بسا آن‌ چیزی که آنان خطر بزرگ ایران می‌نامند، بیشتر توهمی است که آگاهانه یا ناآگاهانه بر آن دامن می‌زنند.
  • در مورد کنترل نفوذ ایران بر جنبش‌های فعال در منطقه، غربی‌ها با تحلیلی واژگونه نقش سپاه قدس را پررنگ دیده و تصمیم گرفته‌اند برای در بند کردن آن، سپاه قدس را از لحاظ تبلیغی به عنوان عنصر خطرناک جایگزین القاعده سازند. آنان با زیر ذره‌بین قرار دادن سپاه قدس، بنا به زعم خود، می‌خواهند بازوهای فعال ایران در منطقه و بلکه جهان را قطع کنند. در حالی که انگیزه‌ها و مبانی فکری و عقیدتی مشابه بیشترین اثر را در الگوگیری نهضت‌های منطقه از ایران دارد و تقلیل یا انحراف انگیزه‌های تحرک مردم منطقه به پشتیبانی یا دخالت خارجی صرفاً موجب بدفهمی و واکنش نادرست در مورد جنبش‌های منطقه است و قدرت درک و حل مسئله را از کشورهای غربی خواهد گرفت.
  • در پی ناکارآمدی تحریم‌ها، آمریکایی‌ها می‌کوشند که با تشدید تحریم‌ها علیه ایران، بر کارآمدی آن در جهت فلج‌سازی ایران بیفزایند و فعلاً هیچ گزینه‌ی دیگری جز تشدید تحریم‌ها را در ذهن ندارند.

ایالات متحده جز در دوران بوش پسر همواره در قبال ایران از دو تز مکمل بهره برده است؛ نخست تز «قورباغه‌ی آرام‌پز» که می‌کوشد بدون واکنش شدید ایران، این کشور را در مسیر اهداف خود قرار دهند و دوم تز «تضعیف مستمر» از طریق کاستن از توان اقتصادی ایران و نیز قدرت چانه‌زنی سیاسی به واسطه‌ی اعمال تحریم‌ها.

جنگ؛ موسیقی متن آمریکایی

در تمام مدتی که بازی‌های سیاسی غرب در حال اجرا است، دائماً سر و صدای امکان وقوع جنگ همچون موسیقی متن به گوش می‌رسد. اما آیا غربی‌ها واقعاً امکان جنگ تمام‌عیار علیه ایران را دارند؟ امکان جنگ محدود و نقطه‌ای را چطور؟ اهداف چنین جنگ‌هایی چه می‌تواند باشد؟ واکنش‌ ایران چه خواهد بود؟ تبعات جنگ چه خواهد بود؟

تحلیل وضعیت فعلی نشان می‌دهد که هدف آمریکا و متحدانش و به‌ویژه اسرائیل از هر جنگی، تأمین هدف نهایی آنان، یعنی شکست نظام انقلابی و اسلامی ایران است. در این راستا مشکل اصلی آنان، احتمال و نیز هزینه‌های احتمالی آن است. امید بستن به فشار همسایگان -نظیر آن‌چه که اقدام صدام و جنگ تحمیلی برای آن رخ داد- یا نوعی قیام یا شورش درونی -نظیر آشوب‌های ۱۳۸۸- یا تحولات آرام درونی به سمت سکولاریزه کردن نظام -مانند حرکات هشت ساله‌ی دوران اصلاحات- یا فشارهای ایذایی از حاشیه‌ها -مثل عملیات سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، پژاک و ریگی- عملاً بیش از ۳۰ سال فرصت به نظام اسلامی داده است. پس ناکارآمدی این سناریوها قبلاً آشکار شده است و لذا تنها دو راه برای غربی‌ها باقی می‌ماند:

۱٫ تضعیف نظام تا حدی که امکان سر باز کردن شکاف‌ها و اختلافات درونی پیش آید و مخالفان درونی آن‌چنان جسارتی پیدا کنند که همچون ویروس‌های درونی، پیکر ضعیف‌شده‌ی نظام را مورد حمله قرار دهند.

۲٫ وارد آوردن یک ضربه‌ی سنگین از طریق یک جنگ تمام‌کننده

آن‌چه که هر یک از این سناریوها را اولویت می‌بخشد، میزان هزینه‌ها و فواید آنها است. در میان این دو سناریو ابتدا هزینه‌های اقدام سخت و خشن را مورد تحلیل قرار می‌دهیم. نخست باید دانست که جنگ علیه ایران به سه صورت امکان تحقق دارد:

۱٫ جنگ تمام‌عیار فرسایشی با مداخله‌ی نیروهای زمینی پس از یک عملیات هوایی مخرب

۲٫ جنگ به عنوان مقدمه‌ی هدف سیاسی و به منظور ضربه زدن به اعصاب کنترل‌گر نظام (مخچه‌ی نظام) تا با از میان بردن قدرت تعادل نظام اسلامی عملاً در خوشبینانه‌ترین سناریو منجر به بروز آشوب در کشور شود و نظام را از درون متلاشی کند یا آن‌که در بدترین سناریو، نظام را از فاز تهاجمی به فاز بقاء بکشند و پای میز مذاکره برای تسلیم بنشانند.

۳٫ جنگ کانونی یا نقطه‌ای با هدف از کار انداختن ماشین تهاجمی نظام به‌ویژه علیه رژیم صهیونیستی

اما گزینه‌ی نخست به چند دلیل زیر از کمترین احتمال برخوردار است:

  • امکان هماهنگ‌سازی کشورهای هم‌پیمان برای چنین عملیاتی دشوار و توجیه همه‌ی آنها تقریباً ناممکن است.
  • تسخیر و کنترل کامل ایران را حتی اگر فرضاً محتمل بدانیم، تأثیرات ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک گسترده‌ای در سطح توازن قوای بین‌المللی خواهد داشت و به دلیل قرار دادن کامل کلید کنترل انرژی جهان در دست آمریکا، موقعیت روسیه و چین را شدیداً تهدید خواهد کرد و واکنش آنها را به دنبال خواهد داشت.
  • سابقه‌ی تاریخی نبردهای خارج از مرزهای ایالات متحده حاکی است که این کشور بعد از جنگ ویتنام وارد هیچ جنگی نشده است که از واکنش کشور هدف مطمئن نبوده است. دو مورد عراق و افغانستان هم علیرغم اطمینان از عدم واکنش سوژه‌ها، به هزینه‌های سنگینی انجامیده که هر حرکت مشابهی را برای آنان غیر عقلانی می‌سازد.
  • آمریکا دوره‌ی اوج رادیکالیسم در سیاست خارجی را به صورت یکجانبه‌گرایی دوران بوش پسر طی کرده است و ظهور اوباما در واقع حاصل تجربه گرفتن از اشتباهات دوران بوش بوده است؛ دورانی که تکرار آن هم به وجهه‌ی دموکرات‌ها صدمه می‌زند و هم توجیه افکار عمومی داخل آمریکا را دشوار خواهد ساخت.
  • انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا و رقابت‌های انتخاباتی آن در رویکرد سیاست خارجی آن کشور تأثیر قاطعی دارد و هرگونه جنگی تنها زمانی ارزش انتخاباتی خواهد داشت که نتیجه‌ی مثبت آن تا قبل از انتخابات به دست آید وگرنه هر حرکتی که آغاز شود و تا انتخابات نتیجه‌ی مثبت نداشته باشد و حتی چشم‌انداز منفی یا نامعلومی ارائه کند، فقط شکست حزب دموکرات را تضمین خواهد کرد.
  • ایالات متحده در حال حاضر با مشکلات اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی قابل تأملی مواجه است که عقلاً افزودن بر آنها از طریق ورود به جنگی با دامنه و هزینه‌ی نامشخص قابل پذیرش نیست.
  • گستره‌ی ایران با تنوع جغرافیایی و موانع طبیعی آن، یاریگر نبردهای فرسایشی است. همچنین نوع حکومت حاکم و حجم هوادارانش که تجربه‌ی ژرف و گسترده‌ی جنگی دارند، ورود به هر نبرد فرسایشی با این کشور را نامعقول می‌سازد.
  • فقدان اطلاعات کافی غربی‌ها از میزان، نوع، شدت و حتی دامنه‌ی واکنش ایران هر حرکتی را در فضایی مبهم، غیر عقلانی و حتی محاسبه‌ناپذیر قرار می‌دهد.

موارد فوق و پاره‌ای عوامل دیگر امکان درگیری گسترده و جنگ تمام‌عیار را تا حد صفر پایین می‌آورد.

اما سناریوی جنگ به عنوان مقدمه‌‌ی عمل سیاسی نیز مشکلات خاص خود را دارد که برخی از آنها به قرار زیر است:

  • برای ضربه زدن به سامانه‌ی اعصاب نظام ابتدا باید مطمئن شوند که این نظام با ضربه‌ی نخست از کار خواهد افتاد یا کارآیی خود را از دست خواهد داد. چنین اطمینانی وجود ندارد، زیرا اولاً نظام سیاسی با کسب تجربه از اقدامات ایالات متحده در قبال کشورهای دیگر، پوشش لازم دفاعی را برای حفاظت از مغز سیستم خود در هنگام درگیری‌های محتمل تدارک دیده است. ثانیاً شرایط ایران حاکی از آن است که نظام قادر است با «ساماندهی لانه‌زنبوری» از انتقال ضربات در هر بخش به دیگر بخش‌ها و مکانیزم‌های درگیر دفاع جلوگیری کند. ثالثاً معلوم نیست ضربه و از کاراندازی مکانیزم تعادلی نظام -حتی اگر ممکن باشد- مفید تلقی شود، زیرا در این صورت آمریکا با واکنش‌های محاسبه‌ناپذیر بسیاری مواجه خواهد شد که کنترل آنها برایش بسیار پرهزینه خواهد بود.
  • آمریکا چگونه می‌تواند مطمئن باشد که در صورت زدن ضربه‌ای این‌چنینی، نظام ایران به سمت رفتاری نرم با واکنش‌های کنترل‌شده‌ی سیاسی خواهد رفت؟ شاید ضربه به سیستم تعادلی کشور، ایران را به سمت حرکت‌های رادیکال بکشاند و آتش را به صورت واکنش‌های زنجیره‌ای به منطقه و جهان سرایت دهد. آیا کشورهای منطقه با موقعیت بسیار شکننده‌ای که دارند، حاضرند در چنین ریسکی با ایالات متحده همراه بمانند؟ چنین ضربه‌ای قطعاً آمریکا را اذیت خواهد کرد و کشورهای عربی منطقه را با وضعیت نامطمئن داخلی نابود خواهد ساخت. کشورهای اروپایی چطور؟ آیا آنها حاضرند هزینه‌های حرکت محاسبه‌نشده‌ی آمریکا را بپردازند؟ کشورهای اروپایی که اکثراً ارتباط اقتصادی خوبی با ایران دارند، چرا باید برای منفعت بیشتر آمریکا با یک احتمال ضعیف ولی با هزینه‌ای زیاد وارد یک بازی خطرناک شوند؟ اروپایی‌ها بارها نشان داده‌اند که تمایل دارند شریک نتیجه‌ای بشوند که آمریکا هزینه‌ی آن را داده باشد. به عبارتی مایلند از کیسه‌ی آمریکا به جشن و شادی بپردازند. ضمن آن‌که آمریکا می‌داند اروپایی‌ها -غیر از انگلیس که در صورت جدایی از آمریکا جزیره‌ای در برابر اروپا خواهد بود- از گرفتاری‌های آمریکا زیاد هم نگران نمی‌شوند؛ به‌ویژه اکنون که خطر شوروی هم از بین رفته است.
  • ضربه به سامانه‌ی اعصاب نظام و آشوب در کشور، هدف روشنی را تأمین نمی‌کند، زیرا دشمن دارای جایگزین‌های فعال و ساماندهی شده‌ای در درون کشور نیست که بتواند آشوب فرضی را تحت کنترل درآورد. هدف «آشوب برای آشوب» نیز اساساً در سیاست معقول نیست؛ آن هم برای کشوری با مسئولیت‌های آمریکا! بنابراین چه‌بسا ممکن است که حتی بر فرض موفقیت، برنامه‌ی مورد نظر ایرانِ آشوب‌زده فضای تحرک را برای رادیکال‌های ضد آمریکایی به جبهه‌ی گسترده‌ای از افغانستان تا عراق مبدل کند و جهان را نیز به آشوب‌هایی غیر قابل کنترل گرفتار سازد.
  • اگر فرض شود که فشارها موفق باشد و ایران را پای میز مذاکرات تسلیم در حوزه‌ی هسته‌ای بکشاند، اما چه تضمینی برای نتیجه‌گیری سریع وجود دارد؟ شاید در شرایط جدید نیز مذاکرات فرسایشی‌شده‌ی ایران با استفاده از یک فریب استراتژیک و به روش «یک گام آشکار به پس و دو گام پنهان به پیش» بازی را به گونه‌ی دیگری ادامه دهد.
  • بر فرض که اساساً دولت ایران در مذاکرات تسلیم شد و قراردادی را مبنی بر از میان بردن تأسیسات هسته‌ای خود امضا کرد. اگر این رفتار تسلیم‌طلبانه مورد تأیید مردم ایران قرار نگرفت، آیا آمریکا به بمباران مردم ایران خواهد پرداخت؟

