مهاجران ايراني را با لحاظ كردن جهتگيريهاي سياسي، ميتوان به طرفداران رژيم سابق (سلطنت طلبان)، ملي گرايان، روشنفكران، ماركسيستها، منافقين و تعداد معدود طرفداران نظام جمهوري اسلامي تقسيم بندي كرد.
در فاصله سالهاي 1989 - 1998 م، تعداد 111550 نفر ايراني از چهارده كشور اروپايي (به جز پرتغال) درخواست پناهندگي سياسي كرده كه دادگاههاي پناهندگي با 52654 تقاضا موافقت كردهاند.(45) در ايالات متحده آمريكا نيز بين سالهاي 1982 تا 1985 به 11055 نفر،(46) و در سالهاي 1990 تا 1996 به 3096 نفر(47) ايراني پناهندگي سياسي اعطا شده است.
اين ايرانيان بهويژه ايرانيان مقيم آمريكا كه بيشترشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 مهاجرت كردهاند، از لحاظ توانمنديهاي مالي در سطح بالايي هستند. با اين حال، اين گروه به دليل نداشتن رابطه صميمانه با نظام جمهوري اسلامي، نتواسته است در حد يكي لابي تأثيرگذار جدي در آمريكا، به نفع منافع ملي ميهن و خاستگاه خود ظهور يابد.
شماري از پناهندگان سياسي پس از انقلاب، كه بيشترشان از وابستگان به حكومت شاهنشاهي هستند، در زمره سلطنت طلبان قرار دارند. اين گروه كه با مهاجران پيش از انقلاب متفاوت هستند، به اين اميد به كشورهاي غربي از جمله آمريكا مهاجرت كردهاند كه بتوانند از طريق فعاليتهاي سياسي و سرمايه گذاري دراين راستا، روزي حكومت جمهوري اسلامي ايران را نابود ساخته و نظام شاهنشاهي را به ايران برگردانند. اين عده از هيچ تلاشي براي محبوب نشان دادن برخي چهرههاي منفور، مانند رضا پهلوي، فرح ديبا و... فروگذار نيستند و حتي پروايي ندارند كه از همين حال رضا پهلوي را شاه ايران بنامند.(48)
مهاجران ملي گرايي كه امروز از تمام علايق و دلبستگيهاي ميهني و ملي خود دل كنده و در كشورهاي بيگانه اقامت جستهاند، بيشتر وارث مكتبپانايرانيسم قديم هستند كه پديدهاي در مقابل اسلامگرايي شمرده ميشد.
هر چند كه اين عده درصد كوچكي از مهاجران ايراني را به خود اختصاص ميدهند، ولي تأكيد بر اين مسئله كه ميهن دوستي ريشه كهني در فرهنگ و دين اسلام دارد(49) و تلاش براي تقويت وجه مشترك هويتهاي مليگرا و هويتهاي اسلامگرا - كه همان مقاومت و مقابله با فرهنگ غرب است - ميتواند عامل جذب اين گروه نسبت به ديگر مشتركات اسلامي ايراني باشد.
با بحراني شدن وضعيت گروههاي چپ در سال 1360، آنان، به جهت ناتواني در رويارويي با وقايع ايران، متلاشي شدن سيستم فكري و ايدئولوژيك و فقدان يك سيستم رهبري، راهي كشورهاي بيگانه شدند.
اين گروه از مهاجران سياسي كه به دلايلي آمريكا را به عنوان ميزبان انتخاب كردهاند، تمايل دارند خود را در ميان دوستان آمريكاييشان، قرباني امپرياليسم آمريكا معرفي كنند. آنان در رابطه با علت مهاجرت خود، كمتر به تضادهاي شخصي اشاره ميكنند و بيشتر بر اختلافات سازماني موجود در وطن تأكيد دارند. از اين رو، انتظار دارند ديگران، آنان را به ديده شهيد يا اشخاصي كه عمر، انرژي، اهداف شغلي و حتي آزاديشان را قرباني اصول اخلاقي كردهاند، بنگرند.
اين حقيقت كه مهاجران سياسي ايراني، دشمن خود (آمريكا) را به عنوان ميزبان انتخاب كرده و از آن پناهندگي گرفتهاند، شرايط ويژهاي را ايجاد كرده است كه تا حدي استثنايي است. آنان با توجه به مخالفت با سيستم سياسي كشور خود و همچنين كشور ميزبان، دچار نوعي موقعيت دو سويه بيگانگي سياسي شدهاند.