در مورد گزینه‌ی جنگ نقطه‌ای یا کانونی هم که از درصد احتمال بیشتری برخوردار است، پرسش‌های جدی زیر مطرح است:

  • نقاط کانونی مورد نظر کجاست؟ مراکز اقتصادی؟ یا نظامی؟ یا سیاسی؟ یا هسته‌ای؟ اگر مراکز اقتصادی را هدف بگیرند، عملاً مردم ایران را مورد تهاجم مستقیم قرار داده‌اند. پس هدف ایجاد شکاف میان حکومت و مردم محقق نخواهد شد و مردم را در حمایت از حکومت بسیج خواهد کرد. چنان‌چه مراکز نظامی را هدف قرار دهند، با عدم تمرکز یا پراکندگی مرکز نظامی به چه حجمی از پرواز نیاز دارند؟ پس این امر ظرف یک روز و دو روز یا حتی چند ماه محقق نخواهد شد و اساساً معلوم نیست چه ضربه‌ای به نظام دفاعی یا تهاجمی ایران خواهد زد. ضمن آن‌که ایران نیز در این میان ساکت نخواهد ماند و واکنش‌های سنگینی نشان خواهد داد که حجم و نوع آن نامشخص است. پس عملاً جنگ نقطه‌ای به جنگی تمام‌عیار تبدیل خواهد شد و حداقل منطقه را به آتش خواهد کشید.

اما اگر اهداف سیاسی را مورد تهاجم قرار دهند نیز حمایت مردم از حکومت دوچندان می‌شود. ضمن آن‌که عدم تمرکز آن، معنی نقطه‌ای بودن را زیر سئوال برده و مردم را نیز احتمالاً هدف قرار خواهد داد که اساساً اثر بازدارنده‌ای بر آن مترتب نیست.

اما اهداف هسته‌ای که محتمل‌ترین هدف اسرائیل و آمریکاییان خواهد بود؛ کدام است؟ بوشهر؟ یا چند مرکز هسته‌ای مطرح دیگر؟ آیا حمله به بوشهر که هم‌اکنون فعال شده است، با موازین اعلام شده و اعلام نشده‌ی بین‌المللی هم‌خوانی دارد؟ آیا آلودگی‌های پس از چنین حمله‌ای کشورهای منطقه را دچار وضعیتی همچون وضعیت رآکتور شماره ۴ نیروگاه چرنوبیل اوکراین نخواهد کرد؟ اثرات اقتصادی آن چه خواهد بود؟ آیا این اقدام فارغ از واکنش محتمل ایران، تیر خلاصی به کشورهای جنوب خلیج فارس نخواهد بود؟

  • این پرسش جدی نیز مطرح است که آیا ضربه به تأسیسات بوشهر منجر به از کار افتادگی سیستم اتمی ایران خواهد شد؟ آیا بوشهر تمامیت توان هسته‌ای ایران است؟ آیا ضربه به یک تأسیسات هسته‌ای، توان علمی قابل تکرار ایران را نیز از میان خواهد برد؟
  • آیا ضربه به گوشه‌ای از توان هسته‌ای ایران ارزش پرداختن چنین هزینه‌های سنگین با دامنه‌ای نامشخص را خواهد داشت؟ آیا جهانیان برای وضعیت بحرانی پدید آمده، آمریکا و رژیم صهیونیستی را خواهند بخشید؟ آیا رژیم صهیونیستی آماده‌ی پرداخت سنگین‌ترین هزینه‌های تاریخ محدود خود خواهد بود؟

همه‌ی این پرسش‌های و ده‌ها پرسش دیگر ما را به این باور می‌رساند که هر چند احتمال حمله‌ی نقطه‌ای بیشتر از دیگر سناریوها است، ولی وضعیت نامعلوم اقدام به آن و خطرات محتمل برای مرتکبین آن کاملاً این رفتار را غیر عقلانی می‌نماید؛ هر چند سیستم دفاعی ایران نیز خوب می‌داند که حتی اگر این احتمال ضعیف باشد، اما چون محتمل قوی است، باید خود را در بالاترین سطح آمادگی و با فرض حداکثر سطح درگیری نگهدارد.

حال پرسش نهایی این است که اگر هزینه‌های جنگ در وجوه مختلف آن زیاد و عمدتاً نامعلوم است، پس چرا بر طبل آن می‌کوبند؟ پاسخ این است که جنگ به عنوان یک بلوف همیشه وسیله‌ی خوبی برای آزمایش اراده‌ی طرف مقابل بوده و نیز اهداف چندی را دنبال می‌کند:

  • به هراس انداختن مردم در جهت اعمال فشار به حکومت
  • ایجاد شکاف در حاکمیت میان آن‌چه که بازها و کبوترها می‌دانند.
  • اثرگذاری بر وضعیت اقتصادی و کاستن از قدرت حکومت در توجیه شرایط برای مردم
  • ایجاد بحران‌های درونی از طریق دامن زدن به وحشت عمومی
  • نتیجه‌گیری در حوزه‌ی تعاملات سیاسی
  • کشاندن حکومت از فاز تهاجم به فاز دفاع، آن هم دفاع از بقاء و ماندگاری خود
  • آزمودن حد آستانه‌ی بحران‌پذیری نظام

رهبری ایران برای ترسیم مدل واکنش ایران در برابر هرگونه رفتار محتمل، مدلی را ارائه کرده‌اند تا ایالات متحده به‌روشنی نحوه‌ی رفتار ایران را بداند و دچار سوء فهم نگردد. رهبری ایران با اظهار اینکه «ما در مقابل تهدید، تهدید می‌کنیم» عملاً نوع رفتار ایران را منوط به رفتار طرف مقابل کرده‌اند.

نتیجه‌گیری

ایالات متحده جز در دوران بوش پسر همواره در قبال ایران از دو تز مکمل بهره برده است؛ نخست تز «قورباغه‌ی آرام‌پز» که می‌کوشد بدون واکنش شدید ایران، این کشور را در مسیر اهداف خود قرار دهند و دوم تز «تضعیف مستمر» از طریق کاستن از توان اقتصادی ایران و نیز قدرت چانه‌زنی سیاسی به واسطه‌ی اعمال تحریم‌ها. ظاهراً کوبیدن بر طبل جنگ مقدمه‌ی لازم و رادیکالی است که آنها می‌کوشند با طرح آن اروپاییان و حتی روسیه و چین را با تحریم‌های شدیدتری موافق سازند که در مقایسه با جنگ، نرم‌تر می‌نماید.

  • بنابراین طرح بحث جنگ، آن هم با شدت بیشتر، نوعی عملیات روانی است که چند هدف را دنبال می‌کند:
  • آزمایش واکنش ایران (حکومت، مردم و سیاسیون) و بررسی میزان شکاف میان حاکمیت
  • راضی ساختن روسیه و چین با اقدام نرم‌تر تشدید تحریم‌ها در برابر اقدام شدیدتر جنگ
  • ایجاد وحشت هدف‌دار در کشورهای عربی برای فروش سلاح‌های دفاعی به آنها
  • وادار ساختن ایران به امتیازدهی در حوزه‌ی سیاسی؛ مثلاً خودداری از حمایت حزب‌الله یا سوریه یا تأثیرگذاری بر روند بیداری اسلامی

واکنش‌های فعلی ایران

  • واکنش مشترک و همسوی سران قوا و جریانات سیاسی و نیز بی‌اعتنایی مردم به تهدیدها نشان از بی‌اثر بودن آنها دارد.
  • در مورد روسیه و چین باید منتظر رفتار این دو کشور باشیم. طبعاً تحرکات دیپلماتیک ایران در این راستا مؤثر خواهد بود.
  • کشورهای عربی همواره مشتریان منفعل کشورهای غربی بوده‌اند و این بهانه می‌تواند منجر به فروش حجمی از سلاح به آنان شود؛ سلاح‌هایی که مشکل آنها را حل نخواهد کرد، ولی شاید کمی از مشکل اقتصادی آمریکا را حل کند.
  • واکنش محکم رهبری ایران در کرمانشاه و سخنان ایشان در دانشگاه امام علی علیه‌السلام مبنی بر پاسخ کوبنده‌ی مردم ایران به هر نوع حمله‌ای، عملاً تز امتیازگیری از ایران را با شکست مواجه کرده است و سیگنالی منفی را به سوی طراحان این پروژه‌ ارسال کرده است. اهداف زیر را می‌توان برای این واکنش متصور دانست:

1. توهم‌زدایی: این پیام با بیانی محکم قصد داشت این توهم را از میان ببرد که با اعمال فشار و ادبیات سخت می‌توان از ایران امتیاز گرفت.

۲٫ محوریت رهبری در موضوع آمریکا: آمریکایی‌ها ظرف سه دهه‌ی گذشته مستمراً و شدیداً در پی یافتن شکافی در میان مسئولان ایرانی (ولو وهمی) برای نشان دادن اختلاف موضع در ایران علیه آمریکا بوده‌اند. البته موضع صریح رهبری نشان داد که وحدت تصمیم با محوریت رهبری در این موضوع وجود دارد.

۳٫ عقلانی‌سازی نوع تعامل: رهبری پیش از این از تمام رفتارهایی که تغییر در رفتار آمریکا را نشان دهد، به شرط صداقت و اثبات حسن نیت استقبال کرده‌اند و نشان داده‌اند که ایران در پی تز «خصومت برای خصومت» نیست و اگر تغییری عقلانی در رفتار ایالات متحده دیده شود، ایران آن را مورد توجه قرار خواهد داد؛ تغییری که متأسفانه هنوز رخ نداده و رهبران آمریکا لجوجانه بر مواضع و رفتار قبلی خود اصرار دارند.

۴٫ اصلاح دیدگاه: رهبری ایران با تأکید بر این که «ما اهل تجاوز به هیچ ملتى و هیچ کشورى نیستیم. ما هرگز اقدام به جنگ خونین نمی‌کنیم» دیدگاهی را اصلاح کرده که می‌کوشد ایران را خطری برای منطقه وانمود کند. البته ایشان با بیان این‌که «ما ملتى هستیم که هرگونه تجاوز را، بلکه هرگونه تهدید را، بااستوارى و باقدرت کامل پاسخ خواهیم داد. ما ملتى نیستیم که بنشینیم تماشا کنیم قدرت‌هاى پوشالىِ مادى که از درون کرم‌خورده و موریانه‌خورده‌اند، ملت استوار و پولادین ایران را تهدید کنند» به تهدیدات اخیر رژیم صهیونیستی نیز پاسخی بازدارنده دادند.

۵٫ ارائه‌ی مدل رفتاری: رهبری ایران برای ترسیم مدل واکنش ایران در برابر هرگونه رفتار محتمل، مدلی را ارائه کرده‌اند تا ایالات متحده به‌روشنی نحوه‌ی رفتار ایران را بداند و دچار سوء فهم نگردد. رهبری ایران با اظهار اینکه «ما در مقابل تهدید، تهدید می‌کنیم» عملاً نوع رفتار ایران را منوط به رفتار طرف مقابل کرده‌اند. هر چند که رهبر نظام اسلامی بارها بر این مدل تأکید داشته‌اند، ولی ایشان این بار صریح‌ترین پیام را در حساس‌ترین زمان بیان کرده‌اند.

* یوم کیپور در لغت به معنای روز بخشایش گناهان و نام بزرگ‌ترین جشن مذهبی یهودیان در طول سال است. ساکنان سرزمین‌های اشغالی همه‌ساله این عید را جشن می‌گیرند. در حال حاضر این عید به نماد پیروزی رژیم صهیونیستی در جنگ اعراب و اسرائیل تبدیل شده است.

 

در حال تدوين سند پدافند غير عامل در حوزه منابع انساني هستيم

 

رئیس سازمان پدافند غیر عامل کشور گفت:چون منابع انساني ما با تهديد مواجه است در حال تدوين سند پدافند غير عامل در حوزه منابع انساني هستيم.

سردارجلالی رئیس سازمان پدافندغيرعامل کشوردر جمع اعضای هیئت علمی دانشگاه شیرازبا اشاره به تاریخ تشکیل این سازمان گفت: در سال82 بنا به فرمايش مقام معظم رهبري در ستاد کل نيروهاي مسلح کمیته پدافند غیر عامل تشکیل گردید.
وی در قسمتی دیگر گفت:دولت موظف است تمام دستگاه هاي کشور اعم از حياتي، حساس و مهم را با لحاظ کردن اصول پدافند غير عامل مستحکم سازي کند،در این میان يکي از وظايف سازمان پدافند غير عامل شناخت تهديدات است .

وی در بیان اشکال جنگ گفت :سال 1990 شکل جنگ ها به طور کلي تغيير کرد، که ارتقاي سلاح ها، هوشمند سازي مهمات، تبليغات رسانه اي و شبکه هاي ارتباطي و سايبري ازجمله آنهاست ،ازسال 2003 به اين طرف تهديدات دانش محور شد و تقريبا همه حوزه ها را در برگرفت مخصوصا در بحث اقتصادي و صنعتي از2006 حوزه سايبري وارد بحث جنگي شد و از حالت امنيتي خارج شد که در سال گذشته در حوزه آب، برق و هسته اي با آن مواجه بوديم، در بخش دیگر نيز آنفلونزاي خوکي، مرغي و... نمونه اي از تهديدات بيولوژيکي است.
جلالی نوع دیگر  را جنگ تمیز ذکر کرده و گفت:جنگ تميز اصطلاحي است که در آن تسليحات کوچک، دقيق وداري اثرگذاري بسيار بالا بر روي هدف هستند و اين اقتضا ميکند که ما مستحکم سازي متناسب با اين تسليحات را در نظر داشته باشيم،و نوع دیگر آن جنگ مردم محورکه افزايش نارضايتي عمومي از حکومت است و همچنين جنگ سايبري از ديگر استراتژي هاي مورد استفاده عليه کشورهاي هدف است.
وی نقش دانشگاه و دانشگاهیان را برای مقابله با تهدیدات حائز اهمیت دانسته و گفت:بايدبا داشتن اطلاعات دانشي بالا و مناسب، در برابر اين تهديدات کمترين آسيب پذيري را داشته باشيم،چون موارد گفته شده، ذاتا دانشي است بايد در بحث پدافندغيرعامل و دفاع در برابر اين تهديدات نگاه دانش محور داشته باشيم و اين بر عهده دانشگاه ها ست. ما جلسات زيادي با دانشگاهیان داشته و تفاهم نامه هاي زيادي به امضا رسيده است و دانشگاه شيراز يکي از مراکز معتبر و فعال علمي کشور است که امروز براي آشنايي با سازمان پدافندغيرعامل در آن تشکيل جلسه داده شده است.

فرمانده قرارگاه دفاع سایبری گفت:ما در بحث دفاع سايبري دنبال بومي سازي هستيم و در تعاملاتي که با کشور هايي مثل کره جنوبي و روسيه در زمينه دفاع سايبري و تخليه اضطراري شهر داشتيم به شباهت هاي زيادي رسيديم که مي توانيم از تجربيات آن ها استفاده کنيم. همچنين بايد نظامات و سياست هاي خاص خود را داشته باشيم.

وی در خصوص نیروی انسانی کشور نیز گفت"ما در حال تدوين سند پدافند غير عامل در حوزه منابع انساني هستيم که در اين زمينه کار های خوبی انجام شده ولي متولي و متکفل مشخصي ندارد و منابع انساني ما با تهديد مواجه است.

 

نقش مرکز جاسوسی یوتا در امنیت ملی آمریکا

 

تا سال 2015 كه اينترنت 2.7 ميليارد كاربر خواهد داشت، آژانس امنيت ملي آمریکا به يك مركز ذخيره‌ سازي داده‌ها به وسعت يك ميليون فوت مربع نياز دارد.

مركز اطلاعات يوتا كه به همت پيمانكاران با مجوزهاي فوق سري در دست احداث است، در راستاي تحقق اهداف آژانس امنيت ملي ساخته مي‌شود. پروژه‌اي كاملاً‌ محرمانه كه به عنوان آخرين تكه پازل پيچيده‌ طي دهه گذشته در حال تكميل بوده است.

هدف آن: تفسير، رمزگشايي، تجزيه‌وتحليل و ذخيره‌سازي حجم انبوهي از ارتباطات جهان است كه از ماهواره‌ها به سطح زمين مي‌رسند و از طريق كابلهاي زيرزميني و زيردريايي شبكه‌هاي بين‌المللي، خارجي و داخلي انتشار مي‌يابند.

اين مركز 2 ميليارد دلاري بايد در سپتامبر 2013 تكميل شده و فعاليت خود را آغاز نمايد. ارتباطات گوناگون از طريق سرورها و روترها جريان يافته و در بانك اطلاعاتي تقريباً نامحدودي ذخيره مي‌شوند از جمله محتواي كامل ايميل‌هاي شخصي، تماس‌هاي تلفن همراه و جستجوي كاربران در گوگل و نيز انواع ديگري از اطلاعات شخصي– مثلاً قبض پاركينگ، برنامه‌هاي سفر، خريد از كتابفروشي و ساير"آشغال‌هاي كوچك" ديجيتالي.

يكي از مقامات ارشد اطلاعاتي كه تا همين اواخر در اين پروژه حضور داشت، مي‌گويد: اما "اين مجتمع فراتر از يك مركز اطلاعات است." مركز عظيم بلوفدال در یوتا نقش مهم و محرمانه ديگري دارد كه تاكنون فاش نگرديده است. به اعتقاد او، اين مركز براي رمزگشايي بسيار حائز اهميت است. و عمليات رمزگشايي مهم است زيرا بسياري از اطلاعاتي كه اين مركز تحت كنترل دارد– نظير اطلاعات مالي، مبادلات بازار بورس، معاملات تجاري، اسرار نظامي و سياسي خارجي، اسناد حقوقي، تماس‌هاي شخصي محرمانه– به طور كامل رمزگشايي خواهند شد. بنا بر اظهارات يكي ديگر از مقامات ارشد در اين پروژه، آژانس امنيت ملي چند سال قبل در راستاي كسب قابليت لازم براي رمزگشايي يا از كار انداختن سيستم‌‌هاي با رمز كاملاً پيچيده نه تنها بوسيله دولتهاي جهان بلكه توسط بسياري از كاربران معمولي رايانه در آمريكا به پيشرفت چشمگيري دست يافته است. به زعم او، نتيجه اينكه "هر فردي به مثابه يك هدف است و هر فرد داراي ارتباطات به مثابه يك هدف است."

از نگاه آژانس امنيت ملي، پس از حملات 11 سپتامبر و تخصيص دهها ميليارد دلار بودجه در مقطعي توانست دستاوردهاي اين سازمان را در حوزه كشف نوشته‌هاي رمزي به طور قابل‌ملاحظه‌اي ارتقا بخشد. آژانس امنيت ملي كه به عنوان بازوي وزارت دفاع پس از حادثه پرل هاربر تاسيس گرديد، ماموريت داشت تا از وقوع هرگونه حمله غافلگيركننده‌اي جلوگيري نمايد اما در سالهاي پس از جنگ سرد با چندين رويداد تحقيرآميز روبرو گرديد. با تشديد يافتن حملات تروريستي– اولين آن بمب‌گذاري در مركز تجارت جهاني و پس از آن انفجار سفارت آمريكا در شرق آفريقا، حمله به ناو يو‌اس‌اس كول آمريكا در يمن و در نهايت حملات ويرانگر 11 سپتامبر- برخي‌ ماهيت وجودي آژانس امنيت ملي را زير سوال بردند. در واكنش، آژانس امنيت ملي به تدريج خود را احيا كرد. هرچند دلايل اندكي وجود دارد كه ثابت نمايد كارآمدي اين سازمان بهبود يافته است– رويهم رفته، عليرغم وجود مستندات فراوان و فرصت‌هاي عالي براي جمع‌آوري اطلاعات، آژانس فرصت شناسايي حملات نافرجام يك بمب‌گذار انتحاري در پرواز سال 2009 به ديترويت و نيز عمليات بمب‌گذاري اتومبيل سال 2010 در ميدان تايمز را از دست داد– اما ترديدي نيست كه اين سازمان خود را به بزرگترين‌، سري‌ترين و احتمالاً بانفوذترين آژانس اطلاعاتي آمريكا تبديل نموده است كه تا به حال وجود داشته است.