اين گروه در نتيجه اعتقادات سياسي خويش، مخالفت و حاشيه نشيني را تجربه ميكنند. از نظر آنان، مهاجرت ناخواسته، گرچه از نظر اخلاقي كمتر ويرانگر است، از نظر عقلي فاجعه است. به دليل چنين موقعيت دلسردكنندهاي، برخي از آنان در خط مشي سياسي خود تجديد نظر كرده و به ايران بازگشتهاند. برخي ديگر بدون آنكه بخواهند در مورد افكار خود بازنگري داشته باشند «بسط نشين» شدهاند و معتقد به ايده «منتظر باش و ببين» هستند.(50)
با فرار مسعود رجوي و بسياري از همفكران هواداران وي به كشورهايي چون فرانسه، عراق، تركيه، فلسطين اشغالي(51) و آلمان، بخشي از مهاجران ايراني را «مجاهدين خلق» (منافقين) تشكيل دادند.
گروهك منافقين به اين اميد كه بتوانند جامعه ايران را براساس تصورات سياسي خويش تغيير دهند، با جذب سرمايههاي هنگفت دولتهاي ميزبان، به اتخاذ رويكردهاي تند و افراطي در قبال تحولات جامعه ايران و سياستهاي جمهوري اسلامي مبادرت ورزيدند و هيچ تلاشي جهت پنهان كردن مخالفت سياسي خويش با نظام سياسي رايج در ايران انجام ندادند.
فعاليتهاي تروريستي منافقين در داخل مرزهاي ايران تا آن جا گسترش يافت كه در سالهاي اخير و به دنبال ثبات بيشتر حكومت جمهوري اسلامي ايران در عرصه بين الملل، در برخي از كشورهاي تأمينكننده هزينههاي مالي اين گروهك، براي توجيه حمايتهاي خود از منافقين، بر آن شدند تا سهم خود را در اعمال وحشيانه و غيرانساني منافقين در داخل كشور انكار كنند.
براي مثال، مؤسسه خيريه «ايرانايد»، وابسته به مجاهدين خلق كه در سال 1983 - همزمان با خروج گسترده منافقين از ايران - در انگلستان به ثبت رسيد و با يك پوشش غير سياسي و با عنوان يك تشكل خيريه شروع به فعاليت كرد، پس از هفده سال فعاليت بي وقفه، در سال 2000 تعطيل شد.
نشريه نميروز چاپ لندن در اين خصوص چنين گزارش ميدهد:
اين اقدام در پي دو سال تلاش ناموفق كميسيون خيريه بريتانيا - كه يك نهاد دولتي است - براي ردگيري ميليونها پوند كمكهاي خيريه جمع آوريشده توسط اين مؤسسه، صورت گرفته است... در پي شكاياتي كه نسبت به عملكردهاي خلاف اين مؤسسه ميشد، مشخص گرديد كمكها به جاي مصارف خيريه، در اختيار مجاهدين خلق، و براي فعاليتهاي تروريستي در ايران استفاده ميشود.(52)
همچنين نشريه نيمروز به نقل از روزنامه تاگس اشپيگل چاپ برلين تصريح ميكند:
منافقين به عنوان كمك به كودكان بي سرپرست، هرماه از دولت آلمان مبلغ يكهزار دلار بابت هر كودك دريافت ميكردند؛ در حالي كه در بسياري موارد هرگز كودكي در اين زمينه وجود نداشته است.(53)
روزنامه روند شاو چاپ كلن نيز مينويسد:
در ماجراي كلاهبرداريها و سوء استفادههاي مالي انجامشده از سوي دار و دسته رجوي در آلمان، اولين حكم صادر شد... پليس و دادستاني عليه كادر رهبري گروهك منافق به اتهام مظنون بودن آن به عنوان يك سازمان جنايي در حال تحقيق و بازجويي هستند.(54)
افزون بر گروههاي سلطنتطلب، چپ (انواع گروهها، احزاب، گروهكها و افراد مستقل و منفرد)، منافقين و ملي گرايان، گروه ديگري نيز در ميان جمعيت ايرانيان خارج از كشور هستند كه داعيه اصلاحطلبي و ايراندوستي دارند و به حيثيت و عظمت و اعتلاي كشور علاقهمندند. عدم اطلاع دقيق از درستي يا نادرستي اين ادعاها، نبايد به چشم پوشي ازا ين گروه بينجامد.
بيترديد توجه كارگزاران، برنامه ريزان و تصميم گيران مرتبط با مسئله ايرانيان خارج از كشور و آگاهي عميق آنان از انگيزهها و اهداف اين دسته از مهاجران در پشتيباني از نظام و برقراري ارتباط جدّي با آنان، ميتواند نقشي سازنده در پيشبرد و آباد سازي كشور و تقويت بنيه علمي و تكنولوژي آن داشته باشد.