در اين روند– و براي اولين بار از زمان ماجراي واترگيت و ديگر رسوايي‌هاي دولت نيكسون– آژانس امنيت ملي ابزارهاي جاسوسي را بر روي آمريكا و شهروندانش تغييرجهت داده است. اين سازمان با هدف جمع‌آوري و بررسي ميلياردها ايميل و تماس‌هاي تلفن همراه خواه از داخل يا خارج، دهها مركز شنود و استراق‌سمع را در سراسر كشور راه‌اندازي نموده است. اين مركز براي جستجوي الگوها و رمزگشايي، ابررايانه‌اي با سرعت تقريباً غيرقابل تصور ساخته است. نهايت اينكه، آژانس احداث مجتمعي را آغاز كرده است كه در آنجا تريلياردها لغت، ايده و نجواي دريافتي از طريق شبكه الكترونيكي ذخيره مي‌گردند. و البته، كليه اين اقدامات در خفا انجام مي‌پذيرند. براي افراد درون سازماني، اين مثلقديمي كه آژانس امنيت ملي هرگز چيزي نمي‌گويد بيش از هميشه كاربرد دارد.

مركز اطلاعات يوتا

پس از اتمام اين پروژه در سال 2013، تاسيسات 2 ميليارد دلاري بلوفدال كه به شدت از آن محافظت مي‌گردد، وسعتي در حدود يك ميليون فوت مربع خواهد داشت.

بخشهای این مرکز عبارتند از :

1- مركز كنترل ميهمانان

تاسيسات 9.7 ميليون دلاري براي تضمين اينكه فقط افراد داراي تاييديه اجازه ورود به اين مركز را دارند.

2- بخش اداري

فضايي طراحي شده براي پشتيباني فني و كاركنان اداري

3- تالار اطلاعات

چهار رديف تاسيسات به وسعت 25000 فوت مربع با دهها رديف سرور

4- ژانراتورهاي پشتيباني و تانكرهاي سوخت

مي‌توانند حداقل به مدت 3 روز برق مركز را تامين نمايند

5- منبع ذخيره و سيستم آبرساني

روزانه مي‌تواند 17 ميليون گالن مايع را پمپاژ كند

6- تاسيسات خنك‌كننده

حدود 60000 تن تاسيسات خنك‌كننده براي جلوگيري از گرم شدن سرورها

7- ايستگاه فرعي برق

ايستگاه فرعي برق براي تامين انرژي برق 65 مگاواتي مركز

8- بخش امنيتي

كنترل تصويري، شناسايي ورود افراد غيرمجاز و ساير اقدامات حفاظتي بيش از 10 ميليون دلار هزينه خواهد داشت.

در صبح 6 ژانويه 2011 ، هاله‌اي از مه سرد شهر سالت ليك را پوشانده و مه‌دود غليظ خاكستري رنگ به مدت يك هفته همه جا را فراگرفته بود. آژير خطر قرمز به مردم هشدار مي‌دهد كه در داخل منازل خود بمانند مگر آنكه واقعاً ضرورت ايجاب كند. اين صدا تقريباً هر روز به گوش اهالي منطقه مي‌رسيد. دماي هوا حول‌وحوش بيست درجه و خنك بود. يكي از وبلاگ‌هاي محلي در آن روز خاص به اين وضعيت اعتراض كرد: "در اينجا همه چيز تقريباً بو و طعم دود ذغال‌سنگ مي‌دهد." در فرودگاه بين‌المللي شهر سالت ليك، بسياري از پروازهاي داخلي به تاخير مي‌افتاد يا حتي كنسل مي‌شد حال آنكه جت‌هاي غيرمحلي به راحتي بر روي باند فرود مي‌آمدند. اما در ميان كسانيكه از لابه‌لاي مه سرد عبور مي‌كنند، فردي به چشم مي‌خورد كه كت و شلوار و كراوات خاكستري به تن رنگ داشت. وي مردي بلندقد و لاغراندام بود كه هيكلش به بازيكن قديمي بستكبال بيشتر شباهت داشت و ابروهاي تيره‌رنگ او در زير توده‌اي از موهاي مرتب گم شده بودند. اين فرد كه چندين محافظ شخصي او را همراهي مي‌كردند، كسي نبود به جز جانشين مدير آژانس امنيت ملي يعني "كريس اينگليس، بلندپايه‌ترين عضو سازمان و فردي كه عمليات‌هاي روزانه اين مركز را در سراسر جهان تحت كنترل داشت.

اندكي بعد، اينگليس بر روي زمين مركز آينده اطلاعات در بلوفدال قدم گذاشت، راهي صاف اما ناهموار در كمپ ويليامز يعني مركز آموزش گارد ملي كه كمتر از آن استفاده شده بود. اينگليس با ورود به داخل چادر سفيدرنگي كه براي اين بازديد برپا شده بود، به "هاروي ديويس"(Harvey Davis) معاون تاسيسات و لجستيك مدير آژانس و "اورين هچ"(Orrin Hatch) سناتور جمهوريخواه ايالت يوتا پيوست كه تني چند از ژنرال‌ها و سياست‌مداران آنها را در اين مراسم همراهي مي‌كردند. آنها در يك جعبه چوبي پر از ماسه ايستاده و بيل‌هاي طلايي رنگ در دست داشتند و ضربات ناشيانه‌اي به زمين مي‌زدند تا بدين ترتيب رسماً كلنگ احداث مجتمعي را بر زمين زده باشند كه رسانه‌هاي محلي از آنجا به عنوان "مركز جاسوسي" ياد مي‌كردند. گزارشگران با اميد به اينكه جزئيات بيشتري در خصوص دليل احداث اين مركز بدست آوردند؛ به طرف يكي از ميهمانان مدعو، يعني "لين بيتي"(Lane Beattie) رئيس اتاق بازرگاني سالت ليك هجوم بردند. آيا او اطلاعاتي از هدف واقعي احداث اين مركز جديد در حياط خلوت شهر خويش داشت؟ وي با لبخندي ناقص و دست‌پاچگي گفت: "مطلقاً نه، من از آنها نمي‌خواهم تا جاسوسي مرا بكنند."

اينگليس در اين گفتگوي دونفره حضور يافت و تاكيد نمود كه از جانب اين مركز خطري شهروندان را تهديد نمي‌كند: "اين تاسيسات پيشرفته با هدف پشتيباني از جامعه اطلاعاتي در ماموريت توانمندسازي و محافظت از امنيت سايبري كشور طراحي شده است." هرچند امنيت سايبري مطمئناً از جمله مواردي خواهد بود در بلوفدال بر آنها تمركز دارند، اما اينكه چه اطلاعاتي گردآوري مي‌شود، چگونه جمع‌آوري مي‌گردند و چه كاربردي دارند، موضوعات به مراتب مهم‌تري هستند. مبارزه با هكرها پوشش خوبي براي اين مركز خواهد بود– توصيح اين مسئله ساده است و اينكه چه كسي مي‌تواند با آن مخالف باشد ؟ سپس، خبرنگاران به طرف اورين هچ رفتند كه با افتخار اين مركز را "براي ايالت يوتا بسيار ارزشمند" توصيف كرد و سپس افزود: "درباره آنچه كه قرار است در اين مكان انجام شود، نمي‌توانم زياد حرف بزنم چون ماموريت اين مركز بسيار محرمانه است."

و اين خلاف قاعده بود: اگرچه برنامه فوق ظاهراً مراسم كلنگ‌زني رسمي براي بزرگترين و پرهزينه‌ترين پروژه امنيت سايبري كشور بود، اما هيچ‌يك از مسئولان آژانس امنيت داخلي- كه مسئوليت محافظت از شبكه‌هاي غيرنظامي را در برابر حملات سايبري برعهده دارد- از اين تريبون سخنراني نكرد. در واقع‌، فردي كه در كنفرانس خبري اكتبر 2009 در شهر سالت ليك مركز اطلاعات را معرفي كرد، هيچ مسئوليتي در حوزه امنيت سايبري نداشت. اين شخص "گلن اي. گافني"(Glenn A. Gaffney) معاون مدير اطلاعات ملي در حوزه جمع‌آوري اطلاعات بود، مردي كه بيشتر سالهاي حرفه‌اي خود را در سازمان سيا گذارنده بود. به عنوان رئيس مركز جمع‌آوري اطلاعات در جامعه اطلاعاتي، گافني مديريت جاسوسان انساني و الكترونيكي را برعهده داشت.

ظرف چند روز، چادر و جعبه چوبي و بيل‌‌هاي طلايي ناپديد خواهند شد و حدود 10000 كارگر ساختماني به جاي اينگليس و ژنرالها خواهند آمد. "راب مور"(Rob Moore) مدير شركت ساختماني Big-D ، يكي از سه پيمانكار اصلي كه بر روي اين پروژه كار مي‌كند به خبرنگار محلي گفت: "از ما خواستند تا درباره اين پروژه حرفي نزنيم." نقشه‌هاي اين مركز از وجود يك سيستم بزرگ امنيتي خبر مي‌دهد: يك برنامه ضدتروريسم 10 ميليون دلاري از جمله نصب حصاري كه با هدف ممانعت از تردد وسائل نقليه 15000 پوندي با سرعت 50 مايل در ساعت طراحي شده است، دوربين‌هاي مدار بسته، سيستم شناسايي بيومتريك، بخش بازرسي خودرو و مركز كنترل ميهمانان.

در داخل، اين تاسيسات داراي چهار تالار به وسعت25000 فوت مربعي است كه دهها سرور آنجا را اشغال كرده و مابقي فضاي كف را كابلها و مخازن پر نموده‌اند. به‌علاوه ، فضايي به وسعت بيش از 900000 فوت مربع براي پيشتيباني فني و بخش اداري در نظر گرفته شده است. كل سايت خودكفا خواهد بود و تانكرهاي سوخت بزرگي وجود دارند كه مي‌توانند انرژي ژنراتورهاي پشتيبان را در حالت اضطراري به مدت سه روز تامين كنند، مخازن آب با قابليت پمپاژ 1.7 ميليون گالن مايع در هر روز و نيز سيستم فاضلاب و تهويه هوا براي خنك نگاهداشتن سرورها تعبيه شده است. نيروي برق از ايستگاه فرعي اين مركز تامين مي‌گردد كه شركت Rocky Mountain Power براي تامين انرژي برق 65 مگاواتي مركز آنجا را احداث نموده است. مصرف بالاي انرژي در اين مركز هزينه بسيار گزافي را برجاي خواهد گذاشت– حدود 40 ميليون دلار در سال تخمين مي‌زنند.

با توجه به ابعاد مركز و اين حقيقت كه امروزه حدود يك ترا بايت داده را مي‌توان بر روي يك فلشي به اندازه انگشت دست ذخيره نمود، پس حجم اطلاعاتي كه مي‌توان در مجتمع بلوفدال ذخيره نمود، كاملاً مبهوت‌كننده است. اما مقدار داده‌هاي اطلاعاتي دريافتي از حس‌گرهاي سيستم شنود آژانس امنيت ملي و ديگر سازمانهاي اطلاعاتي، هر روز به شكل تصاعدي افزايش مي‌يابد. همانطور كه در گزارش سال 2007 وزارت دفاع آمده است، پنتاگون بواسطه "آرايش در حال توسعه شبكه‌هاي هواييو ديگر حس‌گرها" در تلاش است تا شبكه ارتباطي خود را در سراسر جهان موسوم به شبكه اطلاعات جهاني را گسترش دهد كه هدف از آن كنترل يوتابايت(1024 بايت) داده خواهد بود. (يك يوتابايت يك سپتيليون بايت است– عددي بسيار بزرگ كه تا به حال فردي نتوانسته است اصطلاحي براي اندازه بزرگ بعدي اختراع نمايد)

بنابر گزارش اخير سيسكو، اين مركز به چنين ظرفيتي نياز دارد زيرا كاربرد اينترنت در جهان از سال 2010 تا 2015 چهار برابر خواهد شد و به 966 اگزابايت داده در سال مي‌رسد (يك ميليون اگزابايت معادل يك يوتابايت است). "اريك اشميت"(Eric Schmidt) مدير اجرايي سابق گوگل تخمين زد كه كل دانش بشري از تولد انسان تا سال 2003 بالغ بر 5 اگزابايت بوده است. و جريان داده‌ها اصولاً نشان نمي‌دهد كه اين روند در حال كند شدن است. از 6.9 ميليارد جمعيت جهان در سال 2011 بيش از دو ميليارد نفر به اينترنت وصل شدند. تا سال 2015، برآورد شركت IDC‌ از تحقيقات بازار نشان مي‌دهد كه اينترنت 2.7 ميليارد كاربر خواهد داشت. از اينرو، آژانس امنيت ملي به يك مركز ذخيره‌سازي داده‌ها به وسعت يك ميليون فوت مربع نياز دارد. حتي اگر آژانس مركز يوتا را با يك يوتابايت داده پر كند؛ اين حجم اطلاعات برابر با 500 كوين تيليون(500.000.000.000.000.000.000) صفحه متن خواهد بود.

اطلاعات ذخيره شده در بلوفدال طبيعتاً فراتر از ميلياردها صفحه وب عمومي در سطح جهان خواهد بود. آژانس امنيت ملي اغلب به صفحات وب نامرئي موسوم به شبكه عميق يا deepnet علاقمند است– يعني اطلاعات فراتر از دسترس عمومي. اين داده‌ها موارد زير را شامل مي‌گردند: اطلاعاتي كه با رمز عبور محافظت مي‌شوند، ارتباطات آمريكا و دول خارجي و فايل‌هاي مشترك غيرتجاري بين افراد قابل اعتماد. بنابر گزارش سال 2010 هيات علوم دفاعي: "شبكه عميق شامل گزارشات دولتي، بانك اطلاعاتي و ساير منابع اطلاعاتي باارزش براي وزارت دفاع و جامعه اطلاعاتي است. براي جستجو و فهرست اطلاعات در شبكه عميق به ابزارهاي جايگزين نياز است..." به سرقت بردن اسرار محرمانه دشمن بالقوه، ساده‌ترين كار جامعه {اطلاعاتي} است. آژانس امنيت ملي با مركز جديد اطلاعات يوتا در نهايت به قابليت فني لازم براي جستجو و ذخيره‌سازي كليه اسرار به سرقت رفته دست خواهند يافت. البته، مسئله اينجاست كه آژانس از "دشمن بالقوه" چه تعريفي دارد.

شبكه جاسوسي آژانس امنيت ملي

زمانيكه مركز اطلاعات يوتا عملياتي گردد، در اصل به سايه آژانس امنيت ملي تبديل خواهد شد. اين مركز از اطلاعات دريافتي ماهواره‌هاي جاسوسي آژانس، پست‌هاي شنود خارج از كشور و اتاق‌هاي مخفي مونيتورينگ در تاسيسات مخابراتي سراسر آمريكا تغذيه خواهد كرد. سپس اين داده ها را در اختيار متخصصان رمزگشا، جستجوگران اطلاعات، تحليل‌گران مسائل چين، كارشناسان ضدتروريسم و ساير افرادي قرار مي‌دهد كه در مقر آژانس امنيت ملي در فورت ميد و اقصي نقاط جهان كار مي‌كنند. در ادامه، توضيح خواهيم داد كه اين مركز اطلاعات در پازل جهاني آژانس امنيت ملي كجا قرار دارد.

اجزا شبکه آژانس امنیت ملی عبارتند از:

1- ماهواره‌هاي ثابت

چهار ماهواره در اطراف كره زمين قرار گرفته‌اند كه فركانس‌هاي مختلف را پايش مي‌كنند، از امواج واكي تاكي و تلفن‌هاي همراه در ليبي گرفته تا سامانه‌هاي راداري در كره شمالي. نرم افزار داخلي اين ماهواره‌ها به عنوان اولين فيلتر در پروسه جمع‌آوري اطلاعات فعاليت مي‌كند كه فقط مناطق‌، كشورها، شهرها، شماره تلفن‌ها يا ايميل‌هاي حساس را هدف مي‌گيرند.

2- مركز اطلاعات فضايي، پايگاه نيروي هوايي باكلي، كلرادو

اطلاعات دريافتي از ماهواره‌هاي ثابت و نيز سيگنال‌هاي پست‌هاي شنود فضايي و خارج از كشور در خارج از شهر دنور تقويت مي‌گردند. حدود 850 پرسنل آژانس امنيت ملي اين ماهواره‌ها را رهگيري نموده، اطلاعات هدف را مخابره كرده و منابع اطلاعاتي را دانلود مي‌كنند.

3- آژانس امنيت ملي در ايالت جورجيا، فورت گوردون، آگوستا، جورجيا

اين مركز بر رهگيري اطلاعات دريافتي از اروپا، خاورميانه و شمال آفريقا تمركز دارد. اين تاسيسات با كد رمز "چاي شيرين"(Sweet Tea) تا حدزيادي توسعه يافته و در حال حاضر ساختمان عمليات آن 604000 فوت مربع است و بالغ بر 4000 اپراتور رهگيري، تحليل‌گر و كارشناس مختلف در آنجا فعاليت دارند.

4- آژانس امنيت ملي در ايالت تگزاس، پايگاه نيروي هوايي لاكلند، سن آنتونيو

اين مركز بر رهگيري اطلاعات دريافتي از آمريكاي لاتين و پس از حادثه 11 سپتامبر، خاورميانه و اروپا تمركز دارد. در اين مكان حدود 2000 پرسنل فعاليت دارند. آژانس امنيت ملي اخيراً مركز ابرداده را در اين محل با هزينه 100 ميليون دلار بازسازي كرد- مركز ذخيره‌سازي اطلاعات پشتيباني براي مركز اطلاعات يوتا.

5- آژانس امنيت ملي ايالت هاوايي، جزيره اوهو

اين مركز بر رهگيري اطلاعات دريافتي از آسيا تمركز دارد. اين مركز در دوران جنگ جهاني دوم با هدف ساخت هواپيما بنا شده بود و در واقع پناهگاه زيرزميني با وسعت 250000 فوت مربع بود كه تحت عنوان "حفره"(Hole) از آن ياد مي‌كردند. مشابه با ساير مراكز عمليات آژانس امنيت ملي، اين تاسيسات نيز بعدها توسعه يافته است. اين مركز در حال حاضر با 2700 پرسنل در زميني به وسعت 234000 فوت مربع فعاليت مي‌كند.

6- پست‌هاي شنود داخلي

مدتهاست كه آژانس امنيت ملي اجازه دارد تا ارتباطات ماهواره‌اي بين المللي را استراق سمع كند. اما پس از حادثه 11 سپتامبر، اين مركز دستگاه‌هاي استراق سمع را در "سوئيچ‌هاي" مخابراتي آمريكا نصب كرد كه امكان شنود تماس‌هاي داخلي را فراهم مي‌سازد. يكي از مقامات سابق آژانس امنيت ملي مي‌گويد كه هم‌اكنون 10 تا 20 پست‌ شنود در داخل وجود دارد.

7- پست‌هاي شنود خارج از كشور

بنابر اظهارات يك منبع آگاه اطلاعاتي، آژانس امنيت ملي دستگاه‌هاي استراق سمع را بر روي حداقل دهها لينك مخابراتي خارج از كشور نصب كرده است كه هر يك از آنها مي‌توانند جريان اطلاعات را با نرخ داده بالا استراق‌سمع نمايند.

8- مركز اطلاعات يوتا‌، بلوفدال يوتا

مركز ذخيره‌ سازي اطلاعات ديجيتالي در مكاني به وسعت 2 ميليون فوت مربع و هزينه‌اي بالغ بر 2 ميليارد دلار در خارج از شهر سالت ليك به عنوان شاهكار راهبرد اطلاعاتي آژانس امنيت ملي احداث گرديد و فعاليت آن در حوزه رمزگشايي اسنادي حياتي است كه رمز آنها در گذشته غيرقابل شكستن بود.

9- مركز تحقيقات چندمنظوره، اوك ريج، تنسي

حدود 300 دانشمند و مهندس رايانه با ضريب امنيتي بالا در اين مكان مشغول به كارند و ساخت سريع‌ترين ابررايانه‌هاي جهان از وظايف آنهاست و بر روي پروژه‌هاي رمزگشايي و ساير برنامه‌هاي مخفي فعاليت مي‌كنند.

10- مقر آژانس امنيت ملي‌، فورت ميد‌، ‌مريلند

در اينجا تحليل‌گران جهت تهيه گزارش و ارائه پيشنهادات به اطلاعات ذخيره شده در بلوفدال دسترسي دارند كه در نهايت نيز براي سياست‌گذاران ارسال خواهند كرد. در راستاي كنترل افزايش حجم اطلاعات، آژانس امنيت ملي در حال احداث يك مركز ابررايانه با هزينه‌اي بالغ بر 896 ميليون دلار است.

پيش از آنكه بتوان ذخيره‌سازي يوتابايت اطلاعات دريافتي از شبكه عميق و ساير منابع را در داخل سرورهاي مركز جديد آژانس امنيت ملي آغاز كرد، ابتدا بايد آنها را جمع‌آوري نمود. براي اجراي بهتر اين هدف، آژانس بزرگترين پروژه ساختماني خود را در طول تاريخ اجرا كرده است، از جمله نصب اتاق‌هاي مخفي مونيتورينگ الكترونيكي در اغلب تاسيسات مخابراتي آمريكا. اين اماكن با ضريب امنيتي بالا كه تحت كنترل آژانس امنيت ملي قرار دارند، مراكزي هستند كه آژانس از طريق آنها وارد شبكه‌هاي مخابراتي آمريكا مي‌شود، اقدامي كه در طول دوران رياست‌جمهوري بوش فاش گرديد اما آژانس هرگز اين خبر را تاييد نكرد. مدتهاست كه همگان از طرح كلي برنامه به اصطلاح ضبط و كنترل بدون مجوز مكالمات اطلاع دارند– اينكه آژانس امنيت ملي چگونه به طور مخفيانه و غيرقانوني دادگاه ويژه سازمان جاسوسي اطلاعات خارجي را دور زد و چگونه تلفن‌هاي همراه و ايميل شهروندان آمريكا را مونيتورينگ مي‌كرد. پس از لو رفتن ماجرا؛ كنگره اصلاحيه قانون FISA را در سال 2008 تصويب كرد كه تا حدود زيادي اين اقدامات را قانوني ساخت. شركتهاي مخابراتي كه موافقت كرده بودند تا در اين فعاليت غيرقانوني مشاركت نمايند، از هرگونه پيگرد قانوني و اقامه دعوي در دادگاه تبرئه شدند. اما آنچه كه تاكنون فاش نگرديد؛ ابعاد گسترده اين برنامه جاسوسي داخلي بود.

يكي از مقامات سابق آژانس امنيت ملي با اسم رمز "استلار ويند" براي اولين بار در يك جلسه رسمي اين برنامه را با جزئيات كامل تشريح كرد. "ويليام بايني"(William Binney) رياضيدان ارشد آژانس امنيت ملي مسئوليت مكانيزه كردن شبكه استراق سمع آژانس در سراسر جهان را برعهده داشت. مردي بلندقد با چند تار موي مشكي در جلوي سر و چشمان سياه متنفذ در پشت عينكي با قاب ضخيم و 68 سال سن كه تقريباً چهار دهه از زندگي خود را براي كشف رموز و يافتن روشهاي جديد براي انتقال ميلياردها تماس تلفن همراه خصوصي و ايميل از سراسر جهان به داخل بانك اطلاعاتي آژانس امنيت ملي صرف كرد. به عنوان رئيس و يكي از دو بنيانگذار مركز تحقيقات اتوماسيون اطلاعات سيگنالي، بيني و گروه تحت مديريت او زيرساخت‌هايي را طراحي كردند كه احتمالاً هنوز براي رهگيري ارتباطات خارجي و بين‌المللي از آنها استفاده مي‌شود.

وي تشريح مي‌نمايد كه آژانس مي‌توانست تجهيزات استراق سمع را در ايستگاههاي اتصال كابل نصب كند– بيشتر از 24 سايت در اطراف آمريكا كه كابلهاي فيبرنوري را به طرف ساحل هدايت مي‌نمودند. اگر اين مسير انتخاب شده بود، آژانس مي‌توانست فعاليت‌هاي استراق سمع را فقط به ارتباطات بين‌المللي محدود نمايد كه طبق قانون آمريكا در آن زمان تنها كاري بود كه مي‌توانستند انجام دهند. در عوض، آژانس تصميم گرفت اتاق‌هاي ضبط و كنترل سري مكالمات را در نقاط اتصال كليدي سراسر كشور برپا دارد– ساختمان‌هاي بزرگ و بدون پنجره موسوم به سوئيچ‌ها– سپس دسترسي آن را نه فقط به ارتباطات بين‌المللي بلكه بيشتر به مكالمات داخلي در سراسر آمريكا نيز فراهم ساخت. شبكه ايستگاههاي رهگيري بيش از يك اتاق تك‌نفره در ساختمان AT&T در سن فرانسيسكو است كه وجود آنها در سال 2006 فاش گرديد. بيني مي‌گويد: "فكر مي‌كنم حدود 10الي 20 تا از اين اتاق‌ها وجود دارند. اين اتاق‌ها فقط در سان‌فرانسيسكو نيستند، بلكه در مركز و نيز ساحل شرقي آمريكا نيز وجود دارند."

استراق سمع مكالمات شهروندان آمريكا صرفاً در سوئيچ‌هاي مخابرات متوقف نمي‌گردد. براي كنترل ارتباطات ماهواره‌اي در داخل و خارج از آمريكا، آژانس بر ايستگاههاي زميني پرقدرت AT&T ، گيرنده ماهواره‌اي در مناطقي نظير Roaring Creek و Salt Creek نظارت دارد. در انتهاي جاده فرعي منطقه روستايي كاتاويسا ايالت پنسيلوانيا، سه ديش ماهواره‌اي 105 فوتي منطقه Roaring Creek ، بخش اعظم ارتباطات آمريكا را در داخل و خارج از اروپا و خاورميانه تحت كنترل دارند. در زمين متروكه‌اي از منطقه دوردست آرباكل ايالت كاليفرنيا، سه ديش ماهواره‌اي مشابه در ايستگاه Salt Creek شركت AT&T منطقه آسيا و حاشيه اقيانوس آرام را تحت پوشش دارند.

يكي از مقامات سابق آژانس امنيت ملي انگشت سبابه و شست خود را نزديك هم نگاهداشت و گفت: "فاصله ما از يك دولت ديكتاتور و اقتداگرا به اندازه فاصله بين اين دو انگشت است."

بيني در اواخر سال 2001 آژانس امنيت ملي را ترك كرد، در واقع مدت كوتاهي پس از آنكه آژانس امنيت ملي برنامه ضبط و كنترل بدون مجوز مكالمات را آغاز كرد. وي صراحتاً مي‌گويد: "آنها قانون اساسي را زيرپا گذاشتند. اما براي آنها اهميتي نداشت. آنها قصد دارند به هر شكل ممكن اين كار را انجام دهند و هر كسي كه در اين راه مانع گردد را قرباني مي‌كنند. پس از نقض قانون اساسي، ديگر نمي‌توانستم در آنجا بمانم." بيني اظهار مي‌دارد طرح Stellar Wind به مراتب بزرگتر از آن چيزي بود كه افشا گرديد. اين برنامه فقط شامل استراق سمع مكالمات تلفن همراه داخلي نيست بلكه بازرسي ايميل‌هاي داخلي را نيز شامل مي‌گردد. در ابتدا، روزانه 320 ميليون تماس تلفني يعني حدود 73 تا 80 درصد حجم كل رهگيرهاي آژانس در سراسر جهان ثبت و ضبط مي‌گرديد. بنابر اظهارات بايني– كه همچنان روابط نزديك خود را تا چند سال قبل با كاركنان آژانس حفظ كرده بود– تجهيزات استراق سمع در اتاقهاي مخفي سراسر كشور بوسيله برنامه‌هاي نرم‌افزاري بسيار پيشرفته نصب مي‌گردند كه "بازرسي عميق بسته‌هاي اطلاعات" را انجام مي‌دهند و جريان اينترنت را زير نظر مي‌گيرند كه از طريق كابلهاي با ظرفيت 10 گيگا بايت در ثانيه و با سرعت نور در تبادل هستند.

اين نرم‌افزار توسط شركت "ناروس"(Narus) طراحي شده كه هم‌اكنون بخشي از شركت بوئينگ است و تحت كنترل از راه دور مقر آژانس امنيت ملي در فورت ميد مريلند قرار دارد و منابع آمريكا را براي آدرس‌ها، موقعيت‌ها، كشورها، شماره تلفن‌ها و نيز اسامي فهرست شده ديده‌بان، واژگان كليدي و عبارت هدف در ايميل‌ها جستجو مي‌كند. هرگونه تماس مشكوك بويژه عبارات يا افراديكه در فهرست ديده‌بان آژانس وجود دارند، به طور خودكار كپي يا ضبط مي‌شوند و سپس براي آژانس امنيت ملي ارسال مي‌گردند.

بيني مي‌گويد دامنه تجسس از آنجا گسترش مي‌يابد. زماني يك اسم وارد بانك اطلاعاتي ناروس مي‌گردد، كليه تلفن‌هاي همراه و ساير ارتباطات داخلي و خارجي شخص موردنظر به طور خودكار راه خود را به طرف گيرنده‌هاي آژانس امنيت ملي پيدا مي كنند. بيني اظهار مي‌دارد: "هر كسي را كه بخواهيد، در يك گيرنده خواهيد يافت. اگر شماره شما در آنجا باشد؟ به طرف گيرنده‌ها هدايت و ضبط مي‌شوند." وي همچنين افزود: "سيستم ناروس به شما اجازه مي‌دهد كه همه مكالمات را ضبط نماييد." و زمانيكه بلوفدال تكميل گردد، كليه اطلاعات براي ذخيره‌سازي و تجزيه‌وتحليل به آنجا ارسال خواهد شد.

بنابر اظهارات بايني، يكي از مرموزترين اسرار برنامه Stellar Wind –كه تا به امروز هرگز تاييد نشده است– اين بود كه آژانس امنيت ملي بدون مجوز به گنجينه وسيعي از صورتحساب‌هاي داخلي و بين‌المللي شركت دست يافت، اطلاعات دقيق و مفصل از كساني كه در داخل آمريكا و سراسر جهان با آنها تماس مي‌گرفتند. از سال 2007 ، شركت AT&T بيش از 2.8 تريليون ركورد در بانك اطلاعاتي مجتمع فلورهام پارك ايالت نيوجرسي ذخيره كرده بود.

به نقل از بايني، "وريزون"(Verizon) بخشي از اين برنامه بود و شنود تعداد تماس‌هاي داخلي را افزايش داد. وي همچنين افزود ‌: "اين برنامه تعداد تماس‌ها را حداقل تا مضربي از عدد 5 افزايش مي‌دهد. بنابراين شما روزانه بيش از يك ميليارد و نيم تماس تلفني خواهيد داشت."(سخنگوي شركت مخابراني وريزون و AT&T گفتند كه شركت در خصوص مسائل امنيت ملي هيچ‌گونه اظهارنظري نخواهد كرد)

بيني پس از ترك آژانس امنيت ملي، نصب سيستمي را براي مونيتورينگ تماس افرادي پيشنهاد داد كه ارتباط بسيار نزديكي با هدف اوليه دارند. وي مي‌گويد هرچه فرد از اين هدف دورتر باشد– مثلاً ‌آشنا يا دوست هدف- كمتر تحت نظر گرفته مي‌شود. اما آژانس اين پيشنهاد را نپذيرفت و با توجه به احداث مركز جديد ذخيره‌سازي اطلاعات در يوتا، بيني شك دارد كه اين مركز در حال حاضر فقط اطلاعات را جمع‌آوري مي‌كند. وي خاطرنشان مي‌سازد: "كل ماجرا اين بود كه شما چطور 20 ترابايت ركورد در دقيقه را مديريت مي‌كنيد؟ روش پيشنهادي ما اين بود بين موارد ضروري و غيرضروري تمايز قائل شويم." در عوض، "آنها هر آنچه را كه جمع‌آوري مي‌كنند، ذخيره مي‌نمايند." و آژانس تا آنجا كه بتواند اطلاعات جمع‌آوري مي‌كند.

پس از آنكه ارتباطات رهگيري و ذخيره مي‌شوند، جستجوي داده‌ها آغاز مي‌گردد. بيني مي‌گويد: "با جستجوي داده‌ها شما مي‌توانيد افراد مختلف را در هر زماني تحت نظر بگيريد." كليه اطلاعات افراد بر روي نمودار ترسيم مي‌شوند. "مبادلات مالي، سفر يا هر چيز ديگري" از اينرو، با ورود اطلاعاتي نظير قبض كتابفروشي، صورتحساب‌هاي بانكي و قبض عوارض، آژانس امنيت ملي مي‌تواند تصوير بسيار دقيق‌تري از زندگي فرد موردنظر ترسيم نمايد.

آژانس امنيت ملي همچنين اين توانايي را دارد تا به طور مستقيم و فوري تماس‌هاي تلفن همراه را شنود كند. بنابر اظهارات آدرين جي. كين( كه پس از حمله به مركز تجارت جهاني به عنوان ردياب تماس‌هاي تلفني در مركز آژانس امنيت ملي در ايالت جورجيا فعاليت مي‌كرد)، "اساساً كليه قوانين زيرپا گذاشته شدند. آنها از هر بهانه‌اي براي توجيه دليل تجسس زندگي شهروندان آمريكا استفاده خواهند كرد." حتي خبرنگاران خارج از كشور نيز شامل مي‌شوند. خانم كين شنود مكالمات شهروندان بيگناه را شخصاً غم‌انگيز و دردناك مي‌دانست. وي مي‌گويد: "اين اقدام شبيه جستجو و يافتن دفتر خاطرات فرد است."

در اتاق‌هاي مخفي شنود، نرم‌افزار آژانس امنيت ملي كليه ايميل‌ها، تماس‌هاي تلفن همراه و توئيت‌هاي ارسالي را بررسي مي‌كند.

اما البته فرد حق دارد كه از اين اقدام آژانس نگران شود. زمانيكه راه براي دولت باز باشد تا جاسوسي شهروندان آمريكا را بنمايد، پس اين وسوسه قوي نيز وجود دارد كه از قدرت خويش براي اهداف سياسي سوء‌استفاده كند، همانطور كه ريچارد نيكسون در ماجراي واترگيت تماس تلفني رقباي سياسي خود را استراق سمع كرد و به آژانس امنيت ملي دستور دارد تا جاسوسي معترضان ضدجنگ را بنمايد. اين موارد كنگره را وادار ساخت تا در اواسط دهه 1970 قانون ممنوعيت جاسوسي داخلي را تصويب كند.

بيني قبل از ترك آژانس امنيت ملي تلاش كرد تا مقامات را قانع نمايد يك سيستم هدفمندتر طراحي كنند تا بتوانند به سادگي از دادگاه مجوز بگيرند. در آن زمان، آژانس براي كسب مجوز قانوني 72 ساعت زمان نياز داشت و بيني براي رايانه‌اي كردن اين سيستم روشي را پيشنهاد داد. "پيشنهاد داده بودم كه رويه درخواست مجوز و تاييد آن را خودكار نماييم. با اين روش مي‌توانيم روزانه چندين ميليون رهگيري را مديريت كنيم تا اينكه صورت مسئله را پاك نماييم." اما چنين سيستمي به هماهنگي دقيق با دادگاه نياز داشت كه البته مقامات آژانس نيز علاقه‌اي به آن نداشتند. در عوض، آنها دريافتاطلاعات در ابعاد گسترده را ادامه دادند. زمانيكه پرسيدند بعد از حادثه 11 سپتامبر چه تعداد تماس–‌در فرهنگ آژانس امنيت ملي، "تبادلات"– در آژانس رهگيري شده است، بيني تعدادي "بين 15 تا 20 تريليون در 11 سال گذشته" را تخمين مي‌زند.

زمانيكه باراك اوباما به مسند قدرت رسيد، بيني اميدوار بود كه دولت جديد با هدف رعايت مفاد قانون اساسي در جهت اصلاح اين برنامه گام بردارد. بيني و "جي. كرك وايبي"(J. Kirk Wiebe) از تحليل‌گران ارشد سابق آژانس امنيت ملي تلاش كردند تا نظر بازرس كل وزارت دادگستري را به طرح سيستم خودكار تاييد مجوز جلب نمايند. اما چندان توجهي به آن نشد. بيني مي‌گويد: "آنها گفتند ما نمي‌توانيم در اين مورد اظهارنظر كنيم."

بيني در رستوراني حوالي مقر آژانس امنيت ملي، يعني همان مكاني كه تقريباً 40 سال از عمر خويش را در آنجا گذارنده است؛ مي‌نشيند. انگشت سبابه و شست خود را به هم نزديك مي‌گرداند و مي‌گويد: " فاصله ما از يك دولت ديكتاتور و اقتداگرا به اندازه فاصله بين اين دو انگشت است."

هنوز يك فناوري وجود دارد كه مانع از دسترسي دولتي با قدرت نامحدود به اطلاعات ديجيتالي محرمانه مي‌گردد: رمزگذاري قوي. هر فردي– از تروريست و دلالان اسلحه گرفته تا شركتها، موسسات مالي و فرستنده‌هاي ايميل– مي‌توانند از اين فناوري براي مهر و موم كردن پيام‌ها، طرح‌ها، عكس‌ها و اسناد در درون محافظ اطلاعات استفاده نمايد. براي سالها يكي از قوي‌ترين محافظ‌ها، برنامه استاندارد رمزنويسي پيشرفته بوده است، يكي از چند الگوريتمي كه در اغلب نقاط جهان براي كدگذاري داده‌ها مورد استفاده قرار مي‌گرفت. اين الگوريتم در سه نوع موجود است– 128 بيتي، 192 بيتي و 256 بيتي– كه در اغلب ايميل‌هاي تجاري و مرورگرهاي وب كاربرد دارد و آنقدر قوي است كه آژانس امنيت ملي كاربرد آن را براي ارتباطات فوق سري دولت آمريكا تاييد نموده است. اغلب كارشناسان بر اين باورند كه حمله رايانه‌اي موسوم به brute-force عليه اين الگوريتم– كه براي شكستن قفل آن به صورت پياپي حمله مي‌كند– احتمالاً بيشتر از سن كره زمين زمان نياز دارد. براي يك رمز 128 بيتي، تعداد موارد آزمون و خطا به 340 اوندسيليون (1036) خواهد رسيد.

يكي از دلايل اصلي احداث مجتمع بلوفدال، نفوذ به درون فرمول رياضي پيچيده‌اي شبيه AES و رمزگشايي آن است. اين نوع كشف رمز به دو ابزار اساسي نياز دارد: رايانه‌هاي با سرعت بسيار بالا براي انجام حملات brute-force بر روي پيغام‌هاي رمزگشايي شده و تعداد قابل‌توجهي از اين نوع پيغام‌ها براي تحليل رايانه‌اي. هرچه تعداد پيغام‌هاي يك هدف خاص بيشتر باشند، احتمال اينكه رايانه‌ها الگوها را شناسايي كنند، بيشتر است و بلوفدال مي‌تواند تعداد بسيار زيادي از پيغام‌ها را ذخيره نمايد. منبع ديگري، از مديران ارشد اطلاعاتي كه در بخش برنامه‌ريزي فعاليت داشت، مي‌گويد: "يكبار درباره چرايي ساخت اين مركز براي آژانس امنيت ملي پرسيديم؟ اوه، پسر، آنها كليه پرسنل قديمي را جمع كردند– حتي ماموران مخفي" بنابر اظهارات وي، اين كارشناسان به مدير وقت اطلاعات ملي يعني "دنيس بلر"(Dennis Blair) گفتند: "شما بايد چنين مكاني را بسازيد زيرا ما به تنهايي قادر به رمزگشايي نيستيم." اين اعترافي صادقانه بود. در جنگ طولاني بين رمزنويس‌ها و رمزياب‌ها– با وجود دهها هزار رمزنويس در صنعت امنيت رايانه‌اي– رمزياب‌ها به شكست خود اعتراف كردند.

بنابراين آژانس طرح احداث يك مركز مهم– تاسيسات عظيم ذخيره اطلاعات– را در دست اجرا داشت. ضمناً، در ايالت تنسي، دولت با حداكثر پنهانكاري در حال اجراي پروژه مهم ديگري بود: پرقدرت‌ترين رايانه جهان كه تا به حال وجود داشته است.

اين طرح در سال 2004 به عنوان پروژه مدرن منهتن آغاز گرديد. هدف از اين پروژه كه تحت عنوان برنامه سيستم‌هاي رايانه‌اي با راندمان بالا نيز از آن ياد مي‌گردد، افزايش هزار برابري سرعت رايانه بود و ساخت دستگاهي كه بتواند عمليات‌هاي يك كادريليون (1015) را ظرف يك ثانيه اجرا نمايد و با نام "پتافلوپ"(petaflop) شناخته مي‌شود. و همزمان با پروژه منهتن، مكاني كه براي پروژه اين ابررايانه انتخاب گرديد، شهر اوك ريج در شرق تنسي بود، يك منقطه روستايي كه رودخانه‌هاي خروشان آن راه خود را به سوي تپه‌هاي كم ارتفاع و دور از هم پيدا مي‌كنند. در حدود 25 مايل دورتر از ناكسويل، "شهر مخفي" وجود دارد كه براي اولين بمب اتمي اورانيوم 235 را از آنجا استخراج كردند. تابلويي در نزديكي راه خروجي به چشم مي‌خورد كه بر روي آن نوشته شده است: آنچه كه در اينجا مي‌بينيد، آنچه كه در اين مكان انجام مي‌دهيد، آنچه كه در اينجا مي‌شنويد، زمانيكه اينجا را ترك مي‌كنيد، بگذاريد همين جا بماند و برويد. كمي دورتر از اين تابلو، ساختمان فيزيكي آزمايشگاه ملي اوك ريج وزارت انرژي است كه در جنگ مخفي جديد دخالت دارد. اما اين بار در عوض ساخت بمبي با قدرت تقريباً غيرقابل تصور، سلاح يك رايانه با سرعت تقريباً غيرقابل تصور است.

در سال 2004 ، به عنوان بخشي از پروژه ساخت ابررايانه، وزارت انرژي تاسيسات مديريت رايانه‌اي اوك ريج را براي چندين آژانس راه‌اندازي كرد تا آنها نيز به نيروهاي فعال در اين پروژه ملحق شوند. اما در واقعيت دو روش وجود دارد: روش اول غيرمحرمانه است كه در آن كليه فعاليت‌هاي علمي جنبه عمومي خواهند داشت و ديگري فوق سري است كه آژانس امنيت ملي در اين روش مي‌تواند به طور مخفيانه برنامه رايانه‌اي خود را دنبال كند. يكي از كارشناسان ارشد سابق بخش رايانه در آژانس امنيت ملي كه در اين پروژه نيز فعاليت داشت و هنوز هم با آژانس در ارتباط است، مي‌گويد: "به دلايلي آنها بايد تاسيسات ديگري بسازند."(او يكي از سه منبع آگاه است كه اين برنامه را تشريح نمود). اين عمليات پرهزينه است اما آژانس چاره‌اي جز اجراي آن نداشت.

مركز تحقيقات چندمنظوره يا ساختمان 5300 با هزينه‌اي بالغ بر 41 ميليون دلار در 5 طبقه و 214000 فوت مربع مساحت بر روي زميني در شرق مجتمع آزمايشگاهي ساخته شد و پروژه آن در سال 2006 به اتمام رسيد. در پشت ديوارهاي آجري و پنجره‌هايي با شيشه سبزرنگ، 318 دانشمند، مهندس رايانه و غيره به طور مخفيانه بر روي كاربرد رمزگشايي پروژه‌هاي رايانه‌اي سرعت بالا و ساير برنامه‌هاي محرمانه فعاليت مي‌كنند. اين مركز ابررايانه به افتخار "جورج آر. كاتر"( George R. Cotter) ، از دانشمندان برجسته آژانس امنيت ملي كه اكنون بازنشسته شده و رئيس فعلي برنامه فناوري اطلاعات نامگذاري شده است. كارشناس سابق رايانه در آژانس امنيت ملي مي‌گويد: "بر روي درب هيچ علامتي وجود ندارد."

در مركز غيرمحرمانه وزارت انرژي در اوك ريج، اگرچه اين خيابان يكطرفه فقط با افراد قابل اعتماد ساختمان 5300 باب همكاري را گشود اما كارها با سرعت سرسام‌آوري پيش رفت. با اين وجود، تيم پروژه ابررايانه Cray XT4 را به XT5 ارتقا بخشيد. به دليل سرعت بالا اين ابررايانه نام جگوار را براي آن انتخاب كردند كه سرعت آن 1.75 برابر پتافلوپ بود و در سال 2009 رسماً سريع‌ترين رايانه جهان نام گرفت.

ضمن اينكه، آژانس امنيت ملي در ساختمان 5300 موفق گرديد كه يك ابررايانه سريع‌تر بسازد. يكي ديگر از مقامات ارشد اطلاعاتي سابق كه در روند نظارت بر اين برنامه نقش داشت، مي‌گويد: "آنها به موفقيت بزرگي دست يافتند." اين سيستم احتمالاً مشابه با پروژه غيرمحرمانه جگوار بود اما سرعتي به مراتب بيشتر داشت و به طور اخص براي رمزگشايي ارتقا يافته و يك يا چند الگوريتم خاص نظير AES را هدف گرفته بود. به عبارت ديگر، آنها از مرحله تحقيق و توسعه فراتر رفته و به مرحله حمله واقعي به سيستم‌هاي رمزگشاي بسيار پيچيده رسيده بودند. تلاش براي گشودن رمزها همچنان ادامه داشت.

يكي ديگر از مقامات سابق مي‌گويد اين دستاورد بسيار عظيم بود و آژانس اين پروژه را حتي از نگاه جامعه اطلاعاتي و كنگره پنهان ساخت. وي همچنين اظهار مي‌دارد: "درباره اين پروژه فقط به رئيس، معاون و دو تن از مديران كميته اطلاعات گزارش دادند." علت چه بود؟‌ "آنها فكر مي‌كردند كه اين موفقيت رايانه‌اي به آنها اين توانايي را مي‌دهد كه رمزهاي دولتي را بگشايند."

علاوه بر دسترسي آژانس امنيت ملي به حجم قابل توجهي از اطلاعات محرمانه شهروندان آمريكا، چنين پيشرفتي پنجره را به روي گنجينه‌اي از اسرار خارجي باز كرد. باوجوديكه امروزه اغلب ارتباطات مهم از كدهاي قوي استفاده مي‌كنند اما بيشتر اطلاعات ذخيره شده توسط آژانس امنيت ملي از جمله بخش اعظم داده‌ها كه به بلوفدال انتقال مي‌يابند، با كدهاي ضعيف‌تر رمزگشايي مي‌شوند.

آژانس امنيت ملي مي‌پندارد كه در آستانه كشف الگوريتم اصلي رمزگشايي است– باز كردن قفل گنجينه‌اي از داده‌ها.

وي خاطرنشان مي‌سازد، اينجاست كه ارزش بلوفدال و كوهي از اطلاعات ذخيره شده مشخص مي‌گردد. شايد امروز نتوانيم اين اطلاعات را رمزگشايي كنيم اما فردا ممكن است. وي مي‌گويد: "پس مي‌توانيد در جلوي چشمان خود شاهد چيزي باشيد كه در گذشته درباره آن سخن مي‌گفتند. با قياس روش انجام كار، در خواهيم يافت كه در حال حاضر چگونه اين كار را انجام مي‌دهند." اين مقام سابق آژانس مي‌گويد: مشكل اينجاست كه نه تنها اطلاعات دولتهاي خارجي با الگوريتم‌هاي ضعيف‌تر كدگذاري مي‌شوند، بلكه حجم زيادي از تماس‌هاي داخلي افراد نظير ايميل شهروندان آمريكا نيز در دهه گذشته از سوي آژانس امنيت ملي رهگيري مي‌شدند.

اما درابتدا ابررايانه بايد رمزگشايي نمايد و براي انجام آن، سرعت همه چيز است. هرچه رايانه سريعتر باشد‌، با سرعت بيشتري هم مي‌تواند رمزها را بگشايد. برنامه استاندارد رمزنويسي پيشرفته- نمونه 56 بيتي AES - اولين بار در سال 1976 بكار بسته شد و حدود 25 سال مورد استفاده قرار گرفت. AES اولين بار در سال 2001 پا به عرصه وجود گذاشت و انتظار مي‌رود براي حداقل يك دهه پرقدرت و قابل استفاده بماند. اما اگر آژانس امنيت ملي به طور مخفيانه رايانه‌اي ساخته كه سريعتر از تجهيزات غيرمحرمانه است، پس آژانس امنيت ملي از شانس رمزگشايي برنامه AES در زمان كوتاه‌تري برخوردار است.

اما عليرغم اين پيشرفت، آژانس امنيت ملي ساخت پروژه اوك‌ ريج را تكميل نكرده است. هدف بعدي سازمان رسيدن به سرعت اگزافلوپ يعني يك كوين تيليون(1018) عمليات در ثانيه و در نهايت زتافلوپ (1021) و يوتافلوپ است.

اين اهداف از جانب نمايندگان كنگره مورد حمايت بسيار قرار مي‌گيرند. نوامبر گذشته يك گروه دوحزبي متشكل از 24 سناتور نامه‌اي به رئيس‌جمهور اوباما نوشتند و در آن تصريح كردند كه تامين بودجه طرح عظيم رايانه‌اي وزارت انژري را تا سال 2013 تصويب كند(درخواست بودجه آژانس امنيت ملي محرمانه است). آنها براي همگام شدن و حتي ربودن گوي سبقت از چين و ژاپن به اين ضرورت اشاره كردند. سناتورها خاطرنشان ساختند: "براي توسعه قابليت‌ رايانه‌اي سرعت ملاك است." دليل نيز كاملاً‌ روشن بود: تا سال 2011 جگوار(در حال حاضر با حداكثر سرعت 2.33 پتافلوپ) پس از "رايانه K" ژاپن با سرعت 10.51 پتافلوپ و سيستم Tianhe-1A چين با سرعت 2.57 پتافلوپ در رده سوم ايستاده است.

اما رقابت واقعي در بخش محرمانه اتفاق خواهد افتاد. براي توسعه مخفيانه دستگاه اگزافلوپ(يا بالاتر) جديد تا سال 2018 ، آژانس امنيت ملي احداث دو ساختمان مرتبط با هم را به وسعت كلاً 260000 فوت مربع را در نزديكي تاسيسات شرق مجتمع اوك ريج پيشنهاد داده است. اين ساختمان با عنوان مركز داده‌هاي رايانه‌اي چندمنظوره‌، كم‌ارتفاع اما عريض خواهد بود همچون انبارهاي بزرگ، طرحي كه براي نصب دهها رديف رايانه ضروري است كه در نهايت سيستمي را در مقياس اگزافلوپ تشكيل خواهند داد و براي به حداقل رساندن فاصله بين مدارها به صورت گروهي تجميع مي‌شوند. طبق گزارش يكي از كاركنان وزارت انرژي در سال 2009 ، اين مركز "تاسيساتي ساده است كه از سمت جاده چندان قابل رويت نيست" و مطابق با ميل آژانس امنيت ملي براي مخفي نگاهداشتن اين پروژه خواهد بود. اين تاسيسات نياز فراواني به نيروي برق خواهد داشت و در كل حدود 200 مگاوات برق مصرف مي‌كند كه براي روشن كردن 200000 خانه كافي است. اين رايانه حرارت بسيار زيادي توليد مي‌كند كه براي رفع اين مشكل به 60000 تن تجهيزات خنك‌كننده نياز است، يعني به اندازه تجهيزات خنك‌كننده برجهاي مركز تجارت جهاني.

ضمناً، تيم Cray‌ بر گام بعدي آژانس امنيت ملي تمركز دارد كه بخشي از منابع مالي آن از محل قرارداد 250 ميليون دلاري با آژانس پروژه‌هاي تحقيقات پيشرفته دفاعي تامين مي‌گردد. اين پروژه يك ابررايانه عظيم است كه Cascade ناميده مي‌شود، مدلي كه تا پايان سال 2012 تكميل خواهد شد. توسعه آن عمدتاً به موازات تلاش‌هاي غيرمحرمانه وزارت انرژي و ساير آژانس‌هاي مرتبط انجام مي‌پذيرد. اين پروژه، كه در سال 2013 به اتمام خواهد رسيد، رايانه Jaguar XT5 را به XK6 ارتقا مي‌دهد كه در اينصورت سرعت آن از 10 به 20 پتافلوپ افزايش خواهد يافت.

يوتابايت و اگزافلوپ، سپتيليون و اوندسيليون– مسابقه سرعت پردازش و ذخيره اطلاعات- همچنان ادامه دارد. "جورج لوئيس بورگس"(Jorge Luis Borges) در داستان سال 1941 خود تحت عنوان "كتابخانه بابل" كلكسيوني از اطلاعات را به تصوير كشيد كه دانش كل جهان را ذخيره نموده است اما حتي يك واژه آن به ندرت قابل درك است. در بلوفدال، آژانس امنيت ملي در حال ساخت كتابخانه‌اي است كه ممكن نبود حتي بورگس نيز به آن فكر كرده باشد. و به محض شنيدن واژه‌اي از مقامات آژانس، فقط بحث زمان مطرح است تا كليه اطلاعات مربوط به آن واژه در دسترس قرار گيرد.

 این مقاله نوشته جيمز بمفورد نويسنده كتاب "كارخانه سايه: آژانس امنيت ملي فوق سري از 11 سپتامبر تا استراق‌سمع مكالمات شهروندان آمريكا"است.